جانشينى و مرجعيت علمى...ادامه مطلب
خليفه دوم بسال 23 هجرى قمرى بدست غلامى ايرانى كشته شد و طبق رأ ى اكثريت شوراى شش نفرى كه بدستور خليفه منعقد شد خليفه سوم زمام امور را بدست گرفت وى در عهد خلافت خود خويشاوندان اموى خود را بمردم مسلط ساخته در حجاز و عراق و مصر و ساير بلاد اسلامى زمام امور را بدست ايشان سپرد (12) ايشان بناى بيبند و بارى گذاشته آشكارا بستم و بيداد و فسق و فجور و نقض قوانين جاريه اسلامى پرداختند , سيل شكايتها از هر سوى بدار الخلافه سرازير شد.
ولى خليفه كه تحت تأ ثير كنيزان اموى خود و خاصه مروان بن حكم (13) قرار داشت بشكايتهاى مردم ترتيب اثر نميداد بلكه گاهى هم دستور تشديد و تعقيب شاكيان را صادر ميكرد (14)و بالاخره بسال 35 هجرى مردم بر وى شوريدند و پس از چند روز محاصره و زد و خورد وى را كشتند - خليفه سوم در عهد خلافت خود حكومت شام را كه در رأ س آن از خويشاوندهاى اموى او معاويه قرار داشت بيش از بيش تقويت ميكرد و در حقيقت سنگينى خلافت در شام متمركز بود و تشكيلات مدينه كه دارلخلافه بود جز صورتى در بر نداشت (15).
خلافت خليفه اول با انتخاب اكثريت صحابه و خليفه دوم با وصيت خليفه اول و خليفه سوم با شوراى شش نفرى كه اعضاء و آئين نامه آنرا خليفه دوم تعيين و تنظيم كرده بود مستقر شد.و روى هم رفته سياست سه خليفه كه بيست و پنج سال خلافت كردند در اداره امور اين بود كه قوانين اسلامى بر طبق اجتهاد و مصلحت وقت كه مقام خلافت تشخيص دهد,در جامعه اجراء شود و در معارف اسلامى اين بود كه تنها قرآن بياينكه تفسير شود يا مورد كنجكاوى قرار گيرد خوانده شود و بيانات پيغمبر اكرم (ص ) ( حديث ) بياينكه روى كاغذ بيايد روايت شود و از حد و زبان و گوش تجاوز نكند .
كتابت بقرآن كريم انحصار داشت و در حديث ممنوع بود (16) پس از جنگ يمامه كه در سال 12 هجرى قمرى خاتمه يافت و گروهى از صحابه كه قارى قرآن بودند در آن جنگ كشته شدند عمر بن الخطاب به خليفه اول پيشنهاد ميكند .
آيات قرآن در يك مصحف جمع آورى شود وى در پيشنهاد خود ميگويد اگر جنگى رخ دهد و بقيه حاملان قرآن كشته شوند قرآن از ميان ما خواهد رفت بنابراين لازمست آيات قرآنى را در يك مصحف جمع آورى كرده بقيد كتابت در بياوريم (17) اين تصميم را در قرآن كريم گرفتند با اينكه حديث پيغمبراكرم (ص ) كه تالى قرآن بود نيز با همان خطر تهديد ميشد و از مفاسد نقل بمعنى وزياده و نقيصه و جعل و فراموشى در امن نبود ولى توجهى به نگهدارى حديث نميشد بلكه كتاب آن ممنوع و هر چه بدست ميافتاد سوزانيده ميشد
تا در اندك زمانى كار بجائى كشيد كه در ضروريات اسلام مانند نماز روايات متضاد بوجود آمد و در ساير رشته هاى علوم در اين مدت قدمى برداشته نشد و آنهمه تقديس و تمجيد كه در قرآن و بيانات پيامبر اكرم نسبت بعلم وتأ كيد و ترغيب در توسعه علوم وارد شده بياثر ماند و اكثريت مردم سرگرم فتوحات پيدر پى اسلام و دلخوش به غنائم فزون از حد كه از هر سو بجزيرة العرب سرازير ميشد بودند و ديگر عنايتى بعلوم خاندان رسالت كه سر سلسله شان على عليه السلام بود
و پيغمبر اكرم (ص ) او را آشناترين مردم بمعارف اسلام و مقاصد قرآن معرفى كرده بود نشد حتى در قضيه جمع قرآن ( با اينكه ميدانستند پس از رحلت پيغمبر اكرم (ص ) مدتى در كنج خانه نشسته و مصحف را جمع آورى نموده است ) وى را مداخله ندادند حتى نام او را نيز بزبان نياوردند (18) اينها و نظاير اينها امورى بود كه پيروان على (ع ) را در عقيده خود راسختر و نسبت بجريان امور هشيارتر ميساخت و روز بروز بر فعاليت خود ميافزودند.
على نيز كه دستش از تربيت عمومى مردم كوتاه بود بتربيت خصوصى افراد ميپرداخت .در اين بيست و پنج سال سه تن از چهار نفر ياران على (ع ) كه در همه احوال در پيروى اوثابت قدم بودند ( سلمان فارسى و ابوذر غفارى و مقداد ) درگذشتند ولى جمعى از صحابه و گروه انبوهى از تابعين در حجاز و يمن و عراق و غير آنها درسلك پيروان على درآمدند و در نتيجه پس از كشته شدن خليفه سوم از هر سوى بآن حضرت روى نموده و بهر نحو كه بود با وى بيعت كردند و وى را براى خلافت برگزيدند.
1.كتاب خدا و بيانات پيغمبر اكرم (ص ) و ائمه اهل بيت با ترغيب و تحريص بتحصيل علم تا جائيكه پيغمبر اكرم ميفرمايد : طلب العلم فريضة على كل مسلم طلب دانش بهر مسلمانى واجب است. بحار . ج 1 ص 55 23 - البداية و النهاية ج 7 ص 360 .
2.تاريخ يعقوبى ص 111 و 126 و 129 25 - خدايتعالى در كلام خود ميفرمايد : و انه لكتاب عزيز لا ياتيه الباطل من بين يديه و لا من خلفه سوره حم سجده آيه 42 : قرآن كتابى است گرامى كه هرگز باطل از پيش و پس بآن راه نخواهد يافت .
ميفرمايد : ان الحكم الا لله سوره يوسف جز خدا كسى نبايد حكم كند يعنى شريعت تنها شريعت و قوانين خدا است كه از راه نبوت بايد بمردم برسد و ميفرمايد : و لكن رسول الله و خاتم النبيين ( احزاب آيه 40 ) و با اين آيه ختم نبوت و شريعت را با پيغمبر اكرم (ص ) اعلام ميفرمايد : و من لم يحكم بما انزل الله فاولئك هم الكافرون سوره مائده آيه 44 هر كس مطابق حكم خدا حكم نكند كافر است .
3.تاريخ يعقوبى جلد 2 ص 110 تاريخ ابى الفداء ج 1 ص 158 .
4.در المنثور ج 3 ص 186 تاريخ يعقوبى ج 3 ص 48 گذشته از اينها وجوب خمس در قرآن كريم منصوص ميباشد : و اعلموا ان ما غنمتم من شئى فان لله خمسه وللرسول و لذى القربى سوره انفال آيه 21 .
5.ابوبكر در خلافتش پانصد حديث جمع كرد عائشه ميگويد يك شب تا صبح پدرم را مضطرب ديدم صبح بمن گفت : احاديث را بياور پس همه آنها را آتش زد .
كنزل العمال ج 5 ص 237 .
عمر بهمه شهرها نوشت نزد هر كس حديث هست بايد نابودش كند كنز العمال ج 5 ص 237 .محمد بن ابيبكر ميگويد : در زمان عمر احاديث زياد شد وقتى بنزدش آوردند دستورداد آنها را سوزانيدند .طبقات ابن سعد ج 5 ص 140 .
6.تاريخ ابى الفداء ج 1 ص 151 و غير آن .
7.پيغمبر اكرم (ص ) در حجة الوداع عمل حج را براى حجاج كه از دور بمكه وارد شوند ( طبق آيه فمن تمتع بالعمرة الخ ) بشكل مخصوص مقرر داشت و عمر در خلافت خود آنرا ممنوع ساخت و همچنين در زمان رسول خدا متعه ( ازدواج موقت ) دائر بود ولى عمر در ايام خلافت خود آنرا قدغن كرد و براى متخلفين مقرر داشت كه سنگسار شوند و همچنين در زمان رسول خدا در اذان نماز حى على خير العمل ت :مهيا باش براى بهترين اعمال كه نماز است , گفته ميشد ولى عمر گفت : اين كلمه مردم را از جهاد باز ميدارد و قدغن كرد و همچنين در زمان رسول خدا بدستور آن حضرت در يك مجلس يك طلاق بيشتر انجام نميگرفت ولى عمر اجازه داد كه در يك مجلس سه طلاق داده شود قضاياى نامبرده در كتب حديث و فقه و كلام سنى و شيعه مشهوراست .
8.تاريخ يعقوبى جلد 2 ص 131 تاريخ ابى الفداء ج 1 ص 160 .
9.اسدالغابة ج 4 ص 386 الاصابه ج 3 .
10.تاريخ يعقوبى ج 2 ص 150 ابى الفداء ج 1 ص 168 تاريخ طبرى ج 3 ص 377 و غير آنها .
11.تاريخ يعقوبى ج 2 ص 150 تاريخ طبرى ج 3 ص 397 .
12.جماعتى كه از اهل مصر بعثمان شوريدند عثمان احساس خطر كرده از على بن ابيطالب استمداد نمود اظهار ندامت كرد على بمصريين فرمود : شما براى زنده كردن حق قيام كرده ايدو عثمان توبه كرده ميگويد: من از رفتار گذشته ام دست برميدارم و تا سه روز ديگر بخواسته هاى شما ترتيب اثر خواهم داد و فرمانداران ستمكار را عزل ميكنم پس على از جانب عثمان براى ايشان قراردادى نوشته و ايشان مراجعت كردند .
در بين راه غلام عثمان را ديدند كه بر شتر او سوار و بطرف مصرف ميرود از وى بد گمان شده اورا تفتيش نمودند با او نامه اى يافتند كه براى والى مصر نوشته بود و بدين مضمون : بنام خدا وقتى عبدالرحمان بن عديس نزد تو آمد صد تازيانه باو بزن و سر و ريشش را بتراش و بزندان طويل المدة محكومش كن و مانند اين عمل را درباره عمر بن الحمق و سودان بن حمران و عروة بن نباع اجرا كن .
نامه را گرفتند و با خشم بجانب عثمان برگشته اظهار داشتند : تو بما خيانت كردى انكار نمود. گفتند:غلام تو حامل نامه بود .
پاسخ داد بدون اجازه من اين عمل را مرتكب شده .
گفتند مركوبش شتر تو بود .
پاسخ داد شترم را دزديده اند گفتند : نامه بخط منشى تو ميباشد .
پاسخ داد بدون اجازه و اطلاع من اين كار را انجام داده .
گفتند : پس بهر حال تو ليافت خلافت ندارى و بايد استعفا دهى زيرا اگر اين كاربا جازه تو انجام گرفته خيانت پيشه هستى و اگر اين كارهاى مهم بدون اجازه و اطلاع تو صورت گرفته پس بيعرضه گى و عدم لياقت تو ثابت ميشود و بهر حال يا استعفا كن و يا الان عمال ستمكار را عزل كن عثمان پاسخ داد اگر من بخواهم مطابق ميل شما رفتار كنم پس شما حكومت داريد.من چه كاره هستم ؟ آنان با حالت خشم از مجلس بلند شدند .تا ريخ طبرى ج 3 ص 402-409 تاريخ يعقوبى ج 2 ص 151-105 .
13.تاريخ طبرى ج 3 ص 377 .
14.صحيح بخارى ج 6 ص 98 تاريخ يعقوبى ج 2 ص 113 .
15.يعقوبى ج 2 ص 111 طبرى ج 3 ص 129-132 .
16.تاريخ يعقوبى ج 2 ص 113 ابن ابى الحديد ج 1 ص 9 در روايات زيادى وارد شده كه بعد از انعقاد بيعت ابيبكر وى پيش على فرستاد و از وى بيعت خواست على پاسخ داد كه من عهد نكرده ام كه از خانه بجز براى نماز بيرون نروم تا قرآن را جمع كنم و باز وارد است كه على پس از ششماه بابيبكر بيعت كرد و اين دليل تمام كردن جمع قرآن ميباشد و نيز وارد است كه على پس ازجمع قرآن مصحف را بشتر بار كرده پيش مردم آورده نشان داد و نيز وارد است كه جنگ يمانيه كه قرآن پس از آن تاليف شده در سال دوم خلافت ابيبكر بوده است مطالب نامبرده در غالب كتب تاريخ و حديث كه متعرض قصه جمع مصحف شده اند يافت ميشود.
17.يعقوبى ج 2 ص 154 .
18.يعقوبى ج 2 ص 155 مروج الذهب ج 2 ص 364 .
