تبليغاتX
بـقـیـع - مظلومیت امیرالمومنین علی بن ابی طالب(علیه السلام)

بـقـیـع

مظلومیت امیرالمومنین علی بن ابی طالب(علیه السلام)

 مظلوميت على(عليه السلام)

هر كس تاريخ اسلام را مطالعه كند، به اين نكته پى مى برد كه با نهايت تأسف على(عليه السلام) كوه علم و تقوا نزديكترين افراد به پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله) و بزرگترين مدافع اسلام چنان مورد هتك و سبّ و ناسزا قرار گرفت و چنان دوستانش تحت فشار و بدترين اذيت و آزار واقع شدند كه در تاريخ بى سابقه است آن هم از سوى كسانى كه خود را صحابه پيامبر(صلى الله عليه وآله) مى ناميدند.

به عنوان نمونه:

الف) على بن جهم خراسانى را ديدند كه پدر خودش را لعن مى كند، گفتند: چرا؟ گفت: براى اين كه نام مرا «على» گذارده است!(1)

ب) معاويه در بخشنامه اى به تمام كارگزارانش نوشت: هر كس چيزى از فضايل ابوتراب (على(عليه السلام)) و اهل بيتش را نقل كند از امان ما خارج است (جان و مال او مباح است) و به دنبال اين بخشنامه خطبا در تمام نقاط بر منابر به صورت علنى سبّ على(عليه السلام) مى كردند و از او بيزارى مى جستند و نسبت هاى ناروا به او و خاندانش مى دادند.(2)

ج) بنى اميّه هر گاه مى شنيدند نام نوزادى را على گذاشته اند، فوراً او را به قتل مى رساندند، اين سخن را سلمة بن شبيب از ابوعبدالرحمان عقرى نقل مى كند.(3)

د) زمخشرى و سيوطى نقل كرده اند كه در ايّام بنى اميّه بر فراز بيش از هفتاد هزار منبر، سبِّ على(عليه السلام) مى كردند و اين سنّتى بود كه معاويه گذارده بود.(4)

هـ ) هنگامى كه عمربن عبدالعزيز دستور داد اين بدعت زشت را ترك كنند و در خطبه هاى نماز جمعه به اميرمؤمنان على(عليه السلام) بدگويى نكنند و ناسزا نگويند ضجّه و فرياد از اهل مسجد برخاست و به عمربن عبدالعزيز گفتند: «تركت السنة تركت السنّة; سنّت را ترك كردى، سنّت را ترك كردى!».(5)

اينها همه در صورتى است كه پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله) طبق روايت صحيح در كتب معتبر آنها فرموده است: «من سبّ علياً فقد سبّنى و من سبّنى فقد سبّ الله; هر كس على را سبّ كند (و دشنام دهد) مرا سب كرده و هر كس مرا سب كند، خدا را سب كرده است!!».(6)

 يك داستان شنيدنى

بد نيست براى حُسن ختام، داستانى را كه براى خود ما در مسجدالحرام اتّفاق افتاد، براى خوانندگان عزيز در اين جا بياوريم و اين بحث را پايان دهيم:

در يكى از سفرهاى عمره، شبى در مسجد الحرام در ميان نماز مغرب و عشا كه فرصتى براى بحث بود با جمعى از علماى حجاز بحثى درباره قداست عموم صحابه داشتيم، آنها طبق معمول معتقد بودند نبايد كم ترين انتقادى از آنها كرد، و به اصطلاح نازكتر از گل هم نبايد گفت.

به يكى از آنها گفتيم فرض كنيد الآن ميدان جنگ صفّين برپا شده، شما به كداميك از اين دو صف ملحق مى شويد، صف على(عليه السلام) يا صف معاويه؟

گفت: مسلّماً به صف على(عليه السلام).

گفتم: اگر على(عليه السلام) به تو بگويد: اين شمشير را بگير و معاويه را به قتل برسان، چه مى كنى؟

فكرى كرد و گفت معاويه را مى كشم ولى كمترين انتقادى از او نمى كنم!!

* * *

آرى اين است نتيجه اصرار بر عقايد غير منطقى كه دفاع از آن هم غير منطقى خواهد بود و انسان را گرفتار سنگلاخ ها مى كند.

حق اين است كه بگوييم به شهادت قرآن مجيد و تاريخ اسلام، صحابه و ياران پيامبر(صلى الله عليه وآله) از يك نظر چند گروه بودند: گروهى از صحابه و ياران پيامبر(صلى الله عليه وآله) بودند كه از آغاز پاك و صادق و صالح بودند و تا آخر نيز چنين زيستند، عاشوا، سعداء و ماتوا السعداء.

گروهى ديگر در عصر آن حضرت در صف صالحان و پاكان بودند ولى بعداً به خاطر جاه طلبى و حبّ دنيا، مسير خود را عوض كردند و عاقبت كار آنها خير و سعادت نبود (مانند آتش افروزان جنگ هاى جمل و صفّين).

و گروه سوّم از آغاز در صف منافقان و دنياپرستان بودند و براى مقاصد خاصّى خود را در صف مسلمين جاى داده بودند، مانند ابوسفيان ها.

و در اين جا به گروه اوّل اشاره مى كنيم و مى گوييم:

(رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلاِِخْوَانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونَا بِالاِْيمَانِ وَلاَ تَجْعَلْ فِى قُلُوبِنَا غِلاّ لِلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنَا إِنَّكَ رَءُوفٌ رَّحِيمٌ)(7)


1. لسان الميزان، جلد 4، صفحه 210 .

2. النصايح الكافيه، صفحه 72 .

3. تهذيب الكمال، جلد 20، صفحه 429 و سير اعلام النبلاء، جلد 5، صفحه 102 .

4. ربيع الابرار، جلد 2، صفحه 186 و النصايح الكافيه، صفحه 79 عن السيوطى.

5. النصايح الكافيه، صفحه 116 و تهنئة الصديق المحبوب، نوشته سقاف، صفحه 59 .

6. اخرجه الحاكم و صحّحه و اقرّه الذهبى (مستدرك الصحيحين، جلد 3، صفحه 121).

7. سوره حشر، آيه 10 .

+ نوشته شده در  2007/9/19ساعت 15:34  توسط حسین  |