حبس محترمانه!!!
شمس الدین ذهبی از بزرگان اهل سنت در کتاب تذکرةالحفاظ (ج۱ص۲و۳) میگوید:
پس از وفات حضرت ختمی مرتبت(ص) و خلافت تحمیلی ابوبکر٬ به مسلمانان امر کرد که هیچ مسلمانی و حتی صحابه رسول الله (ص) حق ندارند احادیث نبوی را بیان کند٬ و ابوبکر شروع به جمع آوری احادیث کرد؟!!! دلیلی که خلیفه وقت ادعا می کرد این بود که:«نقل حدیث باعث اختلاف بین مسلمین می شود و این کار به صلاح مسلمین نیست! هر کس که از شما سؤال کرد به او بگویید که بین ما و شما قرآن حاکم است٬ حلال قرآن را حلال بشمارید و حرامش را حرام!»
بله شاید اختلاف می افتاد لکن نه بین مسلمین بلکه بین دنیا پرستان و طالبان قدرت و مسلمین و مؤمنین!اگر احادیث نبوی نشر داده میشد بساط خلافت خلفای جعلی بر چیده میشد!احادیثی که عمده اش یا به صورت اشاره و یا به صورت تصریح در مدح اهل بیت رسول الله (ص) بوده-که انشاالله اشاره میکنم-اگر این احادیث صحیحه نشر و گسترش پیدا میکرد دیگر مجالی به اهل خدعه نبود...
کما اینکه فی الحال اگر اهل عالم بدون اغراض نفسانی و شیطانی٬بدون تعصب و جاهلیت مدرن در احوالات اهل البیت و اسلام دقت کنند یقینا مستبصر میشوند و به حقانیت اهل البیت (علیهم السلام)پی می برند.....
قرظه بن کعب از صحابی رسول الله (ص) میگوید:
در زمان خلافت ۱۰ ساله عمر بن خطاب جو سنگینی نسبت به احادیث و راویان حدیث بوجود آمده بود٬او نه تنها از نقل حدیث و نوشتن آن امتناع می ورزید بلکه در اجرای نظرات خود از قدرت و نیرو هم بهره میبرد! -از ابو هریره راوی مورد وثوق اهل سنت:اگر در دوران خلیفه عمر نقل حدیث میکردم با شلاق و تازیانه او مواجه میشدم!-
قرظه بن کعب از جانب عمر بن خطاب به فرمانروایی عراق که تازه شمیم اسلام بر آن وزیدن گرفته بود منصوب شد٬او میگوید خلیفه تا منزلگاهی من را مشایعت نمود٬ وقتی که به محل «صرار» رسیدیم به من گفت: میدانی چرا با تو تا اینجا آمده ام؟
گفتم: از باب تکریم و احترام!
گفت: نه! تو را به محلی فرستادم که طنین صدای قرآن مردمش همچون صدای زنبوران در کندوی عسل به گوش میرسد! مبادا در این شهر با نقل حدیث مردم را از این کار باز داری.؟
زهی خیال باطل! از کسی که خود را صحابی رسول الله میداند و خلیفه اش٬ و از کسانی که در روز غدیر خم اول کسی بود که آمد امامت را به امیر المؤمنین(ع) تبریک گفت٬ به این مطلب پی نبرده بود که قرآن بدون اهل البیت همان صدای زنبور است و همچنین اهل البیت بدون قرآن٬گویا خلیفه فراموش کرده و یا نمی خواهد به یاد داشته باشد که مدام رسول الله (ص)قرآن و اهل البیت دو بال هم دیگر معرفی می فرمود...انی تارکم فیکم الثقلین٬کتاب الله و عترتی....به عبارت دیگر مفسر قرآن احادیث صحیحه وارده از معصومین است.طبق نظر صحیح اهل البیت اگر روایتی با قرآن تعارض داشت آن را بر دیوار زنید(کنایه از رد کردن)
قرظه می گوید:اهل عراق تازه مسلمان شده به حساب می آمدند و از نزدیک عصر رسول الله را درک نکرده بودند به همین جهت از من سؤال میکردند که از زندگانی٬سیره و احادیث رسول الله برای ما صحبت کن که من در جوابشان میگفتم خلیفه عمر بن خطاب مرا منع نموده از نقل احادیث!
مدتی قبل از مرگ عمر٬ فرستادگانی به اقصی نقاط بلاد مسلمین فرستاد و عده ای از صحابی رسول الله (ص) را به مدینه فرا خواند که از جمله آنها میتوان ابوذر غفاری٬عبدالله بن مسعود٬عبدالله بن حدیقه و....نام برد زمانی که این عده را در مدینه جمع کرد رو به آنها گفت:این احادیث چیست که شما منتشر میکنید؟
گفتند: خلیفه رسول الله (ص) ما را از نقل احادیث نبوی منع میکند؟!!
عمر: همین جا باید در مدینه بمانید٬به خدا قسم تا من زنده ام شما را از نظر دور نخواهم داشت و از این شهر بیرون نخواهید رفت! ما داناتریم و بهتر میدانیم کدامیک از احادیثی را که نقل می نمایید بپذیریم! و کدامیک را رد کنیم! اما مردم نمی دانند کدامیک از احادیث را بپذیرند و کدامیک را رد کنند!!!!
اما در دوران خلیفه سوم اهل سنت٬ عثمان بن عفان کسی که بزرگان اهل سنت به اشتباهات فاحش او اذعان دارند٬ نه تنها توجهی به احادیث نداشت بلکه به آیات قرانی هم بی توجهی می نمود...
عثمان صراحتا بالای منبر اعلان کرد که فقط آن احادیثی که خود از رسول الله شنیده است را باید نقل کنید!!!! و نقل دیگر احادیث را ممنوع کرد! و با رفتار خود سنت خلیفه قبلی را یه ثمر رساند! چرا که عمر تعدای از صحابه را به جرم نقل احادیث نبوی در مدینه محبوس کرده بود که در زمان عثمان سختگیریها بیشتر شد و کار به جایی رسید که ابوذر غفاری٬یار با وفای پیامبر اسلام (ص) که حضرت ایشان در مقام ابوذر فرمودند: «آسمان بر راستگو تر از ابوذر سایه نیانداخته است»
این صحابی مؤمن را به دلیل اینکه خود را اسیر فتنه های خلیفه نکرد٬به دلیل اینکه تهدید و تطمیع های خلیفه در او اسری نگذاشت و به روشنگری خود ادامه میداد٬ای مسلمان واقعی را به بیابان خشک و بی آب و علف ربذه تبعید کرد...
بی شک احادیثی که خلفای سه گانه اهل سنت از آنها جلوگیری می نمودند سخنانی بوده که با سیاست آنها سازگاری نداشته و بیم از بین رفتن خلافت را داشتند٬ به همین دلیل یاران و اصحاب رسول خدا را شدیدا تحت نظر قرارداده تا مبادا ضرر و زیانی به حکومت آنها وارد نسازند!!!!