تبليغاتX
بـقـیـع

baqea

حسین

baqea

http://baqea.blogfa.com

بـقـیـع

بـقـیـع - عدالت صحابه...قسمت اول

بـقـیـع

بسم الله الرحمن الرحـیم
این سایت محلی است تا بتوانیم به اندازه قدرت خود از مذهـب و عقیده خود دفاع کنیم؛مـذهـبـی که قرنها تـمبـر رافـضـی و کـافـر و مشرک برآن زده اند،عقیده ای که بیش از سیزده قرن بزرگان و
عـالـمـان و حـتـی مردم کوچه و بـازار را بـه جـرم اعـتـقـاد بـه آن؛ از دم تـیـغ گـذرانـده انـد.آیـیـنـی
که هنوز بعد از هـزار و چهـارصـد سال،توان بیان آن را در تمام این دنیا که هیچ در تمـام این کشور
نداریم،به دلایل مختـلف!عده ای ظاهربین عافیت طلب از در وحدتی وارد میشوند که مستلزم آن چشم پوشی از اصل تشیع است! وعده ای هم مخالف که دیگر به معاند بیشتر شبیهند...نه مطالب این سایت در جهت تخریب وحدت است و نه من اهل آن؛ بـلکه در جـهت تنویر افکار مسلمین است که مـا یک اسلام بیشتر نداریم و قسم دوم آن بدعت است و تاریکی از عزیزانی که خود را اهل تـسنـن می نامند درخواست دارم که با دید تعصب وارد نشوند، قبل از اینکه مطالب را مطالعه کنند خواهش میکنم که بـار تبـلیغات و تـعـصـبـات را زمیـن بنهند و فقط با عـقـل و وجـدان خود قضاوت کنند، که عقل و وجدان بیدار ازبین برنده تـعـصـبـات جـاهلی است.

بـقـیـع

بـقـیـع
عدالت صحابه...قسمت اول

عدالت صحابه   

شكّى نيست كه ياران پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) از امتيازات ويژه اى برخوردار بودند. آيات و وحى الهى را از زبان پيامبر مى شنيدند، معجزات آن حضرت را مى ديدند، با سخنان گهربارش پرورش مى يافتند و از الگوهاى عملى و اسوه حسنه آن حضرت بهره مند بودند.

به همين دليل در ميان آنها بزرگان و شخصيّت هاى ممتازى پرورش يافتند كه جهان اسلام به وجود آنها افتخار و مباهات مى كند، ولى مسأله مهم اين جاست كه آيا همه صحابه بدون استثنا، افرادى مؤمن، صالح، راستگو، درستكار و عادل بودند يا در ميان آنها افراد ناصالحى نيز وجود داشتند. 

1ـ دو عقيده متضاد

درباره صحابه دو عقيده مختلف وجود دارد: نخست اين كه همه

آنها بدون استثنا در هاله اى از قداست قرار دارند و افرادى صالح، صادق، با تقوى و عادل بودند. به همين دليل هر كدام روايتى از پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله) نقل كنند، صحيح و قابل قبول است، و كمترين ايرادى بر آنها نمى توان گرفت، و اگر كارهاى خلافى از آنها سرزده، بايد به توجيه گرى پردازيم. اين عقيده گروه كثيرى از اهل سنّت است.

عقيده ديگر اين كه گرچه در ميان آنها افرادى با شخصيّت، فداكار، پاك و با تقوا بوده اند، ولى افراد منافق و ناصالح نيز وجود داشته كه قرآن مجيد و پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) از آنها بيزارى مى جستند.

به تعبير ديگر، همان معيارهايى را كه براى شناخت افراد خوب از بد در همه جا به كار مى گيريم، بايد درباره آنها نيز اعمال كنيم، منتها چون صحابه پيامبر(صلى الله عليه وآله) بودند، اصل را بر خوبى آنها بگذاريم ولى هرگز چشم خود را بر حقايق نمى بنديم و صدور اعمال منافى عدالت و صدق و راستى را ناديده نمى گيريم، چرا كه اين كار ضربه هاى سنگينى بر اسلام و مسلمين مى زند وسبب نفوذ منافقان در حوزه اسلام مى شود.

شيعيان و گروهى از روشنفكران اهل سنّت اين عقيده را برگزيده اند.

2ـ تندروان تنزيه

گروهى از طرفداران تنزيه صحابه چنان تند رفته اند كه هر كس لب

به نقّادى از آنان بگشايد، او را فاسق و گاه ملحد و زنديق مى نامند و يا خون او را مباح مى شمرند!!

از جمله در كتاب «الاصابة» از ابوزرعه رازى چنين مى خوانيم: «هر گاه كسى را ديدى كه به يكى از اصحاب پيغمبر(صلى الله عليه وآله)خرده گيرى مى كند، بدان كه او زنديق است و اين به خاطر آن است كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله) حق است و قرآن حق است، و آنچه او آورده حق است و تمام اين ها را صحابه براى ما آوردند و اينها (مخالفان) مى خواهند، شهود ما را از اعتبار بيندازند تا كتاب و سنّت از دست برود!».(1)

«عبدالله موصلى» در كتاب «حتّى لا ننخدع» مى گويد: آنها (صحابه) گروهى هستند كه خدا آنان را براى هم نشينى پيغمبرش و اقامه دين و شرع او برگزيده و آنها را وزيران پيامبرش قرار داده و حبّ آنها را دين و ايمان و بغض آنها را كفر و نفاق شمرده ! و بر امّت واجب كرده، همه آنها را دوست بدارند و پيوسته از خوبى ها و فضايل آنان سخن بگويند و در برابر جنگ و نزاع هايى كه آنها با هم داشتند سكوت كنند!».(2) در حالى كه خواهيم ديد اين سخن برخلاف كتاب و سنّت است.

 

3ـ پرسش هاى بى جواب

در اينجا هر خردمند با انصافى كه سخنان بى دليل را چشم و گوش بسته نمى پذيرد، اين سؤالات را از خود مى كند:

خداوند در قرآن مجيد درباره همسران پيامبر(صلى الله عليه وآله) مى فرمايد: «(يَا نِسَاءَ النَّبِىِّ مَنْ يَأْتِ مِنْكُنَّ بِفَاحِشَة مُّبَيِّنَة يُضَاعَفْ لَهَا الْعَذَابُ ضِعْفَيْنِ وَكَانَ ذَلِكَ عَلَى اللهِ يَسِيراً); اى همسران پيامبر هر كس از شما گناه آشكارى كند مجازات او دو چندان است و اين كار براى خدا آسان است».(3)

ما صحابه را به هر معنا تفسير كنيم (كه تفاسير گوناگون آن خواهد آمد) بى شك همسران پيامبر(صلى الله عليه وآله) آشكارترين مصداق آن هستند، قرآن مى گويد نه تنها از گناهان آنها صرف نظر نمى شود، بلكه مجازاتش دو چندان است.

آيا اين آيه را باور كنيم يا سخنان طرفداران تنزيه بى قيد وشرط را؟

و نيز قرآن درباره فرزند نوح شيخ الانبياء به خاطر خطاهايش مى گويد: «(إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صَالِح); او عملى ناصالح است»(4) و به نوح هشدار مى دهد كه درباره او شفاعت نكند!

آيا فرزند پيامبر مهمتر است يا اصحاب و ياران او؟

و درباره همسر نوح و لوط (دو پيامبر بزرگ الهى) مى گويد:

«(فَخَانَتَاهُمَا فَلَمْ يُغْنِيَا عَنْهُمَا مِنَ اللهِ شَيْئاً وَقِيلَ ادْخُلاَ النَّارَ مَعَ الدَّاخِلِينَ); آن دو نسبت به همسرشان (نوح و لوط) خيانت كردند (و با دشمنان همكارى داشتند) و آن دو پيامبر نتوانستند از آنها شفاعت كنند و به آن دو گفته شد، همراه دوزخيان وارد آتش شويد».(5)

آيا اين آيات با صراحت نمى گويد: معيار خوبى و بدى افراد، ايمان و اعمال آنهاست و حتّى فرزند و همسر پيامبر بودن، در صورت فساد اعمال مانع از دوزخى شدن افراد نمى شود؟

با اين حال آيا صحيح است ما چشم بر هم بگذاريم و بگوييم فلان فرد چون زمانى از صحابه بوده، محبّت او دين و ايمان و مخالفتش كفر و نفاق است؟ هر چند بعداً به صف منافقين پيوسته و قلب پيامبر(صلى الله عليه وآله) را آزار داده و به مسلمين خيانت كرده باشد.

آيا عقل و خرد اين سخن را باور مى كند؟

اگر كسى بگويد، طلحه و زبير در آغاز افراد خوبى بودند ولى آن گاه كه هواى حكومت بر سر آنها افتاد و همسر پيامبر (عايشه) را با خود همراه كردند و بيعت و پيمان خود را با على(عليه السلام) كه قاطبه مردم مسلمان دست بيعت به او داده بودند، شكستند و آتش جنگ جمل را برافروختند و حدود 17 هزار نفر از مسلمانان در اين آتش سوختند، آنها از راه راست منحرف شدند و خون اين گروه عظيم به گردن آنهاست، و در قيامت بايد جوابگو باشند.

آيا اين سخن از حقيقت به دور است؟!

يا اگر كسى بگويد معاويه با تخلّف از بيعت با امام(عليه السلام) و عدم اعتراف به حقّى كه از سوى خاصّ و عامّ مسلمين مورد پذيرش بود و روشن ساختن آتش جنگ صفّين و ريخته شدن خون بيش از يكصد هزار نفر از مسلمانان، مردى ستمگر بوده، سخنى به ناحق گفته است؟!

آيا مى توان چشم بر اين حقايق تلخ تاريخ بست يا از طريق توجيهات نادرستى كه هيچ خردمندى آن را نمى پذيرد، از كنار اين حوادث بسيار اسفبار گذشت؟ آيا حبّ اين گونه افراد ـ به گفته عبدالله موصلى ـ دين و ايمان است و بغض آنها كفر و نفاق؟! آيا ما وظيفه داريم در برابر كارهاى خلافى كه انجام شده و سبب قتل هزاران نفر شده، سكوت كنيم؟ كدام عقل چنين حكم مى كند؟ قرآن مى گويد در ميان اطرافيان پيامبر(صلى الله عليه وآله) گروهى از منافقان بودند، آيا اين آيات قرآن را ناديده بگيريم؟

قرآن مجيد مى گويد: (وَمِمَّنْ حَوْلَكُمْ مِّنَ الاَْعْرَابِ مُنَافِقُونَ وَمِنْ أَهْلِ الْمَدِينَةِ مَرَدُوا عَلَى النِّفَاقِ لاَ تَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ...).(6)

آيا انتظار داريم چنين منطقى را مردم خردمند جهان بپذيرند؟

 

4ـ صحابه كيانند؟

نكته مهمّ ديگر در اين جا مفهوم «صحابه» است.

در اين كه منظور از «صحابه» كه اين هاله قداست را به دور آنان كشيده اند چه كسانى هستند، تعابير و تعاريف كاملا متفاوتى از سوى علماى اهل سنّت ارائه شده است.

1ـ بعضى آن قدر آن را توسعه داده اند كه مى گويند هر كس از مسلمانان آن حضرت را ديده است، از اصحاب آن حضرت است! اين تعبير را «بخارى» ذكر كرده و مى گويد: «من صحب رسول الله(صلى الله عليه وآله) أو رآه من المسلمين فهو من أصحابه!».

احمد بن حنبل عالم معروف اهل سنّت نيز آن را بسيار گسترده دانسته و مى گويد: «أصحاب رسول الله(صلى الله عليه وآله) كلّ من صحبه شهراً أو يوماً أو ساعة أو رآه; اصحاب رسول خدا(صلى الله عليه وآله)هر كسى است كه يك ماه يا يك روز يا حتّى يك ساعت با او مصاحبت داشته، يا او را ديده است!».

2ـ بعضى ديگر تعريف محدودترى براى صحابى برگزيده اند به عنوان مثال قاضى ابوبكر محمّد بن الطيّب مى گويد: «گرچه مفهوم لغوى صحابى عام است، ولى عرف امّت اين واژه را تنها به كسانى اطلاق مى كنند كه مدّت قابل ملاحظه اى با آن حضرت مصاحبت داشته اند; نه كسى كه تنها يك ساعت در خدمتش بوده، يا چند قدم با او گام برداشته، يا حديثى از آن حضرت شنيده است».

3ـ بعضى مانند سعيد بن المسيّب دايره را از اين هم تنگ تر كرده، و گفته است : «صحابى پيامبر(صلى الله عليه وآله) تنها كسانى هستند كه حدّاقل يك يا دو سال با آن حضرت بوده و در يك يا دو غزوه با رسول خدا شركت جسته اند».(7)

اين تعاريف و تعاريف ديگرى كه براى عدم اطاله كلام از نقل آن پرهيز شد، نشان مى دهد كه دقيقاً روشن نيست مشمولان اين قداست چه كسانى هستند، ولى اغلب همان معناى وسيع و گسترده را انتخاب كرده اند، هر چند در بحث هاى مورد نظر ما تفاوت چندانى ايجاد نمى كند، زيرا بسيارى از موارد نقض كه در آينده از آن بحث خواهد شد، همانها هستند كه مدّت طولانى با آن حضرت بوده اند.

 

5ـ انگيزه اصلى عقيده تنزيه

با اين كه اعتقاد به قداست فوق العاده صحابه كه از پاره اى جهات شبيه به عصمت است، نه در قرآن مجيد آمده و نه در سنّت، بلكه از كتاب و سنّت و تاريخ، ضدّ آن استفاده مى شود، و حتّى گفته مى شود در قرن اوّل چنين اعتقادى وجود نداشته، بايد ديد چرا و به چه دليل اين مسأله در قرون بعد مطرح شده است.

به نظر مى رسد گزينش اين اعتقاد، چند دليل داشته است:

1ـ خوشبينانه ترين فرض همان است كه در بعضى از بحث هاى

گذشته آمد كه عدّه اى چنين مى پنداشتند كه اگر قداست كامل صحابه از دست آنها گرفته شود، حلقه اتّصال ميان آنها و پيامبر(صلى الله عليه وآله) بريده خواهد شد، زيرا كتاب الله و سنّت پيامبر(صلى الله عليه وآله) توسّط آنها به ما رسيده است.

ولى پاسخ اين سخن روشن است، زيرا هيچ كس همه صحابه را
ـ خداى نكرده ـ نادرست و دروغگو نمى داند، چرا كه در ميان آنها افراد ثقه و مورد اعتماد فراوان بودند و همانها مى توانند حلقه اتّصال ما با پيامبراكرم
(صلى الله عليه وآله) باشند، همان گونه كه ما درباره ياران اهل بيت(عليهم السلام) مى گوييم.

جالب اين كه در قرون بعد نيز همين مشكل وجود دارد، زيرا امروز ما با چندين واسطه خود را به عصر رسول خدا(صلى الله عليه وآله)مى رسانيم، ولى هيچ كس نمى گويد همه اين واسطه ها ثقه و صادق القول هستند و همگى داراى قداستند و اگر غير از اين باشد، دين ما از بين مى رود.

بلكه همه مى گويند بايد روايات را از افراد ثقه و عادل اخذ نمود، كتب رجال نيز براى همين مقصود يعنى شناخت ثقات از غير ثقات نگاشته شده است، حال چه مانعى دارد درباره صحابه همان گونه عمل كنيم كه در رابطه با ديگران عمل مى كنيم؟!

2ـ اين تصوّر كه «جرح» يعنى ايراد نقص بر بعضى از صحابه، مقام شامخ پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله)را پايين مى آورد، پس به اين دليل جايز نيست.

بايد از كسانى كه به اين دليل تمسّك مى جويند پرسيد: آيا قرآن

سخت ترين حملات را به منافقانى كه اطراف پيامبر را گرفته بودند نكرده است؟ آيا وجود منافقان در لابه لاى ياران صادق و خالص آن حضرت، از مقام والاى آن بزرگوار كاسته است؟ ابداً!

خلاصه هميشه و در هر زمان، حتّى در عصر همه پيامبران بزرگ، خوب و بد بوده و به مقام شامخ آنها لطمه نمى زده است.

3ـ اگر مسأله جرح و نقد اعمال صحابه پيش آيد، به موقعيّت خلفاى نخستين لطمه مى زند، بنابراين براى حفظ آنها بايد روى مسأله قداست صحابه تأكيد كرد، تا كسى نتواند مثلا كارهايى كه در زمان عثمان در مورد بيت المال و غير آن انجام گرفت و امثال آن را زير سؤال ببرد و بر خليفه ايراد بگيرد كه چرا چنين كرد و چنان كرد!

حتّى معاويه و كارهاى او مانند مخالفت با پيشواى مسلمين (على(عليه السلام)) و به راه انداختن جنگ هاى خونين و كشتار مسلمانان، را مى توان به اين وسيله توجيه كرد، و او را از دسترس نقد نقّادان دور نگه داشت.

البتّه مفهوم اين سخن آن است كه اين قداست را سياستمداران قرون نخستين پايه ريزى كردند، همان گونه كه تفسير آيه «أولوا الأمر» به حاكمان هر زمان ـ به مفهوم وسيع كلمه ـ كه حتّى شامل حكّام ظالم بنى عبّاس و بنى اميّه مى شود، نيز زاييده برنامه ريزى سياسى حكّام بود، و تصوّر نمى كنم نتيجه اين سخن باب طبع طرفداران قداست تمام صحابه باشد.

4ـ گروهى ديگر عقيده دارند، اعتقاد به قداست صحابه به خاطر دستورى است كه در بعضى از آيات قرآن و احاديث نبوى(صلى الله عليه وآله) وارد شده است.

البتّه اين ظاهراً بهترين توجيه است، ولى هنگامى كه اين دليل را مورد نقد و بررسى قرار مى دهيم روشن مى شود كه در آيات و روايات مزبور چيزى كه آنها مى خواهند مطلقاً يافت نمى شود.

مهمترين آيه اى كه بدان تمسّك جسته اند آيه زير است:

«(وَالسَّابِقُونَ الاَْوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالاَْنصَارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسَان رَّضِىَ اللهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّات تَجْرِى تَحْتَهَا الاَْنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَداً ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ); پيشگامان نخستين از مهاجرين و انصار و آنها كه به نيكى از آنان پيروى كردند، خداوند از آنان خشنود است و آنها (نيز) از خدا خشنودند، و باغ هايى از بهشت براى آنان فراهم ساخته كه نهرها از زير درختانش جارى است، جاودانه در آن مى مانند، و اين پيروزى بزرگى است».(8)

بسيارى از مفسّران اهل سنّت در ذيل اين آيه حديثى (از بعضى از صحابه، از پيامبر) نقل كرده اند كه مضمونش چنين است: «جميع أصحاب رسول الله فى الجنّة محسنهم و مسيئهم» و در آن به آيه فوق استناد شده است.(9)


1. الاصابه، جلد 1، صفحه 17.

2. حتّى لا ننخدع، صفحه 2.

3. سوره احزاب، آيه 30.

4. سوره هود، آيه 46 .

5. سوره تحريم، آيه 10.

6. سوره توبه، آيه 101 .

7. تفسير قرطبى، جلد 8، صفحه 237 .

8. سوره توبه، آيه 100.

9. تفسير كبير فخر رازى و تفسير المنار، ذيل آيه فوق.

+ نوشته شده در یکشنبه 1 مهر1386ساعت 19:26 توسط حسین |