تبليغاتX
بـقـیـع - صـحـابـی دیـروز قـاتـل امـروز!!!!

بـقـیـع

صـحـابـی دیـروز قـاتـل امـروز!!!!

 ابن عبد ربه از مشاهیر اهل سنت در صفحه ۶۳ جزء سوم کتاب عقد الفرید در مورد احراق بیت حضرت علی بن ابیطالب(ع) و اساعه ادب به صدیقه طاهره حضرت زهرا(سلام الله علیها) می نویسد:

علی (ع) وعباس در خانه زهرا(س) نشسته بودند.ابوبکر به عمر گفت برو اینها را بیاور اگر ابا کنند از آمدن با ایشان قتال کن٬ پس عمر آتشی برداشت و آمد که خانه را بسوزاند٬

فاطمه (س) بر پشت در آمده و گفت : ای پسر خطاب آمده ای که خانه ما را بسوزانی؟

عمر گفت: بلی! والله تا بیرون آیند و بیعت کنند با خلیفه پیامبر!!!!

 


ابو محمد عبدالله بن مسلم بن قتیبه بن عمرو الباهلی الدینوری از بزرگان اهل سنت و مدتها قاضی رسمی شهر دینور بوده و در سال ۲۷۶ قمری وفات میکند در صفحه ۱۳ جلد اول کتاب معروف خود٬ تاریخ الخلفاء الراشدین و همچنین در کتاب دولت بنی امیه معروف به الامامه و السیاسه قضیه سقیفه را مفصلا شرح میدهد و ابتدا میکند به این مطلب:

ان ابابکر رضی الله عنه تفقد قوما تخلفوا عن بیعته عند علی کرم الله وجهه فبعث الیهم عمر٬فجاء فناداهم وهم فی دار علی٬ فأبوا ان یخرجوا فدعا بالحطب و قال والذی نفس عمر بیده لتخرجن او لاحرقنها علی من فیها فقیل له یا ابا حفص ان فیها فاطمه٬ فقال وان فخرجوا فبایعوا الا علیا....

خلاصه کلام انکه چون ابی بکر با خبر شد که جمعی از امت تخلف نموده اند از بیعت او در خانه علی (ع) جمع شده اند٬پس عمر را بسوی آنها فرستاد.عمر آمد بر در خانه علی (ع) آنها را طلب نمود برای بیعت٬ ابا کردند از بیرون آمدن. عمر هیزم طلبید و گفت:

به آن خدایی که جان عمر در قبضه اوست یا بیرون بیایید یا خانه را با هر کس در آن خانه است میسوزانم!!!!

مردم گفتند یا اباحفص(کنیه عمر بن خطاب بود) فاطمه در این خانه است؟!

عمر گفت: هر چند که او باشد میسوزانم پس همه بیرون آمدند و بیعت کردند مگر علی(ع) که گفت سوگند یاد کرده ام تا قرآن را جمع آوری نکنم بیرون نیایم و لباس بیرون بر تن نکنم.

عمر قبول نکرد ولی ناله های فاطمه(س) و توبیخ نمودن آنها سبب شد که عمر بر گشت نزد ابی بکر و تحریک کرد او را برای بیعت گرفتن از آن حضرت ٬ ابوبکر چند مرتبه قنفذ را فرستاد بطلب آنحضرت و جواب یأس شنید. عاقبت عمر با جماعتی رفت بدر خانه فاطمه و دق الباب نمود٬ فاطمه(س) که صدای آنها را شنید بصدای بلندی ندا داد:

یا ابت٬ یا رسول الله٬ ماذا لقینا بعدک من ابن الخطاب و ابن ابی قحافه...بابا٬ یا رسول الله بعد از تو چه بما میرسد از عمر بن الخطاب و ابی بکر بن ابی قحافه و چگونه با ما ملاقات نمودند.

همینکه مردم صدای ناله و گریه فاطمه (س) را شنیدند بر گشتند در حالتیکه اشکها جاری و جگرها سوخته ولی عمر با عده ای ماندند تا علی(ع) را جبرا از خانه بیرون آورده نزد ابی بکر بردند و به آن حضرت عرض کردند: با ابی بکر بیعت بنما! حضرت فرمودند: اگر بیعت نکنم چه خواهید کرد؟

قالو اذا والله الذی لا اله الا هو نضرب عنقک گفتند: بخدا قسم گردنت را میزنیم!

علی(ع) فرمود: پس بنده خدا و برادر رسول الله را خواهید کشت؟

عمر گفت: تو برادر رسول خدا نیستی!

ابوبکر در مقابل تمام این حوادث و گفتار ساکت بود و هیچ نمی گفت٬ عمر به ابی بکر گفت: آیا بامر تو این کارها را نمی کنیم؟

امیرالمؤمنین (ع) خود را به قبر رسول الله (ص) رسانید و با گریه و ناله عرض کرد به پیغمبر(ص) آنچه را که هارون به برادرش موسی گفت و خداوند در قرآن خبر داده: یابن ام ان القوم استضعفونی و کادوا یقتلوننی---پسر مادرم مردم مرا ضعیف نمودند و خواستند مرا بکشند

شرح این قضیه را مفصل نقل نموده تا آنجا که ابو محمد عبدالله بن مسلم می گوید:

علی(ع) بیعت نکرده به منزل بر گشت و بعدها ابوبکر و عمر رفتند بمنزل فاطمه(سلام الله علیها) که رضایت خاطر او را فراهم نمایند...

حضرت صدیقه(س) فرمودند: خدا را شاهد میگیرم شما دو نفر مرا اذیت نمودید٬ در هر نمازی شما را نفرین می کنم تا پدرم را ببینم و از شما شکایت نمایم.

v     مطالب برتر

+ نوشته شده در  2007/5/19ساعت 10:48  توسط حسین  |