يورش به سمت پيامبر (صلى الله عليه وآله)
عبدالله بن اُبى، منافق معروف از دنيا رفت; پسرش آمد و از پيامبر (صلى الله عليه وآله) خواست كه بر پدرش نماز بگذارد. با توجه به اينكه عبدالله به ظاهر مسلمان بود و شهادتين بر زبان جارى مى ساخت و رسول خدا (صلى الله عليه وآله) نيز هنوز دستور ويژه اى در ارتباط با او و همانند وى دريافت نكرده بود، لذا براى نمازش حاضر شد. در روايتى كه در كتب صحاح اهل سنت، گاه به نقل از عبدالله بن عمر و گاه از زبان خود عمر نقل شده، آمده است كه عمر به سوى رسول خدا(صلى الله عليه وآله) يورش برد و از نماز آن حضرت ممانعت كرد.
مطابق نقل بخارى عبدالله بن عمر مى گويد: «فلمّا أراد أن يصلّى عليه جذبه عمر; هنگامى كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله) خواست بر عبدالله بن ابى نماز بگذارد، عمر پيامبر را كشيد». سپس به او گفت: خداوند تو را از نماز بر منافقين نهى كرده است.
رسول خدا(صلى الله عليه وآله) فرمود: خدا مرا مخيّر ساخته و فرمود:
«اسْتَغْفِرْ لَهُمْ أَوْ لاَ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ إِنْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ سَبْعِينَ مَرَّةً فَلَنْ يَغْفِرَ اللهُ لَهُمْ
براى آنها استغفار بكنى و يا استغفار نكنى، حتى اگر هفتاد بار براى آنها استغفار كنى، خداوند آنها را نمى بخشد». (۱)
اشاره به اينكه نماز من براى او نفعى ندارد. (۲)
مطابق نقل ديگر آمده است: «فأخذ عمر بن الخطّاب بثوبه فقال: تصلّي عليه وهو منافق; عمربن خطّاب پيراهن رسول خدا را گرفت و گفت بر او نماز مى گذارى در حالى كه وى منافق است». (۳)
و در نقل ديگر كه خود عمر نقل مى كند آمده است: «وثبتُ اليه...; من به سوى پيامبر پريدم و گفتم چرا بر او نماز مى گذارى؟!» و رسول خدا (صلى الله عليه وآله) تبسّمى كرد و فرمود كنار برو، ولى من همچنان اصرار مى كردم.! (۴)
او وقتى اين ماجرا را نقل كرد، افزود: « فعجبت من جرأتي على رسول الله (صلى الله عليه وآله) ; من خود از جرأت و جسارتم بر رسول خدا (صلى الله عليه وآله) تعجّب كردم! ». (۵)
اين ماجرا در ديگر كتب معروف و معتبر اهل سنّت نيز نقل شده است.(۶)
روشن است كه رسول خدا (صلى الله عليه وآله) عملى را بدون اذن الهى انجام نمى دهد و هر عمل و سخن و سيره اش منشأ وحيانى دارد، و مسلمانان نيز حقّ اعتراض به عمل و رفتار آن حضرت را ندارند. قرآن كريم مى فرمايد:
وَ مَا كَانَ لِمُؤْمِن وَ لاَ مُؤْمِنَة إِذَا قَضَى اللهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ يَكُونَ لَهُمْ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَ مَنْ يَعْصِ اللهَ وَ
رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلاَلا مُّبِيناً
هيچ مرد و زن با ايمانى حق ندارد هنگامى كه خدا و پيامبرش فرمانى صادر كنند، اختيارى در كار خود داشته باشند و هر كس خدا و پيامبرش را نافرمانى كند به گمراهى آشكارى گرفتار شده است». (۷)
همچنين مى فرمايد:
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لاَ تَرْفَعُوا أَصْوَاتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِىِّ وَ لاَ تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ كَجَهْرِ بَعْضِكُمْ لِبَعْض أَنْ تَحْبَطَ
أَعْمَالُكُمْ وَأَنْتُمْ لاَ تَشْعُرُونَ
اى كسانى كه ايمان آورده ايد! صداى خود را از صداى پيامبر بالاتر نبريد، و در برابر او بلند سخن مگوييد، آن گونه كه بعضى از شما در برابر بعضى بلند صدا مى كنند. مبادا اعمال شما نابود گردد، در حالى كه نمى دانيد». (۸)
در ماجراى فوق ملاحظه مى كنيد كه خليفه دوم اعتراض خود را تا آنجا ادامه مى دهد كه به سمت پيامبر(صلى الله عليه وآله) يورش برده، پيراهن او را مى كشد و در برابر سخنان رسول خدا (صلى الله عليه وآله) همچنان به اصرار خود ادامه مى دهد و خود نيز بعدها از اين جسارت و جرأتش شگفت زده مى شود.
--------------------------
-
توبه، آيه ۸۰
-
صحيح بخارى، ج ۲، ص ۷۶. (البته پس از آن آيه ۸۴ توبه نازل شد و به رسول خدا(صلى الله عليه وآله)فرمان داد كه بر منافقان نماز نگذارد)
-
صحيح بخارى ج ۵، ص ۲۰۷
-
صحيح بخارى، ج ۵، ص ۲۰۶
-
همان مدرك، ص ۲۰۷
-
صحيح مسلم، ج ۷، ص۱۱۶; ج ۸، ص ۱۲۰; سنن ترمذى، ج ۴ ،ص ۳۴۳ ; مسند احمد، ج ۲، ص ۱۸ و ...
-
احزاب، آيه ۳۶
-
حجرات، آيه ۲
