بسیار در گفتارها و نقل های تاریخی دیده و شنیده ایم که از خلیفه دوم اهل سنت به تند خوئی یاد می شود ؛ و مکرر شنیده ایم که حسن خلق و رفتار نیکو با دیگران از موارد مورد سفارش در دین مبین اسلام است. در فقه اجتماعی اسلام هم بر این مطلب اصرار شده که مؤمن با مشرکین استوار و نستوهند اما در میان خود مهربان. و این با روحیات جناب عمر بن خطاب در تعارض است . تند خوئی و تک رائی و همچنین عدم بهره از منطق از بارز ترین خصوصیات اخلاقی ایشان است . از هتاکی به ساحت مقدس رسول الله –صلی الله علیه و آله- تا مسلمانان صدر اسلام (قبل از اسلام آوردن خود) و ضرب و جرح آنها نقل شده حتی ایشان هم نسبت به تغییر نام اهالی مدینه با قوه قهریه بر خورد می نمودند !
متاسفانه این تفکر تند و ضد دینی در بین وهابیون تکفیری به عینه دیده می شود، با همین توجیه غیر عقلانی در بلاد مسلمین حمام خون راه می اندازند و شیعیان و هر کس که مخالف آنها باشد را کافر و مهدور دم می خوانند.
سعی می کنم در کنار بررسی هائی هر چند مختصر در خصوص رفتارهای ابوبکر بن ابی قحافه و دختر ایشان عایشه بنت ابی بکر در پستهای گذشته نقل شد به رفتار شناسی جناب عمر بن خطاب بپردازیم . امیدوارم دوستان از دید یک تحقیق تاریخی ، روائی این مطالب را پی گیری کنند و نقدهایشان را از همین طریق بیان نمایند که انشالله شاهد فضائی علمی و دور از جهل و تعصب باشیم
-
شكنجه كنيز مسلمان
ابن اثير مورّخ معروف در تاريخ خود هنگامى كه از شكنجه شدگان براى اسلام سخن مى گويد و آنها را معرّفى مى كند، از «لبيبه» كنيزى از بنى مؤمّل نام مى برد، كه كنيز عمر بود. درباره او مى نويسد: «أسلمتْ قبل إسلام عمر بن الخطّاب، وكان يعذّبها حتّى تُفتن، ثمّ يدعها ويقول: إنّى لم أدعك إلاّ سآمة
آن كنيز قبل از عمر بن خطّاب اسلام آورده بود; عمر او را شكنجه مى داد كه از دينش برگردد، سپس (وقتى كه خسته مى شد) او را رها مى كرد و به او مى گفت: من تو را رها كردم، چون از زدن تو خسته شدم».(۱)
ابن هشام نيز آن را نقل مى كند و مى نويسد: آن قدر عمر او را مى زد كه خودش خسته مى شد، آنگاه مى گفت: «إنّى أعتذر اليك. إنّى لم أتركك إلاّ ملالةً; من عذرخواهى مى كنم (كه نمى توانم بيش از اين تو را كتك بزنم) من تو را رها نكردم (و از زدن تو دست نكشيدم) مگر بدليل خستگى».(۲)
-
مضروب ساختن خواهر مسلمانش
در كتب سيره و تاريخ هنگامى كه از سبب اسلام آوردن عمر سخن به ميان مى آيد، داستانى نقل شده است كه در لابه لاى آن روحيه تند وى كاملا روشن است.
هنگامى كه او از اسلام آوردن خواهرش فاطمه و دامادش سعيد بن زيد مطّلع گشت، به منزل آنان آمد. آنها كه نوشته هايى از قرآن را قرائت مى كردند، با ديدن وى، آن را مخفى مى كنند.
به آنها مى گويد: من شنيدم كه شما پيرو دين محمد شده ايد. سپس به سوى دامادش سعيد حمله مى آورد. خواهرش فاطمه به دفاع بر مى خيزد و عمر چنان او را مى زند كه بدنش را مجروح و خون از آن سرازير مى شود (فقامت فاطمة لتكفّه عنه فضربها فشجّها...).(۳)
---------------------
-
كامل ابن اثير، ج 2، ص 69 .
-
سيره ابن هشام، ج 1، ص 319 . البداية والنهاية، ج 3، ص 58. عمر قبل از اسلام آوردن، با مسلمانان به شدّت برخورد مى كرد; لذا بلاذرى درباره او مى نويسد: «فكانت فيه غلظة على المسلمين; در او نسبت به مسلمانان غلظت و سخت گيرى بود» (انساب الاشراف، ج 10، ص 301)
-
انساب الاشراف، ج 10، ص 287-288 ; ر.ك: البداية والنهاية، ج 3، ص 80 ; تاريخ ابن خلدون، ج 2، ص 414 ; سيره ابن هشام، ج 1، ص 344 ; كامل ابن اثير، ج 2، ص 85 ; كنزالعمّال، ج 12، ص 607
