چه کسانی قصد ترور امیرالمؤمنین(ع) داشتند؟

آیا ابوبکر و عمر قصد ترور امیرالمؤمنین(ع) را
داشتند؟
امام
الحرمين جويني « استاد ذهبي » از رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم اين گونه
روايت مي کند :
روزي پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم نشسته بود ،
حسن بن علي بر او وارد شد ، ديدگان پيامبر كه بر حسن افتاد ، اشك آلود شد ، سپس
حسين بن علي بر آن حضرت وارد شد ، مجدداً پيامبر گريست . در پي آن دو ، فاطمه و
علي عليهما السلام بر پيامبر وارد شدند ، اشك پيامبر با ديدن آن دو نيز جاري شد ،
وقتي از پيامبر علت گريه بر فاطمه را پرسيدند ، فرمود :
وَ أَنِّي لَمَّا رَأَيْتُهَا ذَكَرْتُ مَا
يُصْنَعُ بِهَا بَعْدِي كَأَنِّي بِهَا وَ قَدْ دَخَلَ الذُّلُّ في بَيْتَهَا وَ
انْتُهِكَتْ حُرْمَتُهَا وَ غُصِبَتْ حَقَّهَا وَ مُنِعَتْ إِرْثَهَا وَ كُسِرَ
جَنْبُهَا [وَ كُسِرَتْ جَنْبَتُهَا] وَ أَسْقَطَتْ جَنِينَهَا وَ هِيَ تُنَادِي
يَا مُحَمَّدَاهْ فَلَا تُجَابُ وَ تَسْتَغِيثُ فَلَا تُغَاثُ ... فَتَكُونُ
أَوَّلَ مَنْ يَلْحَقُنِي مِنْ أَهْلِ بَيْتِي فَتَقْدَمُ عَلَيَّ مَحْزُونَةً
مَكْرُوبَةً مَغْمُومَةً مَغْصُوبَةً مَقْتُولَة .
فَأَقُولُ عِنْدَ ذَلِكَ اللَّهُمَّ الْعَنْ مَنْ
ظَلَمَهَا وَ عَاقِبْ مَنْ غَصَبَهَا وَ ذَلِّلْ مَنْ أَذَلَّهَا وَ خَلِّدْ فِي
نَارِكَ مَنْ ضَرَبَ جَنْبَهَا حَتَّى أَلْقَتْ وَلَدَهَا فَتَقُولُ
الْمَلَائِكَةُ عِنْدَ ذَلِكَ آمِين .
زماني كه فاطمه را ديدم ، به ياد صحنهاي افتادم كه
پس از من براي او رخ خواهد داد ، گويا ميبينم ذلت وارد خانۀ او شده ، حرمتش
پايمال گشته ، حقش غصب شده ، از ارث خود ممنوع گشته ، پهلوي او شكسته شده و فرزندي
را كه در رحم دارد ، سقط شده ؛ در حالي كه پيوسته فرياد ميزند : وا محمداه ! ؛
ولي كسي به او پاسخ نميدهد ، کمک مي خواهد ؛ اما كسي به فريادش نميرسد .
او اول كسي است كه از خاندانم به من ملحق ميشود ؛
و در حالي بر من وارد ميشود كه محزون ، گرفتار و غمگين و شهيد شده است .
و من در اينجا ميگويم : خدايا لعنت كن هر كه به او
ظلم كرده ، كيفر ده هر كه حقش را غصب كرده ، خوار كن هر كه خوارش كرده و در دوزخ
مخلد كن هر كه به پهلويش زده تا فرزندش را سقط كرده و ملائكه آمين گويند.
فرائد
السمطين ج2 ، ص 34 و 35 .
چرا صدیقه
طاهره(س) بر در خانه حاضر شد؟ چرا با حضور امیرالمؤمنین(ع)، ایشان به پشت در آمدند
و آن حادثه هولناک اتفاق افتاد؟
این سوالی است
که اذهان را مشغول خود کرده؛اما با تورق صفحات تاریخ در میابیم که عمر بن خطاب به
دستور ابوبکرابن ابی قحافه وارد بر منزل امیرالمؤمنین شده و فریاد زنان همه را به
بیعت با خلیفه به نا حق دعوت می کند،و إبا کنندگان را تهدید به قتل می کند.شکی نیست که عمر به
زعم اینکه علی بن ابیطالب(ع) بیرون می آید تا او را به قتل برساند،این نکته از نقل
مورخین در احوالات احراق بیت صدیقه طاهره(س) به وضوح قابل استناد است
شهرستاني
در الملل والنحل مي گويد:
"وكان عمر يصيح : إحرقوا دارها بمن
فيها ، وماكان فى الدار غير علىّ وفاطمة والحسن والحسين وزينب (عليهم السلام) .
وعمر فرياد مي زد : خانه را با هر که در آن
است به آتش بکشيد و در آن جز علي و فاطمه و حسن و حسين نبود .
الملل والنحل: جلد1 صفحه57"
"عبد
الفتاح عبد المقصود در كتابش "السقيفة والخلافة" مي گويد:
ثم تطالعنا صحائف ما أورده المؤرخون بالكثير
من أشباه هذه الأخبار المضطربة التي لانعدم أن نجد من بينها من عنف عمر ما يصل به
إلى : الشروع في قتل علي ، أو إحراق بيته على من فيه . . . .
نگاهي به نوشته هايي که مورخين به مقدار
زياد شبيه به اين روايت آورده اند - که از آن به توسل به زور عمر پي مي بريم- ما
را به اين مي رساند که او مي خواست يا علي را بکشد يا خانه را با هر که در آن است
به آتش بکشد .
السقيفة والخلافة : 14 "
علامه
بلاذري در انساب الاشراف می گوید:
إن أبابکر ارسل إلي علي يريد البيعة ، فلم يبايع ،
فجاء عمر و معه فتيلة . فتلقته فاطمة علي الباب فقالت فاطمة : يابن الخطاب ! أتراک
محرّقا عليّ بابي ؟! قال : نعم ، و ذلک أقوي فيما جاء به أبوک .
ابو بکر به دنبال علي براي بيعت کردن فرستاد چون
على(عليه السلام) از بيعت با ابوبكر سرپيچى كرد، ابوبكر به عمر دستور داد كه برود
و او را بياورد ، عمر با شعله آتش به سوى خانه فاطمه(عليها السلام) رفت.
فاطمه(عليها السلام)پشت در خانه آمد و گفت: اى پسر خطّاب! آيا تويى كه مى خواهى درِ خانه
را بر من آتش بزنى؟ عمر پاسخ داد: آرى! اين كار آنچه را كه پدرت آورده محكم تر مى
سازد .
انساب
الاشراف، بلاذرى، ج1، ص586.
به این روایت ابن قتیبه در الامامه والسیاسه
توجه بفرمائید:
ابن
قتيبه دينوري در الامامه و السیاسه می گوید:
وإن أبا بكر رضي الله عنه تفقد قوما تخلفوا عن
بيعته عند علي كرم الله وجهه ، فبعث إليهم عمر ، فجاء فناداهم وهم في دار علي ،
فأبوا أن يخرجوا فدعا بالحطب وقال : والذي نفسه عمر بيده . لتخرجن أو لأحرقنها علي
من فيها ، فقيل له : يا أبا حفص ، إن فيها فاطمة ؟ فقال : وإن
في
رواية أن عمر جاء إلى بيت فاطمة في رجال من الأنصار ونفر قليل من المهاجرين ..
ابي بکر به دنبال عده اي که حاضر نشده بودند با او
بيعت کنند بود همان افرادي که نزد علي ( عليه السلام ) تجمع کرده بودند ، لذا عمر
را به دنبال آنها فرستاد عمر سر رسيد آنان را صدا كرد، ولى آنها اعتنايى نكرده و
از خانه خارج نشدند. عمر هيزم خواست و گفت:
و الذى نفس عمربيده لتخرجنّ او لاحرقنّها على من
فيها .
به همان خدايى كه جان عمر در دست اوست، سوگند ياد
مى كنم كه بيرون بياييد و گرنه خانه را با كسانى كه در آن هستند آتش خواهم زد. به
عمر گفتند: اى اباحفص! فاطمه(عليها السلام) در اين خانه است. عمر پاسخ داد: باشد!!
در روايت ديگري آمده است : عمر با عده زيادي از
انصار و افراد کمي از مهاجرين درب خانه حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها آمده بود .
ابن قتيبه» مى افزايد:
... فاطمه(عليها السلام) چون صداى آن ها را شنيد ، با
صداى بلند ندا كرد:
يا ابت يا رسول الله (صلى الله عليه وآله وسلم)
ماذا لقينا بعدك من ابن الخطاب و ابن ابى قحافه ... .
اى پدر! اى رسول الله(صلى الله عليه وآله وسلم)! ما
پس از تو چه (ظلمها) كه از (عمر) بن خطاب و (ابوبكر) ابن ابى
قحافه ديديم...
الامامة
والسياسة - ابن قتيبة الدينوري ، جلد1صفحه 30البته جداي از اين ماجرا در مکانهاي ديگر
نيز ابو بکر و عمر قصد ترور امير مومنان علي بن ابي طالب را داشته اند روایاتی هست که دو
خلیفه اهل سنت قصد ترور علی بن ابیطالب(ع) را داشته اند من اینجا روایت را از
بحارالانوار نقل می کنم که با همین مظمون در کتب اهل سنت وارد شده
"فَرَجَعَ عَمَّا كَانَ عَزَمَ عَلَيْهِ
وَ هَمُّوا بِقَتْلِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ تَوَاصَوْا وَ تَوَاعَدُوا بِذَلِكَ
وَ أَنْ يَتَوَلَّى قَتْلَهُ خَالِدُ بْنُ الْوَلِيدِ فَبَعَثَتْ أَسْمَاءُ بِنْتُ
عُمَيْسٍ إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ بِجَارِيَةٍ لَهَا فَأَخَذَتْ بِعِضَادَتَيِ
الْبَابِ وَ نَادَتْ ""إِنَّ الْمَلَأَ يَأْتَمِرُونَ بِكَ لِيَقْتُلُوكَ
فَاخْرُجْ إِنِّي لَكَ مِنَ النَّاصِحِينَ القصص:
20""
فَخَرَجَ (ع) مُشْتَمِلًا بِسَيْفِهِ وَ كَانَ
الْوَعْدُ فِي قَتْلِهِ أَنْ يُسَلِّمَ إِمَامُهُمْ فَيَقُومَ خَالِدٌ إِلَيْهِ بِسَيْفِهِ
فَأَحَسُّوا بَأْسَهُ فَقَالَ الْإِمَامُ قَبْلَ أَنْ يُسَلِّمَ لَا تَفْعَلَنَّ خَالِدُ
مَا أَمَرْتُ بِهِ."
دشمنان کمر به قتل امير مومنان بستند و بر
اين قضيه نقشه کشيده و با هم پيمان بستند ( که هنگامي که ابو بکر سلام نماز را داد
خالد بن وليد گردن حضرت را با شمشير بزند ) . پس اسماء بنت عميس ( همسر ابو بکر )
کنيزي به نزد امير مؤمنان فرستاد .پس وي دو طرف درب خانه امير مومنان را گرفته و
گفت : سران حکومت نقشه کشيده اند که تو را بکشند پس از شهر خارج شو که من از خير خواهان
تو ام ( همان آيه اي که مؤمن آل فرعون به موسي گفت/قصص20 .) پس حضرت از خانه بيرون
آمده در حاليکه شمشير به همراه داشتند .پس احساس کردند که حضرت آماده است پس امام
جماعت (ابو بکر) قبل از اينکه سلام دهد گفت اي خالد آنچه را که به تو دستور داده
بودم انجام نده.
بحارالانوار جلد28 صفحه 309
سمعاني
از علماي بزرگ اهل سنت در اين زمينه مي نويسد :
وروى عنه (يعقوب الرواجني شيخ البخاري) حديث
أبي بكر رضي اللّه عنه : أنّه قال : «لا يفعل خالد ما أمر به». سألت الشريف عمر
ابن إبراهيم الحسيني بالكوفة عن معنى هذا الأثر فقال : كان أمر خالد بن الوليد أن
يقتل عليّاً ، ثم ندم بعد ذلك ، فنهى عن ذلك.
روايت کرده است از وي يعقوب رواجني ماجراي
ابو بکر را که گفت خالد آنچه را که به وي دستور دادم انجام ندهد.
مي گويد از سيد عمر بن ابراهيم الحسيني در
کوفه از معني اين جمله سوال کردم .پس گفت ابوبکر دستور داده بود به خالد بن وليد
که علي را بکشد پس از اينکار پشيمان شده و از آن نهي کرد .
الأنساب : جلد3 صفحه 95و جلد 6 صفحه170
و
جالب اين است که سمعاني بعد از نقل حديث سکوت مي کند . و اين نشان مي دهد که صحت
روايت در نزد او تمام بوده است و گر نه بايد روايت را نقد و رد مي کرد .
*******
نکته جالب و قابل تأمل این است که بزرگان اهل سنت زمانی
که دلیلی برای رد روایتی ندارند برخوردهای عجیبی میکنند مثل برخوردی که ابن حجر
هيثمي در کتاب صواعق المحرقه با ابن
قتيبة الدينوري دارد ببینید:
صرح ائمتنا و غيرهم في الاصول
بأنه يجب الامساك عمّا شجر بين الصحابة.
پيشوايان ما و ديگر فِرَق تصريح دارند كه بر همگان
واجب است تا از نقل مشاجرات و درگيري هاى ميان صحابه اجتناب كنند .
وقتى خوددارى از نقل مشاجرات صحابه واجب باشد ،
اجتناب از نقل ظلم ها و تعديات و صدماتى كه به حضرت على ، صديقه شهيده و ساير اهل
بيت (عليهم السلام) روا داشته اند در نزد آن ها به طريق اولى واجب است .
ابن حجر هيثمى سپس در مورد «ابن قتيبه» و كتابش
اظهار مى دارد :
... مع تأليف صدرت من بعض المحدثين كابن قتيبه مع
جلالته القاضيه بأنه كان ينبغى له ان لايذكر تلك الظواهر،فإن أبى الاّ أن يذكرها
فليبين جريانها على قواعد اهل السنة...
نظر به كتاب هايى كه بعضى از محدثان والامقام
همانند ابن قتيبه [در حوادث صدر اسلام ] نوشته اند ، شايسته اين بود كه
وى از ذكر جزييات حوادث اجتناب مى نمود ، و چنانچه ناچار از نقل آن ها بوده ، مى
بايست جريان اين حوادث را مطابق قواعد اهل سنت تعديل و تبيين مى نمود. الصواعق المحرقة ، ص93 .
ابن حجر ، حتى سكوت و اجتناب را
هم كافى نمى داند ؛ بلكه توصيه به «تحريف» و «تعديل» حوادث تاريخى مى كند!
آيا شما از اين پيشنهاد و توصيه «ابن حجر» چيزى جز
«جواز تحريف تاريخ» استنباط مى كنيد ؟
مطالب مرتبط:
