آیا ابوبکر پیرو سنت نبوی بوده؟
آیا ابوبکر پیرو سنت نبوی بوده؟
یکی از حوادثی که در اوایل حکومت ابوبکر بن ابی قحافه اتفاق افتاد که نمود واقعی زیر پا گذاشتن سنت نبوی بوده حمله به قبیله بنی یرموع به سرداری خالد بن ولید است.
در نوشته های گذشته به صورت مفصل راجع به عمل ننگین خالد بن ولید مطلب آورده شد که دوستان را ارجاع به آن میدهم؛اما به صورت بسیار مختصر ذکر میکنم که قبیله بنی یرموع به ریاست مالک بن نویره از قبایل حاشیه نشین مدینه بوده اند و تعداد قابل توجهی از این قبیله به همراهی رییس قبیله در حجة الوداع شرکت داشتند،مراسمی که در پایان آن در منطقه خم ولایت و خلافت علی بن ابیطالب(ع) را حضرت ایشان به همه اعلان فرمودند...اما بعد وفات رسول الله(ص) مسلمین شاهد اتفاق دیگری بودند و آن هم انتخاب ابوبکر به عنوان خلیفه رسول الله (ص).
ابوبکر ابن ابی قحافه عده ای را به سوی قبیله بنی یرموع گسیل داد تا از آنها زکات مالشان را اخذ کنند؛مالک بن نویره پیغام داد که ما از زبان رسول الله(ص) خلافت علی(ع) راشنیده ایم و تا تکلیف خلافت روشن نشود ابوبکر را خلیفه نمی دانیم و به او زکات نمی دهیم؛خالد بن ولید خبر را به ابوبکر رساند او دستور داد هر که زکات ندهد او را از دم تیغ خواهم گذراند و دستور قتل مالک و اهل قبیله داد.اینجا بود که رفیق او عمر بن خطاب بر او خرده گرفت که آنها همه مسلمانند و من از رسول الله(ص)شنیدم که فرمودند:
"ماموریت پیدا کردم با کفار کارزار کنم تا که لااله الا الله محمدا رسول الله بگویند پس هر کس که این را گفت مال و جانش در امان خواهد بود و حسابش با خداست"
که مسلم در صحیحش جلد8 صفحه51 کتاب ایمان آورده است:
روز خیبر حضرت رسول پرچمی را به علی(ع)داد. عرض کرد یا رسول الله(ص) بر چه چیزی با آنها کارزار کنم؟حضرت فرمودند:
"با آنان بجنگ تا وقتی که شهادت به وحدانیت خدا و رسالت محمد بدهند،پس اگر چنین شهادتی دادند اموال و جانشان در امان تو خواهد بود"
ابوبکر با این کلام قانع نشد و گفت:
"به خدا قسم با آنان که بین نماز و روزه فرق میگذارند می جنگم!زیرا زکات حقی است که از اموال باید گرفته شود و به خدا قسم اگر زکاتی را که به پیامبرشان می پرداختند از من باز دارند بر آن بازداشتن با آنان به شدت می جنگم!؟"
جالب اینجاست که عمر وقتی این سخنان را شنید گفت: همین که دیدم ابوبکر بر این امر مصمم است خوش وقت شدم!
معلوم نیست که چگونه در مخالفت با سنت پیامبرشان خوش وقت می شوند؟دلیل دیگری برای اینکه بهانه ای برای جنگ و کارزار و عقده گشایی باشد پیدا نشد،شاید هم بهره کافی را خالد بن ولید از این کارزار برد؟
اما مع الاسف به عده ای مسلمان حمله کردند که تعدادی از فرستادگان ابوبکر در همان لحظه پشت سر آنها نماز خواندند!همان مسلمانانی که خداوند در قرآن کریم می فرماید:
"ای مومنان،هنگامی که برای جهاد در خدا می روید خوب تحقیق کنید و به آن کس که اظهار اسلام کرده و تسلیم شما می شود نگویید که تو مومن نیستی(تا از این راه مال و جانشان را بر خود حلال کنید)و از متاع زندگی دنیا بهره ای ناچیز ببرید...سوره نساء،آیه94"
و از آن گذشته آنهایی که حاضر نشدند زکات خود را به ابوبکر بدهند؛هرگز وجوب زکات را منکر نشده بودند،تاخیرشان به جهت روشن شدن امر خلافت بود.
نمی خواهم به عنوان یک شیعه قضاوت کنم و خدای ناکرده مسیر فکری را به آن نتیجه دلخواه خود هدایت کنم،ولی خوب است به قضیه ای شبیه این مطلب که در زمان رسول الله(ص) رخ داده است توجه فرمایید و خودتان به قضاوت بنشینید.
اهل تاریخ نمی توانند داستان ثعلبه را از یاد ببرند که در زمان رسول الله(ص) خدمت ایشان رسید و از تنگی معاش و فقری که گریبانگیر او شده است گله کرد و از ایشان درخواست نمود که در حق ایشان دعایی بفرمایند،رسول الله(ص) هم دست بر دعا برداشت و خداوند هم از فضل و کرمش او را ثروتی عطا نمود که دیگر شهر مدینه برای گوسفندان و احشام او کوچک بود به خارج شهر هجرت کرد،به قدری مشغول شد که دیگر کسی او را در محضر پیامبر نمیدیدند و حتی در نماز جمعه هم حضوری نداشت.
و هنگامی که رسول الله(ص) عده ای را برای اخذ زکات نزد ثعلبه فرستادند او امتناع نمود و گفت این زکات همان جزیه است!
اما رسول خدا با نجنگید و دستور به قتلش نداد تا اینکه آیه نازل شد:
"و از آنان کسانی هستند که با خدا عهد کردند که اگر خدا از لطف خویش به ما عطا کند و ثروت زیادی به ما بدهد،قطعا ما صدقه و زکات خواهیم داد و از شایستگان خواهیم بود.ولی وقتی که خداوند از لطف و کرمش به آنها عطا کرد بخل ورزیدند و روی برگردانده و از اعراض کنندگان شدند.سوره توبه/آیه شریفه75،76"
پس اگر واقعا ابوبکر و عمر پیرو سنت نبوی بوده اند،این مخالفت و ریختن خون مسلمانا برای چه بود؟
کسانی که می خواهند بهانه ای برای ابوبکر درست کنند که اشتباه او را جبران نمایند که مراد"حق مال" بوده و نه زکات،پس از داستان ثعلبه که زکات را انکار کرد و آن را جزیه به حساب آورد،دیگر هیچ عذر و بهانه ای برای آنان باقی نمی ماند.
کسی چه میداند شاید ابوبکر،یارش عمر را به ضرورت قتل بنی یرموع که به او زکات ندادند قانع کرده باشد،تا در کشور اسلامی دعوت آنان برای زنده نگه داشتن حدیث غدیر را خنثی نمایند.
این چنین بود که عمر از کشتار آنان اظهار خرسندی نمود،چرا که او کسی بود که تهدید به قتل و سوزاندن کسانی کرد که در خانه صدیقه طاهره حضرت زهراء(س) جمع شده و از بیعت امتناع کرده بودند.
