فداكارى و شهادت سقای دشت كربلا
فداكارى و شهادت سقای دشت كربلا
سالیان سال است ایثار در برابر تو سر فرود آورده و آب در حسرت رسیدن به اطفال حرم ، شرم را به ستوه آورده است.
اطفال چه مشتاقانه عمو را نشان می دهند و انتظار برای آب را چه معصومانه به رخ دقایق زود گذر عاشورا می کشند ...
" راوى مىگويد: تشنگى بر حسين(ع) سخت فشار مىآورد. آن حضرت بالاى شطّ فرات آمد، در حالى كه برادرش عبّاس هم در خدمتش بود. سپاهيان ابنسعد به جنبش درآمدند و راه را بر او بستند.
مردى از قبيله بنىدارم، تيرى به سوى او افكند كه در كام شريفش جان گرفت. حسين(ع) تير را بيرون آورد و دست خود را زير آن خون گرفت تا لبريز شد و آن را به زمين ريخت و فرمود: «خداوندا به تو شكايت مىكنم از ستمهايى كه اين مردم با پسر پيغمبرت مىنمايند.» پس از آن لشكر بين عبّاس(ع) و حسين(ع) جدايى انداختند و دور عباس حلقه زدند و او را از هر طرف احاطه كردند تا او را شهيد نمودند."
و انتظار چه زود پایان می یابد و چه غریبانه ستارگان حسین (ع) ، ماه بنی هاشم را می جویند.
