تبليغاتX
بـقـیـع - اصحاب رده
اصحاب رده شنبه 27 بهمن1386 11:31

اصحاب رده

یکی از شبهاتی که وهابیت بر شیعه می گیرند و خیلی روی آن پافشاری می کنند؛ می گویند که شیعیان معتقد هستند بعد از وفات رسول الله (ص) تمام صحابه مرتد شدند مگر چهار نفر، اگر چه بزرگان اهل سنت که دارای مزاجی سلفی و تکفیری دارند مثل ابن تیمیه و فضل بن روزبهان از سلفیون گذشته و از معاصرین آنها مثل دکتر قفاری در کتاب اصول مذهب الشیعه ،دکتر طالوت،عبدالرحمن دمشقیه و ... هر یک از این سران سلفی کتابی نوشته اند در رد عقاید شیعه و از موضوعات اصلی آن همین ادعای اصحاب رده است که به عنوان طعن بر شیعه وارد کرده اند.

بزرگان شیعه مانند مرحوم شرف الدین، و از معاصرین حضرت آیت الله العظمی سبحانی -بزرگ رجالی شیعه- در کتابهای خود از این افتراء جواب داده اند.

نکته مهم اینکه در کتب روایی و حدیثی ما مثل رجال شیخ طوسی(ره)،رجال علامه حلی(ره)، بحارالانوار علامه مجلسی(ره) و خصال شیخ صدوق(ره) و امالی شیخ مفید(ره) از هزاران روایتی استفاده شده که از صحابه رسول الله(ص) نقل شده و انبوهی از آنها را توثیق کرده اند؛فقهای شیعه از گذشته تا به حال به این روایات توجه کرده اند و با عنایت به این احادیث نظر فقهی خود را بیان میفرموده اند.

واقعا بیانی سبک  است که به ما نسبت می دهند آیا این هزاران روایت منقول در کتب  ما از چهار نفر نقل شده؟ البته ما همانند اهل سنت نیستیم که همه صحابه را عادل بدانیم؛که این هم با الهام از قرآن و سنت  است که قایلیم صحابه دو دسته هستند:

1-یک قسم افراد متدین که اوامر الهی را مراعات می کردند و از نواهی الهی پرهیز می کردند، اینها را عادل می دانیم و نقل حدیث را صحیح می دانیم و توثیق می کنیم.

2-یک عده ای دیگر در زمان حیات مبارک رسول اکرم(ص) منحرف بودند،شراب خوردند و زنا کردند و حتی در زمان عمر ابن الخطاب از صحابه افراد متعددی داریم که مرتکب محارم الهی شدند و خلیفه آنها را حد و تعزیر می نمود؛قطعا ما اینها را عادل نمی دانیم،امثال ولید که قرآن صراحت به فسق او دارد و یا امثال خالد ابن ولید که مالک بن نویره را کشت و همان شب با همسر او همبستر شد!اینها به هیچ وجه عادل نیستند و شرم آور است که لقب مبارک صحابه به این افراد اطلاق کنیم.

ما از عزیزان اهل سنت سوال می کنیم،اگر شما چند روایتی در رجال کشی که آن هم به تعبیر آیت الله العظمی سبحانی یا ضعیف است یا مجهول؛آیا در کتب معتبر بزرگان خودتان ارتداد صحابه به صورت عام مطرح شده یا نه؟

این عبارت در بسیاری از کتب اهل سنت به گونه های مختلف نقل شده:

ارتدت العرب قاطبه

این روایت از عایشه است و ناقل آن ابن کثیر دمشقی سلفی که حتی نزد وهابیون هم از جایگاه ویژه ای برخودار است نقل می کند:

عن عایشه فالت: لما قبض رسول الله(ص) ارتدت العرب قاطبه و اشرابت النفاق

پیامبر که از دنیا رفت همه عرب از بیخ و بن مرتد شدند و نفاق در میان آنها اوج گرفت

(البدایه والنهایه.ج6.ص33/تاریخ ابن عساکر.ج3.ص314/شوکانی در کتاب خود میگوید این حدیث صحیح است.نیل الاوطار.ج1.ص36/حاکم نیشابوری در مستدرک الصحیحین.ج3.ص260)

همچنین ذهبی در تاریخ الاسلام جلد4.صفحه177 از قول وکیع می گوید:

سلم من الفتنه من المعروفین اربعه:سعد بن وقاص،عبدالله بن عمر،اسامه بن زید،محمد بن مسلمه

در فتنه ای که بعد از پیامبر اتفاق افتاد جز چهار نفر همه گرفتار شدند

بخاری در صحیح خود جلد8.صفحه140،صحیح مسلم،سنن ابن ماجه،سنن نسایی جلد6.صفحه5 این تعبیرات و شبیهه این تعبیرات بسیار است که بعد از نبی اکرم(ص) «کفر من کفر من العرب» تعداد زیادی از عرب کافر شدند!

اگر بناست بر شیعه خرده بگیرند که شما معتقدید همه صحابه کافر شدند الا چهار نفر، اهل سنت هر جوابی که از روایات صحیح بخاری و ابن کثیر دادند؛ما هم همان جواب را از روایاتی اندک که گفتیم مجهول و ضعیف السند است خواهیم داد.

اما اصحاب رده و قضیه آن

زمانی که رسول الله(ص) از دنیا رفت مردمی که بارها از زبان رسول الله(ص) خلافت امیرالمومنین علی بن ابیطالب(ع) را شنیده بودند و عدهای از صحابه و انصار در حجه الوداع که تقریبا 80 روز قبل بوده حضور داشتن و در غدیر خم شنونده فرمایشات رسول الله(ص) در شان امیرالمومنین و صراحت به خلافت ایشان بوده اند؛عده ای از مردم  اطراف مدینه که شنیده بودند خلافت را از علی(ع) غصب کردند و به ابوبکر حواله کردند؛با ابوبکر بیعت نکردند و در همان قریه های آنروز ماندند...

زمانی که ابوبکر کسی را فرستاد که از آنها زکات را جمع کنند قبایل اطراف گفتنند:ما نماز می خوانیم،روزه می گیریم ولی زکات به ابوبکر نمی دهیم،خلافت ابوبکر طبق تصریح رسول الله(ص) در حجه الوداع مشروع نیست.

مطلب جالب اینکه بخاری در جلد2 صفحه 109 حدیث 1399 از ابوهریره نقل می کند:

لمّا توفي النبي صلي الله عليه و سلّم و استخلف ابوبكر و كفر مَن كفر مِن العرب فقال عمر رضي الله عنه كيف تقاتل الناس و قد قال رسول الله صلي الله عليه و سلم أمرت أن اقاتل الناس حتي يقولوا لا إله إلا الله فمن قال لا اله الا الله عصم مني ماله و نفسه إلا بحقه و حسابه علي الله فقال والله لأقاتلنّ من فرق بين الصلوة و الزكوة فان الزكوة حق المال والله لو منعوني عقالاً كانوا يؤدونه الي رسول الله صلي الله عليه و سلم لقاتلتهم علي منعه

وقتي ابوبكر تصميم گرفت با اصحاب ردة بجنگد، خود خليفه دوم بر ايشان اعتراض كردند و گفتند: چگونه مي‌خواهي با مردم قتال كني با اينكه پيغمبر فرمود: من مأمورم با كفار بجنگم تا اينكه اينها لاإله إلا الله بگويند و هر كس لا اله الا الله بگويد و مسلمان شود مال و جان او كاملاً در امان است مگر اينكه از حدّ اسلام و حدّ توحيد بيرون رفته باشد؛ ولي جناب ابي‌بكر گفت: قسم به خدا با هر كس كه بين نماز و زكات فرق بگذارد خواهم جنگيد حتي اگر يك بزغاله‌اي كه به پيغمبر مي‌دادند و به من ندهند با اين خواهم جنگيد.

پس معلوم مي‌شود كه اينها مرتد نبودند، اينها نماز مي‌خواندند و به خدا هم ايمان داشتند، به نبي مكرم هم ايمان داشتند ولي سخنشان اين بود كه ما زكات نمي‌دهيم. چون اينها نسبت به دادن زكات ممانعت كردند، لذا آقاي ابوبكر گفت: من با اينها مي‌جنگم حتي اگر يك بزغاله‌اي كه به پيغمبر مي‌دادند و به من ندهند با اين خواهم جنگيد. اين نشان مي‌دهد كه افرادي كه ابوبكر با آنها جنگيده و با اعزام خالد بن وليد و عكرمه و ديگران، اينها را به خاك و خون كشيدند، زنان اينها را اسير كردند، اموالشان را تصرف كردند حتي در زندان مدينه تا زمان خلافت آقاي عمر هم بودند، قضيه ارتداد در كار نيست. اينها منكر زكات هم نبودند كه بگوئيم انكار ضرورتي از ضروريات دين را كرده بودند.

آقاي ابن‌عثم كوفي كه از شخصيتهاي برجسته اهل سنت است و در فتوح، ج1، ص18 و48 و 53 اين قضايا را خيلي مفصل و مشروح بيان كرده آقاي ابن‌اعثم مي‌گويد: وقتي كه يكي از فرماندهان سپاه ابوبكر به نام زياد بن لبيد به طرف قبيله كنده رفت و از آنها تقاضاي زكات و دعوت به خلافت ابوبكر كرد، يكي از سادات بني‌تميم به نام حارث بن معاويه به زياد گفت:

إنك لتدعو إلي طاعة رجلٍ لم يعهد الينا و لا اليكم فيه عهد.

شما ما را مي‌خوانيد به طاعت آقاي ابوبكر كه اصلاً ما سابقه و آشنائي با او نداريم.

آقاي زياد بن لبيد گفت: بله، همين طور است ولكن ما ابوبكر را در مدينه براي خلافت انتخاب كرده‌ايم. حارث گفت:

أخبرني لِمَ نحّيتم عنها أهل بيته و هم أحق الناس بها...

آقاي زياد بگو: چرا اهل بيت پيغمبر را از خلافت دور كرديد و حال آنكه آنها شايسته‌ترين انسانها به خلافت بودند، قرآن هم مي‌گويد: و اولوا الارحام بعضهم اولي ببعض في كتاب الله (انفال، آيه75)

زياد گفت: براي اينكه مهاجرين و انصار نظر دادند كه ابوبكر شايسته است براي خلافت. حارث بن معاويه گفت:

لا والله ما أزلتموها عن اهلها إلا حسداً منكم و ما يستقر في قلبي أنّ رسول الله خرج من الدنيا و لم ينصب للناس علماً يتّبعونه

قسم به خدا اين چنين نيست شما اهل بيت پيغمبر را جز از راه حسد از خلافت دور نكرديد، ما نمي‌توانيم باور كنيم كه پيغمبر از دنيا برود ولي خليفه‌اي براي مردم معين نكند و اصلاً اين خلاف فطرت و عادت است.

سپس گفت:

فارحل عنا ايها الرجل فانك تدعو علي غير رضاً

آقاي زياد از قبيله ما دور شو، تو ما را به غير رضاي خداوند دعوت مي‌‌كني.

بعد يكي ديگر از صحابه به نام عرفطة بن عبدالله ذهلي برخاست وبه زياد حمله كرد و گفت: ما نيازي به خليفه شما نداريم و ما تابع پيغمبر و خليفه منصوب او هستيم. تا اينكه زياد را زدند و قبيله كنده و بني‌تميم حمله كردند به نماينده اعزامي ابوبكر، او را اخراج كردند و تصميم به قتلش داشتند. جالب اين است كه بعد از اين مي‌گويد:

فجعل زياد لايأتي قبيلة من قبائل كندة فيدعوهم الي الطاعة إلا رّدوا عليه ما يكره

هر كجا كه زياد بن لبيد مي‌رفت، به او مي‌گفتند كه ما حاضر نيستيم زير بار خلافت ابوبكر برويم.

تا اينكه زياد به مدينه برگشت و به ابوبكر اين قضايا را خبر داد و ابوبكر خيلي ناراحت شد و ادامه داستان كه به طور مفصل در فتوح ابن‌اعثم از صفحه48 تا 53 آمده است. تا آنجا كه مي‌گويد:

فهمّ ابوبكر بقتل المقاتلة و قسمة النساء و الذرية فمنعه عمر عن ذلك

وقتي كه اسراء را به مدينه آوردند ابوبكر مي‌خواست آنها را در ميان مردم تقسيم كند، عمر ممانعت كرد و گفت: اينها همه زنان مسلمان و گوينده لا إله إلا الله هستند.

بالاخره ابوبكر دستور داد كه تمام آنها را زنداني كردند. وقتي كه خلافت به عمر رسيد گفت: همه براي رضاي خدا آزاد هستيد و براي آزادي هم نيازي به فديه نداريد.

اينها همه نشان مي‌دهد كه اين افرادي كه به بهانه ارتداد، توسط خالد يا عكرمه و يا زياد بن لبيد مورد كشت كشتار قرار گرفتند، جز تعداد كمي مثل اصحاب مسيلمه كذاب كه شايد بتوان گفت كه تعدادشان به هزار نفر مي‌رسيده و در زمان پيغمبر هم با آن حضرت مي‌جنگيدند مرتد نشده بودند و گرنه در مورد باقي مسلماناني كه افراد ابوبكر باآنها مي‌جنگيدند، يكي مورد نداريم كه اينها از اسلام برگشته باشند يا مرتد شده باشند يا منكر ضرورتي از ضروريات اسلامي شده باشند.

v     مطالب برتر

نوشته شده توسط حسین  | لینک ثابت |