تبليغاتX
بـقـیـع - آیات ولایت...آیه ولایت

بـقـیـع

آیات ولایت...آیه ولایت

نتيجه اين كه، ولى و سرپرست شما مؤمنان فقط سه دسته هستند:

-۱-خداوند  -۲-پيامبر(صلى الله عليه وآله) -۳-آنها كه ايمان آورده اند و نماز را برپا مى دارند و در حال ركوع زكات مى دهند.

سؤال : «اَلَّذينَ آمَنُوا» در اين آيه كيست؟ و «ولى» به چه معناست؟

آيه شريفه فوق از دو جهت ابهام دارد; نخست اين كه منظور از «ولى» در اين آيه چيست؟ چون مى دانيم كه «ولى» معانى مختلفى دارد، بدين جهت بايد مشخّص كنيم كه معناى آن در اينجا چيست؟

ديگر اين كه مراد از اَلَّذينَ آمَنُوا» با آن قيود سه گانه چه كسى مى باشد؟ آيا شخص خاصّى منظور آيه است، يا هر كسى كه داراى اين اوصاف سه گانه گردد مشمول آيه است؟

پاسخ : براى روشن شدن جواب اين سؤالات از همان دو راهى كه در آيات قبل بهره گرفتيم، استفاده مى كنيم و سپس پاسخ برخى سؤالات ديگر و بهانه جوئيهاى افراد متعصّب ـ كه تعصّب مانع از فهم حق و حقيقت براى آنها گشته است ـ را بيان خواهيم كرد.

راه اوّل: تفسير آيه با قطع نظر از احاديث 

ابتدا به تبيين و تشريح كلمه «ولى» مى پردازيم; زيرا اگر معناى اين كلمه روشن شود، بسيارى از مسائل حل خواهد شد. برخى از مفسّران اهل سنّت براى دور كردن مخاطبان خويش از معناى روشن آيه، معانى بسيارى، بيست و هفت معنى(۱)براى ولى ذكر كرده اند، تا بگويند اين كلمه لفظ مشتركى است كه معانى مختلفى دارد و ما نمى دانيم كه خداوند در اين آيه كداميك از آن معانى را اراده كرده است; پس آيه مبهم است و دلالت بر چيزى ندارد!

ولى هنگامى كه به لغت مراجعه مى كنيم و كلمات و نظريّات متخصّصين لغت را مطالعه مى نمائيم، مشاهده مى كنيم كه آنان بيش از دو تا سه معنى براى كلمه «ولى» نگفته اند. بنابراين بقيّه معانى، همه، به اين سه معنى باز مى گردد! اين سه معنى عبارتند از:

۱-«ولى» به معناى يار و ياور و ناصر، و ولايت به معناى نصرت و يارى است.

۲-معنى دومى كه براى ولايت گفته اند، سرپرستى و صاحب اختيار بودن است، بنابراين «ولى» سرپرست و صاحب اختيار است.

۳-سومين معناى «ولى» دوست و رفيق است; هر چند انسان را نصرت و يارى نكند. ولى از آنجا كه دوست در عالم رفاقت، غالباً به يارى انسان مى شتابد، معناى سوم نيز به معناى اوّل باز مى گردد; بنابراين، از نظر دانشمندان لغت «ولى» داراى دو معناى عمده است و بقيّه معانى به اين دو باز مى گردد.

«ولى» در استعمالات قرآن

اكنون به قرآن باز مى گرديم و موارد استعمال اين كلمه را در اين كتاب عزيز بررسى مى نمائيم.

كلمه «ولى» و «اولياء» نزديك به هفتاد بار در قرآن مجيد استعمال شده و در معانى مختلفى به كار رفته است.

۱-در بعضى از آيات به معناى «يار» و «ياور» و «ناصر» استعمال شده است; مثل آيه شريفه ۱۰۷سوره بقره، كه خداوند مى فرمايد:

وَمـا لَكُمْ مِنْ دُونِ اللهِ مِنْ وَلِىٍّ وَلا نَصير

و جز خدا، ولىّ و ياورى براى شما نيست.

ولىّ در اين آيه به معناى ناصر و ياور آمده است.

۲-«ولى» در برخى از آيات به معناى «معبود» است، آيه ۲۵۷سوره بقره از جمله اين آيات است:

اَللهُ وَلِىُّ الَّذينَ آمَنُوا ... وَالَّذينَ كَفَرُوا اَوْلِيائُهُمُ الطّاغُوتُ

خداوند، معبود كسانى است كه ايمان آورده اند... (امّا) كسانى كه كافر شدند، معبود آنها طاغوتها هستند.

ولىّ در اين آيه به معناى معبود است، معبود مؤمنين خدا و معبود كفّار طاغوتها، شياطين و هواى نفس آنهاست.

۳-اين كلمه در قرآن مجيد به معناى «هادى» و «راهنما» نيز آمده است، در آيه ۱۷سوره كهف مى خوانيم:

وَمَنْ يُضْلِلْ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ وَلِيّاً مُرْشِداً

و هر كس را (خدا) گمراه نمايد، هرگز ولىّ و راهنمايى براى او نخواهى يافت.

در اين آيه شريفه، همانطور كه مشاهده مى كنيد، كلمه «ولىّ» به معناى هادى و راهنما آمده است.

۴-در بسيارى از آياتى كه مشتمل بر اين كلمه است، «ولى» به معناى سرپرست و صاحب اختيار است; به نمونه هايى از اين آيات توجّه كنيد:

الف ـ در آيه شريفه ۲۸سوره شورى مى خوانيم:

وَهُوَ الَّذي يُنَزِّلُ الْغَيْثَ مِنْ بَعْدِ مـا قَنَطُوا وَيَنْشُرُ رَحْمَتَهُ وَهُوَ الْوَلِىُّ الْحَمِيدُ

او كسى است كه باران سودمند را پس از آن كه مأيوس شدند نازل مى كند و رحمت خويش را مى گستراند; و او ولىّ (و سرپرست) و ستوده است.

ولىّ، در اين آيه به معناى سرپرست و صاحب اختيار است.

البتّه ولايت در اين آيه شريفه ولايت تكوينيّه است.

ب ـ در آيه شريفه ۳۳سوره اسراء، كه در مورد ولايت تشريعى بحث مى كند، آمده است:

وَمَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِيِّهِ سُلْطاناً

و آن كس كه مظلوم كشته شده، براى ولىّ و سرپرست او سلطه و حقّ قصاص قرار داديم.

ولىّ، در اين آيه به معناى سرپرست و صاحب اختيار بكار رفته است; زيرا حقّ قصاص براى دوست مقتول ثابت نيست، بلكه براى وارث و ولىّ او ثابت است.

ج ـ در طولانى ترين آيه قرآن مجيد، آيه ۲۸۲سوره بقره، كه در مورد نوشتن سند(۲) به هنگام پرداخت قرض الحسنه مى باشد، مى خوانيم:

فَليُمْلِلْ وَلِيُّهُ بالعَدْلِ

(اگر كسى كه حق بر ذمّه اوست توانايى بر املا كردن ندارد،) بايد ولىّ و سرپرست او (به جاى او،) با رعايت عدالت، املا كند.

در اين آيه شريفه نيز ولىّ به معناى سرپرست و صاحب اختيار آمده است.

د ـ در آيه شريفه ۳۴سوره انفال مى خوانيم:

وَهُمْ يَصُدُّونَ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَمـا كـانُوا أَوْلِيائَهُ اِنْ أَوْلِياؤُهُ إِلاَّ الْمُتَّقُونَ

... و حال آن كه از (عبادت موحّدان در كنار) مسجد الحرام جلوگيرى مى كنند در حالى كه سرپرست و ولىّ آن نيستند؟! سرپرست آن، فقط پرهيزگارانند.

ولىّ، در اين آيه به معناى سرپرست است والاّ روشن است كه كفّار و مشركان هيچ گونه دوستى با چنين مكان مقدّسى ندارند!

هـ ـ در آيه پنجم سوره مريم نيز مى خوانيم:

فَهَبْ لى مِنْ لَدُنْكَ وَلِيّاً يَرِثُنى وَيَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ

(خدايا!) تو از نزد خود جانشينى به من ببخش (و فرزندى به من عنايت كن) كه وارث من و دودمان يعقوب باشد.

روشن است كه ورثه پس از مرگ ولىّ و سرپرست، وارث اموال او هستند، نه اين كه تنها دوست و يار و ياور او باشند.

نتيجه اين كه كلمه ولىّ در آيات قرآن در معانى مختلفى استعمال شده است; ولى در اكثر موارد به معناى سرپرست و صاحب اختيار است.

منظور از ولىّ در آيه مورد بحث

با توجّه به آنچه گذشت، منظور از ولىّ در آيه مورد بحث، آيه ولايت، چيست؟ آيا ولىّ در اين آيه به معناى دوست و يار و ياور است؟

اين كه بر خلاف اكثر موارد استعمال اين كلمه در سراسر قران مجيد است. پس انصاف اين است كه «ولىّ» در اين آيه به معناى سرپرست و صاحب اختيار است; نه به معناى دوست و يار و ياور; زيرا:

اوّلا : «انّما» كه در صدر آيه آمده دليل بر حصر است. يعنى فقط اين سه دسته ولىّ مؤمنان هستند، نه غير آنها; در حالى كه اگر ولىّ به معناى دوست باشد حصر معنى نخواهد داشت، زيرا در اين صورت واضح است كه غير از سه گروه فوق كسان ديگرى هم يار و ياور مؤمنان هستند، علاوه بر اين كه اگر ولىّ به معناى يار و ياور باشد اين همه قيد براى «الّذين آمنوا» لازم نبود، كه در حال اقامه نماز زكات بدهند. زيرا همه مؤمنان، حتّى در غير حال نماز و بلكه حتّى مؤمن بى نماز، مى تواند يار و ياور برادر مسلمان خويش باشد; بنابراين، از كلمه «انّما» كه دلالت بر حصر مى كند و قيود متعدّدى كه در مورد «الّذين آمنوا» آمده است، استفاده مى شود كه ولايت در آيه شريفه به معناى دوستى و نصرت نيست; بلكه به معناى سرپرستى و صاحب اختيار بودن است. خداوند و پيامبر و مؤمنين (با آن شرايطى كه در آيه آمده) ولىّ و صاحب اختيار و سرپرست شما مى باشند.

ثانياً : آيه ۵۶سوره مائده، كه بعد از آيه مورد بحث آمده است، بهترين قرينه و دليل بر مدّعاى ماست; خداوند متعال در اين آيه مى فرمايد:

وَمَنْ يَتَوَلَّ اللهَ وَرَسُولَهُ وَالَّذينَ آمَنوا فَاِنَّ حِزْبَ اللهِ هُمُ الْغالِبُونَ

وكسانى كه ولايت خدا و پيامبر او و افراد با ايمان را بپذيرند، (پيروزند; زيرا) حزب و جمعيّت خدا پيروز است.

حزب به معناى جمعيّت متشكّل است، پيروزى يك حزب به معناى غلبه و پيروزى آنها در يك حركت و جهش اجتماعى است; بنابراين، از اين آيه شريفه كه در ارتباط با آيه قبل و مورد بحث است و ظاهراً همزمان نازل شده اند، استفاده مى شود كه ولايت مطرح شده در آيه مذكور يك ولايت سياسى و حكومتى است. بنابراين، معناى آيه چنين مى شود: «كسى كه حكومت خدا و پيامبر و حكومتِ الذين آمنوا .... را بپذيرد، چنين حزب و جمعيّتى پيروز است.»

نتيجه اين كه، با تفكّر و تعمّق در كلمه كلمه و جمله جمله آيه ولايت و با صرفنظر از روايات فراوانى كه در تفسير آيه وارد شده است، معلوم شد كه ولىّ در اين آيه به معناى امام و پيشوا و سرپرست است و هر كس حكومت خدا و رسول و «الّذين آمنوا» را با آن شرايطى كه در آيه آمده بپذيرد پيروز و منصور خواهد بود.

مصداق «الّذين آمنوا ... راكعون» كيست؟

از مجموع ابحاث گذشته معناى «انّما» و «ولىّ» روشن شد، ولى هنوز ابهام آيه كاملا برطرف نشده است; زيرا از بحثهاى گذشته معلوم نشد كه مراد از «والّذين آمنوا... راكعون» كيست؟

براى پاسخ به اين سؤال بايد بدانيم كه در ميان راويان، مفسّران، دانشمندان و علماء شيعه و اهل سنّت، هيچ كس، جز «على» را مصداقى براى آيه ذكر نكرده است.

بنابراين، اجماع و اتّفاق همه علماء مسلمان بر اين است كه بجز على (ع) هيچ كسى مصداق آيه شريفه نيست. از سوى ديگر، براى جمله «والذين آمنوا ...» لااقل يك مصداق وجود داشته است، پس حتماً آن نفر، جز على بن ابى طالب(عليه السلام) نبوده است.

نتيجه كل مباحث گذشته، منهاى روايات و احاديث و نظريّات مفسران، سه مطلب شد:

۱-اين كه، «انّما» كلمه حصر است و ولايت را در سه طايفه منحصر مى كند.

۲-اين كه ولايت در اين آيه شريفه، همانند اكثر موارد استعمال آن در قرآن، به معناى سرپرستى و صاحب اختيار بودن است.

۳-اين كه مصداقِ «الذين آمنوا...» بدون شك وجود مقدّس على بن ابى طالب(عليه السلام)است.

راه دوم: تفسیر آیات با توجه به احادیث

مرحوم محدّث بحرانى در غاية المرام ۲۴حديث از منابع اهل سنّت و ۱۹روايت از منابع و مصادر شيعه نقل كرده است، كه مجموعاً ۴۳حديث مى شود. بنابراين، رواياتى كه پيرامون اين آيه وارد شده متواتر است(۳).

علاوه بر اين، علاّمه امينى در كتاب بى نظيرش، الغدير، از بيست منبع معروف اهل سنّت رواياتى پيرامون آيه شريفه محلّ بحث نقل مى كند; منابع معروفى چون تفسير طبرى، تفسير اسباب النّزول، تفسير فخر رازى، تذكره سبط ابن جوزى و الصّواعق ابن حجر و نور الابصار شبلنجى و تفسير ابن كثير و مانند آن كه از اعتبار خاصّى در نزد اهل سنّت برخوردار است. راويان اين احاديث ده نفر از صحابه معروف، به شرح زير، مى باشند:

عبدالله بن سلام / سلمة بن كهيل /عبدالله بن غالب / عقبة بن حكيم /  عبدالله بن اُبىّ.

علاوه بر اين كه از شخص حضرت على (عليه السلام) نيز رواياتى در شأن نزول آيه شريفه نقل شده و آن حضرت بارها به اين آيه استدلال كرده است.

مضمون روايات فوق چنين است: روزى حضرت على(عليه السلام) در مسجد النّبى(صلى الله عليه وآله)مشغول نماز بود، نيازمندى وارد مسجد شد، و تقاضاى خويش را مطرح كرد، كسى چيزى به او نداد(۴). حضرت على (عليه السلام) كه در آن هنگام در حال ركوع بود با دست به آن نيازمند اشاره كرد، او آمد و انگشتر را از انگشت مبارك آن حضرت بيرون آورد و از مسجد رفت; در اين هنگام آيه شريفه مورد بحث بر پيامبر (صلى الله عليه وآله)نازل شد.

مطلب مذكور مضمون بيش از چهل روايتى است كه پيرامون آيه شريفه فوق نازل شده است; ما در اينجا به ذكر سه روايت از روايات چهل گانه فوق اكتفا مى كنيم و اين روايات را مخصوصاً از تفسير فخر رازى نقل مى كنيم:

۱-رَوى عَطـا عَنْ اِبْنِ عَبّاسْ أَنَّهـا نَزَلَتْ في عَلِيِّ بْنِ أَبيطالِب...(۵)

شخصى به نام عطاء از ابن عبّاس، صحابى معروف و مفسّر قرآن، نقل مى كند كه او فرموده است: آيه ولايت در شأن علىّ بن ابى طالب(عليهما السلام) نازل شده است.

۲-روى ان عبدالله بن سلام قال: لَمّـا نَزَلَتْ هـذِهِ الاْيَةُ، قُلْتُ، يا رَسُولَ اللهِ أَنَا رَأَيْتُ عَلِيّاً تَصَدَّقَ بِخـاتَمِهِ عَلى مُحْتـاج وَهُوَ راكِعٌ فَنَحْنُ نَتَوَلاّهُ(۵)

روايت شده است كه عبدالله بن سلام گفت: هنگامى كه آيه شريفه «إنَّما وَلِيُّكُمُ اللهُ ...» نازل شد، به پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله) عرض كردم: هنگامى كه على انگشترش را به شخص نيازمندى صدقه داد من آنجا حاضر بودم و اين صحنه را با چشم خود ديدم (حال با توجّه به نزول اين آيه درباره ولايت او) من ولايت ايشان را مى پذيرم.

۳-سومين روايت، كه مهمترين و جامع ترين روايت در اين موضوع محسوب مى شود، از ابوذر غفارى نقل شده است. روايت مذكور را فخر رازى به نقل از ابوذر چنين مطرح مى كند:

قـال: صَلَّيْتُ مَعَ رَسُولِ اللهِ صلى الله عليه وآله يَوْماً صَلوةَ الظُّهْرِ، فَسَأَلَ سـائِلٌ فِى الْمَسْجِدِ فَلَمْ يُعْطِهِ أَحَدٌ فَرَفَعَ السّـائِلُ يَدَهُ إِلَى السَّمـاءِ وَقـالَ: «اللّهُمَّ اشْهَدْ أَنِّي سَأَلْتُ فِي مَسْجِدِ الرَّسُولِ فَمـا أَعْطـانِي أَحَدٌ شَيْئاً!» وَعَلِيٌّ كـانَ راكِعاً، فَأَوْمَأ إِلَيْهِ بِخِنْصِرِهِ الْـيُمْنى وَكـانَ فِيهـا خـاتَمٌ فَأَقْبَلَ السّـائِلُ حَتّى أَخَذَ الْخـاتَمَ بِمَرْأى النَّبِىُّ (صلى الله عليه وآله)فَقـالَ (صلى الله عليه وآله): اللَّهُمَّ إِنَّ أَخِي مُوسى سأَلَكَ فَقـالَ: «رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي، وَيَسِّرْ لِي أَمْري، وَاحْلُلْ عَقْدَةً مِنْ لِسـانِي، يَفْقَهُوا قَوْلِي، وَاجْعَلْ لِي وَزِيراً مِنْ أَهْلى، هـارُونَ أَخِي، اُشْدُدْ بِهِ أَزْرِي وَأَشْرِكْهُ فِى أَمْرِي(۷)» فَأَنْزَلَت قُرْآناً ناطِقاً: «سَنَشُدُّ عَضُدَكَ بِاَخيكَ وَنََجْعَلُ لَكُمـا سُلْطـاناً(۸)» وَاَللّهُمَّ وَأَنَا مُحَمَّدٌ نَبِيُّكَ وَصَفِيُّكَ فَاشْرَحْ لِي صَدْرِي وَيَسِّرْ لِي أَمْرِي وَاجْعَلْ لِي وَزِيراً مِنْ أَهْلِي، عَلِيّاً، اُشْدُدْ بِهِ ظَهْرِي. قـالَ أَبُوذَر: فَوَ اللهِ مـا أَتَمَّ رَسُولُ اللهِ (صلى الله عليه وآله) هـذِهِ الْكَلِمَةِ حَتَّى نَزَلَ جِبْرَئيلُ، فَقـالَ: يـا مُحَمَّدُ: إِقْرَءْ «إِنَّمـا وَلِيُّكُمُ اللهُ وَرَسُولُهُ ...»

ابوذر مى گويد: روزى همراه، با پيامبر اسلام (صلى الله عليه وآله) نماز ظهر را به جماعت اقامه كرديم، پس (از نماز) نيازمندى تقاضاى كمك كرد، (بر اثر فقرى كه بر غالب مسلمانان حاكم بود) كسى از حاضران كمكى به او نكرد، سائل (كه از دريافت كمك نا اميد شده بود) دستانش را به سوى آسمان بلند كرد و چنين گفت: خدايا! تو شاهد باش كه در مسجد پيامبر اسلام (صلى الله عليه وآله)تقاضاى كمك كردم، كسى كمكم نكرد! على (عليه السلام)كه در آن هنگام مشغول نماز (مستحبّى و نافله) بود با انگشت خِنْصِرْ (يعنى انگشت كوچك دست راستش، كه انگشترى در آن بود) به آن نيازمند اشاره كرد! شخص نيازمند به سوى آن حضرت آمد و انگشتر آن حضرت را در آورد و رفت. اين صحنه در حضور و جلوى چشمان پيامبر (صلى الله عليه وآله)(و اصحاب) انجام شد. پيامبر (صلى الله عليه وآله)(پس از ديدن اين صحنه زيبا و با شكوه، دست به آسمان بلند كرد و) فرمود: پروردگارا ! برادرم موسى بن عمران از تو تقاضايى كرد و گفت: «پروردگارا ! سينه ام را گشاده كن، و كارم را برايم آسان گردان; و گره از زبانم بگشاى; تا سخنان مرا بفهمند. و وزيرى از خاندانم براى من قرار ده، برادرم هارون را. با او پشتم را محكم گردان; و او را در كارم شريك ساز»، و تو (در مقام اجابت خواسته اش) در قرآن چنين فرمودى: «بزودى بازوان تو را به وسيله برادرت محكم (ونيرومند) مى كنيم; و براى شما سلطه و برترى قرار مى دهيم.»

پروردگارا ! من محمّد، پيامبر و برگزيده تو هستم، سينه ام را گشاده كن; و كارم را برايم آسان گردان; و وزيرى از خاندانم; يعنى على، برايم قرار ده، با او پشتم را محكم گردان.»

ابوذر در ادامه اين حديث بسيار زيبا مى گويد: «به خدا قسم هنوز سخنان پيامبر(صلى الله عليه وآله)به پايان نرسيده بود كه جبرئيل نازل شد و آيه «انّما وليّكم الله و...» را بر پيامبر خواند!

فخر رازى پس از نقل اين سه روايت مى گويد: «مجموعه رواياتى كه در اين مسأله وارد شده، همين سه روايت است.»(۹)

يادآورى دو نكته

۱-روايت ابوذر نشان مى دهد كه صدقه حضرت على (عليه السلام) در حال نماز، تنها يك كمك معمولى به شخصى نيازمند نبوده است، بلكه باعث حفظ سُمعه و اُبّهت مسجد النّبى، كانون اسلام و مركز صحابه و مسلمانان نيز شد; زيرا آن نيازمند از اين كه در مسجد النّبى، آن مسجد پر آوازه و پر خاطره، به او كمكى نشده بود، به درگاه خدا شكايت كرد. بنابراين، صدقه آن حضرت در ركوع نماز، علاوه بر رفع نياز آن انسان محتاج، موجب حفظ اعتبار و ابّهت مسجد النّبى(صلى الله عليه وآله) و اصحاب پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) نيز بود!.

۲-ادّعاى فخر رازى، مبنى بر اين كه مجموعه روايات موجود پيرامون آيه شريفه محلّ بحث، تنها سه روايت مذكور است، سخن بى اساسى است; زيرا همانطور كه گذشت، بيش از چهل روايت در اين زمينه وجود دارد و جالب اين كه بيشر اين روايات از خود اهل سنّت نقل شده است، ولى امان از تعصّب و لجاجت كه وقتى دامنگير انسان مى گردد، باعث مى شود كه او سخنان غير منتظره بگويد، هر چند دانشمندى چون فخر رازى باشد! علاوه بر اين كه اگر در مسأله اى، مانند آيه فوق، بيش از چهل روايت به ما رسيده باشد، مى توان ادّعا كرد كه چندين برابر آن، روايت وجود داشته كه در طول تاريخ از بين رفته است; مخصوصاً در دوران سياه و تاريك بنى اميّه كه رسماً با فضائل و مناقب اهل البيت(عليهم السلام) مخصوصاً آنچه مربوط به امير مؤمنان(عليه السلام) بود، مبارزه مى شد و كسى جرأت بيان و نشر فضائل آن حضرت را نداشت و چه بسا افرادى بودند كه فضائلى از حضرت مى دانستند و جرأت بيان آن را نداشتند و آن فضائل را با خود به گور بردند! جوّ خفقان وا ختناق بقدرى شديد بود كه افرادى كه فضائل اهلبيت را مى گفتند تحت تعقيب قرار مى گرفتند، بلكه اگر كسى نام فرزندش را على مى نهاد، نيز مورد مؤاخذه قرار مى گرفت!

با اين شرايط سخت اگر در مسأله اى ۴۰ روايت به ما برسد به جرأت مى توان ادّعا كرد كه چند برابر اين مقدار روايت بوده كه در طول تاريخ از بين رفته است!

نتيجه اين كه، با توجّه به روايات فراوان، كه در حدّ تواتر است و برخى از آنها به طور مفصّل مطرح شد، شكّى باقى نمى ماند كه آيه شريفه «إنما وليكم الله» در شأن حضرت امير مؤمنان (عليه السلام) وارد شده و آن حضرت، پس از خداوند و پيامبرش، سرپرست مسلمانها و امام و رهبر و پيشواى آنهاست.


۱. مرحوم علاّمه امينى در اثر گرانسنگ خويش، الغدير، جلد 1، صفحه 362، اين احتمالات بيست وهفتگانه را نقل كرده است.

۲. با اين كه طولانى ترين آيه قران پيرامون نوشن سند دين و قرض الحسنه است، ولى متأسّفانه اين حكم در بين مسلمانان ترك شده و بر اثر ترك اين سنّت، گرفتاريها و مشكلات فراوانى به بار آمده است.

۳. هر گاه روايات وارده در مسئله اى، بقدرى زياد باشد كه انسان يقين به مضمون آن پيدا كند به چنين رواياتى، روايات «متواتر» مى گويند و نيازى به بررسى سند چنين رواياتى نيست.

۴. وضع اقتصادى مسلمانان در عصر پيامبر (صلى الله عليه وآله)، مناسب نبود و غالب مسلمانان در عسرت و سختى بسر مى بردند و حتّى براى ضروريّات اوّليّه زندگانى خويش مشكل داشتند.

۵و ۶. التّفسير الكبير، جلد 12، صفحه 26.

۷. سوره طه، آيات ۲۵تا ۳۲.

۸. سوره قصص، آيه ۳۵.

۹. التّفسير الكبير، جلد ۱۲، صفحه ۲۶.

+ نوشته شده در  2008/2/3ساعت 12:25  توسط حسین  |