تبليغاتX
بـقـیـع - اخلاق نبوی

بـقـیـع

اخلاق نبوی

از ابن عباس روایت است که:

خلق و خوی حضرت رسول(ص) به حدی آرام و با محبت بود که یک روز در مسجد النبی در محضر حضرت ایشان نشسته بودیم که اعرابی (عرب بادیه نشین) از در مسجد وارد شد با شمشیری حمایل و حیوانی در دست صدا بلند کرد و با گستاخی تمام گفت: ای محمد تو دروغ گو و ساحری!!!!

اصحاب قصد جان مرد گستاخ داشتند که حضرت ایشان را منع کردند و فرمودند:

من محمدم ولیکن نه ساحرم و نه دروغگو ٬ بلکه رسول خدایم ٬ اعرابی گفت به لات و عزی (دو بت بزرگ بت پرستان) اگر وجاهت و خوشرویی تو نبود شمشیرم را از خون تو سیراب میکردم! به لات و عزی قسم که من به تو ایمان نمی آورم تا این جانور لب به سخن براند (کنایه از اینکه حیوان نمی تواند همانند انسان صحبت کند و این کار محال است)

حضرت خطاب به حیوان فرمودند: من کیستم؟

حیوان به امر الهی لب به سخن گشود و گفت : انت رسول الله - تو رسول خدایی!

و آن اعرابی گستاخ در پیشگاه رسول الله (ص) ایمان آورد.....


نه حضرت رسول به ایمان این مرد گستاخ نیازی داشت و نه خدای محمد(ص) اما آنقدر حضرت نسبت به ایمان و هدایت بنده گان خدا علاقه داشت و دوست داشت همه از مؤمنین باشند و از هر کاری هم دریغ نمی فرمود.نقل شده که گاهی برخی از اهل مدینه رو میکردند و به حضرت خطاب میکردند که یا محمد بیا و ناخن پای ما را بگیر!!!!

در یکی از جنگهایی که کفار بر پیامبر رحمت و مسلمین تحمیل کردند٬زمانی که اسرای مشرک را سربازان اسلام میبردند٬ حضرت برای اینکه زمانی حقی از اسیری به ناحق پایمال شود نظاره گر میشدند٬هنگامی که کاروان اسرا را ازمقابل دیده گان پر محبت حضرت عبور دادند لبخندی بر گوشه لبشان نقش بست! یکی از اسیران عرض کرد: باید بخندی چون بر ما پیروز شدی  و ما را اسیر خود کردی!

حضرت فرمودند: لبخند من از جهت اسارت شما نیست٬از این جهت است که من باید شما را با زنجیر به اسلام دعوت کنم!!!!!ببینید که چه قدر به فکر بنی آدم بودند٬ به مشرکی که تا چند صباح پیش و چند ساعت قیل به ایشان دشنام میدادند!قصد جانشان را داشتند! اما ایشان هنوز امید به هدایت آنها داشتند....

خدا انشاالله به همه ما خلق و خوی محمدی(ص) عنایت بفرماید...

+ نوشته شده در  2006/11/3ساعت 17:2  توسط حسین  |