۱ ـ اكثراهل سنت معتقدند كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) تصريح بر خلافت كسى براى بعد از خودش نكرده است.
۲ ـ معروف از ابوبكر و عمر آن است كه نسبت به بسيارى از مسائل و احكام اسلامى جاهل بوده اند آيا ممكن است كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) با اين حال امر به اقتداى به آن دو نمايد.
۳ ـ اين حديث با اين تعبير كه امر به اقتداى مطلق به شيخين است دلالت بر عصمت آن دو و عدم جواز خطا دارد در حالى كه كسى هرگز چنين ادعايى درباره آن دو ندارد.
۴ـ اگر چنين حديثى از پيامبر(صلى الله عليه وآله) صادر شده بود بايد خود ابوبكر در روز سقيفه براى حقانيت خود در مقابل انصار به آن استدلال مى كرد، در حالى كه هيچ شاهد حديثى و تاريخى بر آن وجود ندارد، بلكه آنچه كه در تاريخ ذكر شده اين كه ابوبكر خطاب به حاضرين گفت: «با هر يك از اين دو نفر يعنى ابوعبيده و عمر بن خطاب كه خواستيد بيعت كنيد».(۱) و حتى به ابوعبيده جرّاح خطاب كرد و گفت: دستت را بده تا با تو بيعت كنم.(۲)
۵ـ چون ابوبكر به خلافت رسيد گفت: «اقيلونى، اقيلونى، فلست بخيركم »; مرا از خلافت عزل كنيد، مرا از خلافت عزل كنيد; زيرا من بهترين شما نيستم در حالى كه على در بين شماست.
۶ـ و چون هنگام مرگ او شد گفت: «وددت انّى سألت رسول الله لمن هذا الامر، فلاينازعه احد، وددت انّى كنت سألت: هل للأنصار فى هذا الامر نصيب»;(۳) دوست داشتم كه از رسول خدا(صلى الله عليه وآله)سؤال مى كردم كه اين امر (خلافت) براى كيست تا كسى در آن نزاع نكند. دوست داشتم كه سؤال مى كردم: آيا براى انصار نيز در اين امر نصيبى است؟
۷ـ عمر درباره خلافت ابوبكر مى گفت: «كانت بيعة ابى بكر فلتة وقى المسلمين شرّها...»;(۴) بيعت با ابوبكر امرى بدون رويّه و تأمّل بود، خداوند مسلمانان را از شرّ آن نگه داشت... .
با اين وجود اگر حديث «اقتداى به شيخين» از پيامبر(صلى الله عليه وآله) رسيده بود چه جاى اين گونه مطالب از زبان آن دو بود!
----
۱ـ صحيح بخارى، باب فضائل ابوبكر; مسند احمد، ج ۱، ص ۵۶.
۲ـ مسند احمد، ج ۱، ص ۳۵; الطبقات الكبرى، ج ۳، ص ۱۲۸.
۳ـ الصواعق المحرقة، ص ۳۰; كنز العمال، ج ۳، ص ۱۳۲.
۴ـ صحيح بخارى، ج ۵ - ص ۲۰۸.
ابوبكر در مورد قربانى حج چه ديدگاهى داشت؟
از حذيفه بن اُسيد نقل شده است: ابوبكر و عمر از ترس اينكه مبادا قربانى كردن از سوى ديگران رسم شود ، از سوى خانواده خود قربانى نمى كردند ولى خانواده من بعداً از سنّت پيامبر(صلى الله عليه وآله) آگاهى يافتند و مرا به زحمت انداخته مجبور نمودند كه از سوى همه آنها قربانى كنم(۱) .
شافعى در كتاب «الاُمّ»(۲) مى گويد:
به ما رسيده است كه ابوبكر و عمر از ترس اين كه مبادا مردم از آنان تقليد نموده گمان برند كه اين عمل واجب است، از قربانى كردن خودارى مى كرده اند .
از شعبى نقل شده است: ابوبكر و عمر در مراسم حجّ شركت كردند ولى قربانى نكردند(۳).
اين در حالى است كه پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله) هنگامى كه به قربانى فرمان داد ، عدم وجوب آن را نيز بيان كرد ، و يارانش آن را فهميدند ، و بر همان اساس رفتار كردند، و تابعان نيز از آنان به همين صورت دريافت كرده اند ، و تا به امروز اين مسأله به همان صورت است كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) فرمود و انجام داد . و اگر برداشت ابوبكر و عمر صحيح باشد بايد همه مستحبّات ترك شوند .
وانگهى اگر احتمال گمان وجوب را بپذيريم سزاوارتر اين بود كه اين احتمال از عمل و سخن خود پيامبر(صلى الله عليه وآله) حاصل شود نه از عمل ابوبكر و عمر زيرا سنّت، سنّت اوست ، و دين ، دينى است كه وى مبلّغ آن بوده است، لكن از بيان حضرت كه همراه عمل او بوده چنين گمانى حاصل نشده است; پس چرا اين دو نفر كه خود را خليفه رسول خدا مى دانند (از ترس اينكه مبادا رفتار آنان باعث شود مردم گمان وجوب عمل را ببرند) مانند او رفتار نكردند ؟
------------
۱ـ المعجم الكبير ، طبرانى [3/182 ، ح 3058] .
۲ـ كتاب الاُمّ 2 : 182 [2/224] .
۳ـ كنز العمّال 3 : 45 [5/219 ، ح 12664] .
