تبليغاتX
بـقـیـع

baqea

حسین

baqea

http://baqea.blogfa.com

بـقـیـع

بـقـیـع

بـقـیـع

بسم الله الرحمن الرحـیم
این سایت محلی است تا بتوانیم به اندازه قدرت خود از مذهـب و عقیده خود دفاع کنیم؛مـذهـبـی که قرنها تـمبـر رافـضـی و کـافـر و مشرک برآن زده اند،عقیده ای که بیش از سیزده قرن بزرگان و
عـالـمـان و حـتـی مردم کوچه و بـازار را بـه جـرم اعـتـقـاد بـه آن؛ از دم تـیـغ گـذرانـده انـد.آیـیـنـی
که هنوز بعد از هـزار و چهـارصـد سال،توان بیان آن را در تمام این دنیا که هیچ در تمـام این کشور
نداریم،به دلایل مختـلف!عده ای ظاهربین عافیت طلب از در وحدتی وارد میشوند که مستلزم آن چشم پوشی از اصل تشیع است! وعده ای هم مخالف که دیگر به معاند بیشتر شبیهند...نه مطالب این سایت در جهت تخریب وحدت است و نه من اهل آن؛ بـلکه در جـهت تنویر افکار مسلمین است که مـا یک اسلام بیشتر نداریم و قسم دوم آن بدعت است و تاریکی از عزیزانی که خود را اهل تـسنـن می نامند درخواست دارم که با دید تعصب وارد نشوند، قبل از اینکه مطالب را مطالعه کنند خواهش میکنم که بـار تبـلیغات و تـعـصـبـات را زمیـن بنهند و فقط با عـقـل و وجـدان خود قضاوت کنند، که عقل و وجدان بیدار ازبین برنده تـعـصـبـات جـاهلی است.

بـقـیـع

بـقـیـع
آیا «ولدنی ابوبکر مرتین» کلام امام صادق(ع) است؟
 بسم الله الرحمن الرحیم

در صفحات تاریخ بسیار دیده شده که اهل سنت سعی دارند تا حسن رابطه خلفای سه گانه را با اهل بیت اثبات کنند،چرائی این نوع برخورد مجال مفصلتری را می طلبد،لذا برای رسیدن به این هدف خود از ساخت و تحریف فرمایشات نبی مکرم اسلام و اهل بیت ایشان کوتاهی نمی کنند؛یکی از نمونه هائی که آنها سعی در اثبات این حسن رابطه ساختگی دارند،روایتی است که به حضرت ابو عبدالله جعفر بن محمد الصادق(علیهم السلام) نسبت می دهند که حضرت صادق(ع) فرمودنده اند:«ولدنی ابوبکر مرتین»

اما این روایت جعلی از چند جهت ضعف دارد که خود دلیل بر جعلی بودن آن است.

1.هیچ یک از علمای شیعه این روایت را نقل نکرده

تنها مرحوم ابوالفتح اربلی در کتاب کشف الغمه نقل نموده که آنهم از نظر رجالی شیعه قابل استناد نیست؛

الف-راوی روایت منقول در کشف الغمه؛عبدالعزیز بن اخضر جنابذی است که سنی حنفی مذهب است.(1)

ودلیل بر سنی بودن او نقل ذهبی است در کتاب سیر اعلام النبلاء(2) و همچنین به کار بردن کلمه«صدیق» برای ابوبکر ؛ چرا که شیعیان این لقب صدیق را از القاب خاصه امیرالمؤمنین علی(ع) بوده است.

ب-آقای عبدالعزیز متوفای سال611 هـ .ق است و امام صادق(ع) در سال 48 هـ .ق به شهادت رسیده اند و بین این دو فاصله زیادی است و روایت مرسله که روایت مرسله هم ارزش استناد ندارد.

ج-همانطور که گفته شد این روایت از نظر شیعیان مستند نیست و اگر هم اهل سنت قصد دارند مطلبی را به شیعیان استناد نمایند باید از طریق روایات صحیحه شیعه استناد نمایند

د-علاوه بر گفتار گذشته این قبیل استنادهایی را که اهل سنت دارند و بر شیعیان حمله می نمایند ارزش عقلایی ندارد؛چرا که طرف مدعی سخنی بیان نماید که طرف مقابل اعتقادی به صحت آن ندارد و قصد محاجه داشته باشد.

معنی ندارد که براساس روایتی که شیعیان قبول ندارند،بخواهند علیه آنها استدلال کنند. ابن حزم اندلسی از علمای به نام اهل سنت و از مخالفین سر سخت شیعیان در این باره سخن جالبی دارد:

«معنا ندارد که ما علیه شیعیان به روایات خودمان استدلال کنیم در حالی که آنها قبول ندارند و نیز معنا ندارد که آنها به روایت خودشان علیه ما استناد کنند؛در حالی که ما آن روایات را قبول نداریم،از این رو لازم است که در برابر خصم به چیزی استناد شود که او قبول دارد و برای او حجت است(3)»

2.تحریف روایت

 ذهبي ، اصل روايت را در سير اعلام النبلاء ،اين گونه نقل مي‌كند : « ... لقد ولدني مرتين » ؛ در حالي كه در جاهاي ديگر و از جمله چهار صفحه پايين تر از آن ، كلمه «صديق» را اضافه كرده و روايت را اين گونه تحريف مي‌كند.«فكان يقول : ولدني الصديق مرتين.(4)»

چگونه ممكن است امام صادق عليه السلام از كلمه «صديق» براي ابوبكر استفاده كند ؛ در حالي كه همه مي‌دانند اين لقب از القاب مخصوص امير المؤمنين علي بن أبي طالب عليه السلام بوده است .

3.سند روایت در کتب اهل سنت.

این روایت در کتب اهل سنت هم از صحت سند بر طبق قواعدرجالی آنها بی بهره است،لکن اهل سنت بدون توجه به سند روایت و از آنجائی که بحث جعل فضائل برای خلفا در میان است،با چشم بسته روایت را نقل می کنند و بعد از آن به تاخت و تاز علیه شیعه می پردازند.

ذهبی بزرگ رجالی اهل سنت بعد از نقل این روایات بدون اینکه سندی را برایش ذکر کند و یا اینکه صحت خبر را تائید نماید با تعصب فراوان می گوید:

«امام صادق از دست رافضه ناراحت بود و اگر می دید آنها،چه ظاهر و چه در باطن متعرض جدش ابوبکر می شوند،دشمن آنها می شد ولی رافضه قومی جاهل است...(5)»

اما زمانی که صحبت از فضائل اهل بیت و امیرالمؤمنین(ع) به میان می آورد ذهبی قلب خود را شاهد بر دروغ بودن آن معرفی می نماید! مانند روایت شریف نبوی(ص) که حضرت فرمودند:

«عدوک یا علی عدوی،و عدوی عدوالله»

«یا علی دشمن تو،دشمن من است و دشمن من دشمن خداست»

اما ذهبی هیچ دلیلی از نظر رجالی بر ضعف روایت ندارد لکن می گوید: «یشهد القلب انه باطل،قلب من شهادت بر باطل بودن روایت می دهد!(6 )»

سـنـد اول:

أخبرنا بذلك أبو الفرج عبد الرحمان بن أبي عمر محمد بن أحمد بن محمد بن قدامة المقدسي بدمشق ، وأبو الذكاء عبد المنعم بن يحيى بن إبراهيم الزهري بالمسجد الأقصى ، وأبو بكر محمد بن إسماعيل بن عبد الله بن الأنماطي الأنصاري بالقاهرة ، وأبو بكر عبد الله بن أحمد بن إسماعيل بن فارس التميمي بالإسكندرية ، قالوا : أخبرنا أبو البركات داود بن أحمد بن محمد بن ملاعب البغدادي بدمشق ، قال : أخبرنا القاضي أبو الفضل محمد بن عمر بن يوسف الأرموي ببغداد ، قال : أخبرنا الشريف أبو الغنائم عبد الصمد بن علي بن محمد بن الحسن ابن المأمون ، قال : أخبرنا الحافظ أبو الحسن علي بن عمر بن أحمد ابن مهدي الدارقطني ، قال : حدثنا يعقوب بن إبراهيم البزاز ، قال : حدثنا الحسن بن عرفة ، قال : حدثنا محمد بن فضيل ... .

 وبه [الإسناد السابق] قال : أخبرنا الدارقطني ، قال : حدثنا أبو بكر أحمد بن محمد بن إسماعيل الادمي ، قال : حدثنا محمد بن الحسين الحنيني ، قال : حدثنا عبد العزيز بن محمد الأزدي ، قال : حدثنا حفص بن غياث ، قال : سمعت جعفر بن محمد يقول : ما أرجو من شفاعة علي شيئا إلا وأنا أرجو من شفاعة أبي بكر مثله ، ولقد ولدني مرتين .(7)

چيزي از شفاعت علي (عليه السلام) اميد ندارم ، مگر اين كه مثل همان را از ابوبكر اميد دارم ، به درستي كه ابوبكر مرا دو بار به دنيا آورده است.!

اولاً در سلسه سند اين روايت چندين راوي مجهول و ضعيف وجود دارد ؛ از جمله :

1. أبو البركات داود بن أحمد بن محمد بن ملاعب البغدادي : وي مجهول است ؛ چنانچه ذهبي در تاريخ اسلام ، ج 44، ص 287 و صفدي در الوافي بالوفيات ، ج 13 ، ص 286 نام وي را ذكر كرده ؛ اما هيچ گونه جرح و تعديلي نياورده‌اند .

2 . عبد الصمد بن علي بن محمد . وي نيز مجهول است ؛ چنانچه خطيب بغدادي در تاريخ بغداد ، ج 11 ص 46 نامش را آورده ؛ ولي هيچ مدح و ذمي در باره‌اش نقل نكرده است .

3 . احمد بن محمد بن إسماعيل الآدمي ، مجهول است .

4 . عبد العزيز بن محمد الأزدي . نمازي در مستدركات علم الرجال ، ج4 ، ص445 ، شماره 7909 نام وي را ذكر و تصريح مي كند كه مجهول است.

5 .حفص بن غياث : وي از قضات هارون الرشيد بوده و ضعيف است چنان كه در ترجمه وي آمده:

علي بن مديني گفته است : احاديث حفص و حاتم بن وردان از جعفر بن محمد (عليهما السلام) غير قابل قبول است . (9)

سـنـد دوم :

أخبرنا أبو القاسم إسماعيل بن محمد بن الفضل أنا أبو منصور بن شكرويه أنا أبو بكر بن مردويه أنا أبو بكر الشافعي أنا معاذ بن المثنى نا مسدد نا يحيى عن جعفر بن محمد قال تالله لحدثني أبي أن عليا دخل على عمر وهو مسجى بثوبه فأثنى عليه وقال ما أحد من أهل الأرض ألقى الله بما في صحيفته أحب إلي من المسجى بثوبه قال يحيى ثم ذكر جعفر أبا بكر وأثنى عليه وقال ولدني مرتين.

يحيي از جعفر بن محمد (عليهما السلام) نقل كرده است كه فرمود : سوگند به خدا كه پدرم نقل كرد كه علي (عليه السلام) بر عمر وارد شد در حالي كه (عمر) خود را در لباسش پيچيده بود ، امام بر او درود فرستاد و فرمود : احدي از اهل زمين كه خداوند به خاطر آن‌چه در صحيفه‌اش گذاشته است ، در نزد من از اين كس كه خود را در لباسش پيچيده است ، محبوب تر نيست . سپس يحيي گفت كه جعفر (عليه السلام) از ابوبكر ياد كرد و بر او درود فرستاد و فرمود : ابوبكر مرا دو بار به دنيا آورده است(10)

در سند اين روايت اسماعيل بن محمد بن الفضل وجود دارد كه ابن عساكر روايت را از وي نقل مي‌كند . ذهبي در باره وي مي‌نويسد :

وكان ابن عساكر لما رأى إسماعيل بن محمد وقد كبر ونقص حفظه .

وقتي ابن عساكر اسماعيل را ديد ، اسماعيل پير شده و حافظه‌اش خوب كار نمي‌كرد .

با اين حال چگونه مي‌توان به نقل ابن عساكر از اين شخص اعتماد كرد .

و نيز نوشته است :

قال أبو سعد : ... ورأيته وقد ضعف ، وساء حفظه .

من در حالي او را ديدم كه از جهت روايي ضعيف شده بود وحافظه اش خوب كار نمي‌كرد.(11)

و نيز در سند آن معاذ بن المثنى وجود دارد كه محمد بن أبي يعلي در طبقات الحنابلة و ابراهيم بن مصلح در المقصد الأرشد در باره وي مي نويسند :

قال أحمد بن حنبل هو رجل سوء ساقط العدالة . 

احمد بن حنبل گفته است: وي آدم بد و فاقد عدالت است.(12)  

سـنـد سوم :

وقال حفص بن غياث : سمعت جعفر بن محمد يقول : ما أرجو من شفاعة علي شيئا إلا وأنا أرجو من شفاعة أبي بكر مثله . لقد ولدني مرتين .

حفص بن غياث مي گويد: جعفر بن محمد فرمود: آن چه را از شفاعت جدم علي عليه السلام انتظار دارم، مثل همان را از شفاعت ابوبكر نيز انتظار دارم.(13)

اولاً : روايت مرسل است و سلسله سند تا حفص بن غياث نقل نشده است ، شايد سلسله سند همان باشد كه مزي نقل كرده است كه در آن صورت همان اشكالات را خواهد داشت.

ثانياً : همان طور كه نقل كرديم ، حفص بن غياث كثير الغلط و كم حافظه بوده و روايات او از امام صادق منكَر و غير قابل قبول است .

البته برخي از علماي اهل سنت و به ويژه ذهبي و ابن حجر در كتاب‌هاي مختلف،  اين روايت را نقل كرده‌اند ولي هيچ يك سندي براي آن ذكر نكرده‌اند.

بنابراين تمامي سند‌هاي اين روايت ، ارزشي براي استدلال ندارند و نمي‌توان به آن اعتماد كرد .

4.مناقشه در دلالت روایت

همان طور كه گذشت ، مزي در تهذيب الكمال و ذهبي در سير اعلام النبلاء مي‌نويسند :

حدثنا حفص بن غياث ، قال : سمعت جعفر بن محمد يقول : ما أرجو من شفاعة علي شيئا إلا وأنا أرجو من شفاعة أبي بكر مثله ، ولقد ولدني مرتين

شهيد نور الله تستري در جواب اين مطلب مي‌نويسد :

أقول : يدل على كذب هذا الخبر أن صاحب الشفاعة العظمى هو جده صلى الله عليه وآله فلا يليق به عليه السلام نسيان شفاعة جده صلى الله عليه وآله وإظهار رجاء شفاعة غيره سيما أبو بكر الذي لا شافع له ولا حميم يوم لا ينفع مال ولا بنون ، إلا من أتى الله بقلب سليم ، اللهم إلا أن قصد به مجرد التقية فافهم .

 وأما قوله عليه السلام " ولقد ولدني مرتين " فبيان للواقع لا للافتخار به كيف وقد مر الاتفاق على أن قوم أبي بكر أرذل طوائف قريش وقد وقع التصريح به من أبي سفيان كما مر وقال علي عليه السلام في شأن محمد بن أبي بكر " إنه ولد نجيب من أهل بيت سوء " فتدبر .(14)

دليل بر دروغ بودن اين خبر همين بس كه صاحب شفاعت كبري ، جدش رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم است ، پس سزاوار نيست كه آن حضرت شفاعت جدش را فراموش كرده باشد و اظهار اميد به شفاعت غير كرده باشد . به ويژه ابوبكر كه خودش در آن روز كه مال و فرزندان سودى نمى‏بخشد ، شفاعت كننده و حمايت كننده‌اي ندارد ؛ مگر كسى كه با قلب سليم به پيشگاه خدا آيد.!

مگر اين كه هدف امام صادق عليه السلام از بيان اين جملات فقط تقيه باشد .

اما اين كه آن حضرت فرموده : " ابوبكر مرا دو بار به دنيا آورده " واقع را بيان مي‌كند نه اين كه افتخار كند ، زيرا پيش از اين گفتيم كه قبيله ابوبكر ، پست‌ترين قبيله قريش بوده است ؛ وابو سفيان هم به اين مطلب تصريح كرده است . و نيز علي عليه السلام در شأن محمد بن أبي بكر فرموده : او فرزندي نجيب از خانواده اي بد است كه اين سخنان پستي قبيله ي ابوبكر را اثبات مي كند. بنا بر اين جايي براي افتخار نمي ماند.

5. آيا انتساب به ابوبكر براي امام صادق افتخار دارد يا به جدش امير المؤمنين عليهما السلام؟

 چگونه ممكن است امام صادق به چنين مطلبي افتخار كرده باشد ؛ در حالي كه اين مطلب مخالف سيره آن حضرت بوده است . زيرا با مراجعه به سيره آن حضرت مي‌بينيم كه آن حضرت بالا ترين افتخار برايش قبول ولايت وامامت جدش امير المؤمنين  عليه السلام است نه ولادت از او به اين حديث توجه كنيد كه مي فرمايد:

 «ولايتي لعلي بن أبي طالب أحبّ إليّ من ولادتي منه، لأنّ ولايتى له فرض وولادتى منه فضل.»

ولايت علي بن أبي طالب (عليه السلام) براي من محبوب‌تر از اين است كه او مرا به دنيا آورده است ؛ چرا كه قبول ولايت او براي من واجب و فرزند او بودن امتياز است.(15) 

و همچنين نقل شده است كه آن حضرت فرمود :

ولايتي لآبائي أحب إليّ من نفسي ، ولايتى لهم تنفعنى من غير نسب ، ونسبى لا ينفعنى بغير ولاية .

ولايت پدرانم براي من ، دوست‌داشتني تر از جان من است ، ولايت آن‌ها براي من فايده دارد ؛ حتي اگر نسبتي با آن‌ها نداشته باشم ؛ ولي نسبت با آن‌ها زماني كه ولايت آن‌ها را نداشته باشم ، برايم سودي ندارد.(16)

حال چگونه ممكن است كه نسبت امام صادق با امير المومنين افتخار نباشد؛ ولي نسبت با ابوبكر افتخار باشد؟ 

6.مخالفت با سيره و روش امير المؤمنين و فاطمه زهرا عليهما السلام

چگونه ممكن است امام صادق سيره و روش جدش امير المؤمنين و مادرش فاطمه زهرا عليهما السلام را فراموش كرده باشد ؛ در صورتي كه آن دو بزرگوار در تمام عمرشان لحظه‌اي با ابوبكر بيعت نكردند و خلافت او را به رسميت نشناختند . كه ذيلا به چند مورد در اين باره اشاره مي‌كنيم :

غضب فاطمه سلام الله عليها بر ابوبكر

بخاري در صحيح‌ترين كتاب اهل سنت بعد از قرآن مي‌نويسد :

فَغَضِبَتْ فَاطِمَةُ بِنْتُ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فَهَجَرَتْ أَبَا بَكْرٍ فَلَمْ تَزَلْ مُهَاجِرَتَهُ حَتَّى تُوُفِّيَتْ .

فاطمه دختر رسول خدا صلي الله عليه وسلم در حال خشم و غضب ابو بكر را ترك نموده و بر او همچنان غضبناك ماند تا وفات نمود.(17)

و طبق روايات صحيح السندي كه در كتاب‌هاي اهل سنت وجود دارد ، ناراحت كردن فاطمه ،‌ ناراحت كردن رسول خدا است و نيز غضب فاطمه ، غضب رسول خدا است . چنانچه بخاري نوشته است :

عَنْ الْمِسْوَرِ بْنِ مَخْرَمَةَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَالَ فَاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّي فَمَنْ أَغْضَبَهَا أَغْضَبَنِي .

از مسور بن مخرمه روايت شده كه رسول خدا صلي الله عليه وسلم فرمود : فاطمه پاره تن من است ، هر كس او را به خشم آورد ، مرا به خشم آورده است.(18)

 و از طرف ديگر فاطمه زهرا سلام الله عليها به خداوند قسم ياد مي‌ كند كه ابوبكر را بعد از هر نمازي نفرين كند و شكايت او را پيش پدرش رسول خدا (ص) ببرد.

ابن قتيبه دينوري در كتاب الإمامة و السياسة مي‌نويسد: 

فاطمه سلام الله عليها فرمود : شما را به خدا ، آيا نشنيديد كه رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلم) فرمود:خشنودي فاطمه ، نشانه خشنودي من است و خشم فاطمه نشانه خشم من است ، پس هر كس فاطمه را دوست داشته باشد ، به درستي كه مرا دوست داشته است ، هر كس فاطمه را راضي كند ، مرا راضي كرده است و هر كس فاطمه را به خشم آورد ، مرا به خشم آورده است .

ابوبكر و عمر گفتند : بلي ، ما از رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلم) اين مطلب را شنيديم . فاطمه (سلام الله عليها) فرمود : پس من خدا و ملائكه را شاهد مي‌گيرم كه شما دو نفر مرا ناراحت كرده و مرا خشنود نكرديد ، اگر پيامبر را ملاقات كنم ، از دست شما شكايت خواهم كرد .

ابوبكر گفت : به خدا پناه مي برم از خشم خداوند و خشم شما اي فاطمه . ! سپس ابوبكر به شدت گريه كرد تا جايي كه نزديك بود جان بدهد . فاطمه سلام الله عليها فرمود : سوگند به خدا كه بعد از هر نمازم تو را نفرين خواهم كرد.(19)

چگونه مي شود كه حضرت صديقه طاهره از ابوبكر غضبناك و به دنبال هر نماز بر او نفرين كند ولي فرزندش امام صادق به انتساب به او افتخار نمايد؟

7.امير المؤمنين عليه السلام ، ابوبكر را خائن و دروغ گو مي‌داند.

مسلم بن حجاج نيشابوري در صحيح مسلم مي‌نويسد :

فَلَمَّا تُوُفِّيَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَالَ أَبُو بَكْرٍ أَنَا وَلِيُّ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فَجِئْتُمَا تَطْلُبُ مِيرَاثَكَ مِنْ ابْنِ أَخِيكَ وَيَطْلُبُ هَذَا مِيرَاثَ امْرَأَتِهِ مِنْ أَبِيهَا فَقَالَ أَبُو بَكْرٍ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ مَا نُورَثُ مَا تَرَكْنَاهُ صَدَقَةٌ فَرَأَيْتُمَاهُ كَاذِبًا آثِمًا غَادِرًا خَائِنًا ... .  

زماني كه رسول خدا (صلي الله عليه وسلم) از دنيا رفت ، ابوبكر گفت من جانشين رسول خدا هستم ، شما دو نفر آمديد و (تو اي عباس) ميراث پسر بردارت (پيامبر) را طلب كردي و اين (علي عليه السلام) ميراث همسرش از پدرش را طلب مي‌كرد . ابوبكر گفت كه رسول خدا فرموده است : "ما ارث به جاي نمي گذاريم ، هر آنچه از ما با قي مي ماند صدقه است " شما دو نفر ابوبكر را دروغ گو ، گناه‌كار ، پيمان شكن و خائن مي دانستيد.(20)

 چگونه ممكن است ، امام علي عليه السلام فردي را خائن و دروغگو بداند ولي فرزندش امام صادق عليه السلام بر خلاف جدش امير المؤمنين عليه السلام ، به نسبتش با ابوبکر افتخار کند


پی نوشتها:

1-کشف الغمه-ابوالفتوح اربلی- ج2،ص374

2-سیر اعلام النبلاء- الذهبی-ج22،ص31

3-الفصل فی الاهواء و الملل و النحل-ابن حزم الاندلسی- ج4،ص159

4-الكاشف في معرفة من له رواية في كتب الستة - الذهبي - ج 1،ص 295/تذكرة الحفاظ - الذهبي - ج 1،ص 166/سير أعلام النبلاء - الذهبي - ج 6 ، ص 255 /تاريخ الإسلام - الذهبي - ج 9 ،ص 88 .

5-سیر اعلام النبلاء- الذهبی-ج6،ص255

6-میزان الاعتدال- ترجمه احمدبن الازهر النیسابوری-ج1،ص82

7-تهذيب الكمال - المزي - ج 5، ص 81 – 82.

8-السرائر - ابن إدريس الحلي - ج 1،ص 300 .

9-التعديل والتجريح - سليمان بن خلف الباجي - ج 1 ،ص 513

10-تاريخ مدينة دمشق - ابن عساكر - ج 44، ص 453 – 454 .

11-سير اعلام النبلاء ، ج20 ، ص86 .

12-المقصد الأرشد في ذكر اصحاب الامام احمد ، ابراهم بن مصلح ، ج3 ،ص35 و طبقات الحنابلة ، محمد بن أبي يعلي ، ج1، ص399 .

13-سير أعلام النبلاء - الذهبي - ج 6 ،ص 259 .

14-الصوارم المهرقة - الشهيد نور الله التستري - ص 241 – 242 . 

15-الفضائل ، شاذان بن جبرئيل ، ص 125و الروضة في فضائل أمير المؤمنين ، شاذان بن جبرئيل ، ص 103 و بحار الأنوار ، علامه مجلسي ، ج29 ، ص299 .

16-مشكاة الأنوار ، علي الطبرسي ، ص 575 .

17-صحيح البخارى ، ج4 ،‌ ص42 .

18-صحيح البخاري ، ج‏4 ، ص‏210 .

19-الامامة والسياسة ، تحقيق الشيري ، ج 1، ص 31

20-صحيح مسلم ، ج5 ، ص152 ، كتاب الجهاد و السير ، باب حكم الفيء

+ نوشته شده در پنجشنبه 6 تیر1387ساعت 3:16 توسط حسین |