تبليغاتX
بـقـیـع

baqea

حسین

baqea

http://baqea.blogfa.com

بـقـیـع

بـقـیـع

بـقـیـع

بسم الله الرحمن الرحـیم
این سایت محلی است تا بتوانیم به اندازه قدرت خود از مذهـب و عقیده خود دفاع کنیم؛مـذهـبـی که قرنها تـمبـر رافـضـی و کـافـر و مشرک برآن زده اند،عقیده ای که بیش از سیزده قرن بزرگان و
عـالـمـان و حـتـی مردم کوچه و بـازار را بـه جـرم اعـتـقـاد بـه آن؛ از دم تـیـغ گـذرانـده انـد.آیـیـنـی
که هنوز بعد از هـزار و چهـارصـد سال،توان بیان آن را در تمام این دنیا که هیچ در تمـام این کشور
نداریم،به دلایل مختـلف!عده ای ظاهربین عافیت طلب از در وحدتی وارد میشوند که مستلزم آن چشم پوشی از اصل تشیع است! وعده ای هم مخالف که دیگر به معاند بیشتر شبیهند...نه مطالب این سایت در جهت تخریب وحدت است و نه من اهل آن؛ بـلکه در جـهت تنویر افکار مسلمین است که مـا یک اسلام بیشتر نداریم و قسم دوم آن بدعت است و تاریکی از عزیزانی که خود را اهل تـسنـن می نامند درخواست دارم که با دید تعصب وارد نشوند، قبل از اینکه مطالب را مطالعه کنند خواهش میکنم که بـار تبـلیغات و تـعـصـبـات را زمیـن بنهند و فقط با عـقـل و وجـدان خود قضاوت کنند، که عقل و وجدان بیدار ازبین برنده تـعـصـبـات جـاهلی است.

بـقـیـع

بـقـیـع
زائر مظلومیت بقیع...
+ نوشته شده در سه شنبه 12 آبان1388ساعت 19:32 توسط حسین |
دعاى روز هفتم ماه مبارك رمضان

 

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهمّ اعنّی فیهِ على صِیامِهِ وقیامِهِ وجَنّبنی فیهِ من هَفَواتِهِ وآثامِهِ وارْزُقْنی فیهِ ذِكْرَكَ بِدوامِهِ بتوفیقِكَ یا هادیَ المُضِلّین.

خدایا یارى كن مرا در این روز بر روزه گرفتن وعبـادت وبركنارم دار در آن از بیهودگى وگناهان وروزیم كن در آن یادت را براى همیشه به توفیق خودت اى راهنماى گمراهان

+ نوشته شده در دوشنبه 18 شهریور1387ساعت 1:2 توسط حسین |
دعاى روز ششم ماه مبارك رمضان

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهمّ لا تَخْذِلْنی فیهِ لِتَعَرّضِ مَعْصِتِكَ ولا تَضْرِبْنی بِسیاطِ نَقْمَتِكَ وزَحْزحْنی فیهِ من موجِباتِ سَخَطِكَ بِمَنّكَ وأیادیكَ یا مُنْتهى رَغْبـةَ الرّاغبینَ.

خدایا وا مگذار مرا در این روز در پى نافرمانیت روم ومزن مرا با تازیانه كیفر ودور وبركنارم بدار از موجبات خشمت بحق احسان ونعمتهاى بى شمار تو اى حد نهایى علاقه واشتیاق مشتاقان.

+ نوشته شده در یکشنبه 17 شهریور1387ساعت 2:39 توسط حسین |
دعاى روز پنجم ماه مبارك رمضان

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهمّ اجْعَلْنی فیهِ من المُسْتَغْفرینَ واجْعَلْنی فیهِ من عِبادَكَ الصّالحینَ القانِتین واجْعَلْنی فیهِ من اوْلیائِكَ المُقَرّبینَ بِرَأفَتِكَ یا ارْحَمَ الرّاحِمین.

خدایا قرار بده در این روز از آمرزش جویان وقرار بده مرا در این روز از بندگان شایسته وفرمانبردارت وقرار بده مرا در این روز ازدوستان نزدیكت به مهربانى خودت اى مهربان ترین مهربانان.

+ نوشته شده در شنبه 16 شهریور1387ساعت 18:54 توسط حسین |
دعاى روز دوم ماه مبارك رمضان

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهمّ قَرّبْنی فیهِ الى مَرْضاتِكَ وجَنّبْنی فیهِ من سَخَطِكَ ونَقماتِكَ ووفّقْنی فیهِ لقراءةِ آیاتِكَ برحْمَتِكَ یا أرْحَمَ الرّاحِمین.

خدایا نزدیك كن مرا در این ماه به سوى خوشنودیت وبركنارم دار در آن از خشم وانتقامت وتوفیق ده مرا در آن براى خواندن آیات قرآن به رحمت خودت اى مهربانترین مهربانان.

+ نوشته شده در چهارشنبه 13 شهریور1387ساعت 1:41 توسط حسین |
دعاى روز اول ماه مبارك رمضان

دعاى روز اول ماه مبارك رمضان

بسم الله الرحمن الرحیم

 اللهمَ  اجْعلْ صِیامی فـیه صِیـام الصّائِمینَ وقیامی فیهِ قیامَ القائِمینَ ونَبّهْنی فیهِ عن نَومَةِ الغافِلینَ وهَبْ لی جُرمی فیهِ یا الهَ العالَمینَ واعْفُ عنّی یا عافیاً عنِ المجْرمینَ.

خدایا قرار بده روزه مرا در آن روزه داران واقعى وقیام وعبادتم در آن قیام شب زنده داران وبیدارم نما در آن از خواب بى خبران وببخش به من جنایتم را در این روز اى معبود جهانیان ودر گذر از من اى بخشنده جنایات كاران.

+ نوشته شده در چهارشنبه 13 شهریور1387ساعت 1:39 توسط حسین |
رمضان مبارک
+ نوشته شده در چهارشنبه 13 شهریور1387ساعت 1:3 توسط حسین |
اعیاد شعبانیه مبارک


كجاست كعبه اگر مسجدالحرام تویی تو

قسم به كرببلا حج من تمام تویی تو

همه نمازی و نیت ، قیام توست قیامت

شهید ظهر تشهد تویی ، سلام تویی تو

سر بریده و آیات بینات ؟ چه حالی !

یقین كه ركن یمانی تویی ، مقام تویی تو

به سعی سجده به گودال قتلگاه تو رفتم

نه سر برآورم از سجده تا امام تویی تو

تو بیت اولی و كربلاست اول بیتم

تو بیت آخری و آخر كلام تویی تو

علیرضا قزوه

+ نوشته شده در دوشنبه 14 مرداد1387ساعت 22:42 توسط حسین |
زینب کبری سلام الله علیها...
             

آن گاه که داغ‏دیده و دربند کشیده و رنجور از بار مصیبت در برابر دیدگان مست و خون‏خوار یزید مردانه ایستادی و سخنان آتشین راندی، همه کبر و غرورش را به خاک ذلّت کشاندی. چنان به نکوهش و سرزنش، سفاهتش را نمایاندی که پریشان و درمانده از تو عذر خواست و زبان به ندامت گشود. همه آنچه اندیشیده بود با دست همت بلند تو دگرگون شد و حادثه عاشورا ـ که در نگاه آنان لحظه جانشینی اسلام دل‏خواهشان به جای اسلام ناب محمدی ـ بود. با کلام روشنگر و خروش بیدارکننده تو به نقطه عطف اسلام ناب محمّدی بدل شد و این تمام هدفی بود که صدای تو را در آن لحظات طاقت فرسا به چنان خروش‏آتشینی بلند کرده بود، ای صبورترین قامت مقاومت!

آن روز در مدینه در میان نگاه‏های عافیت‏طلب مردم، حضرت فاطمه زهرا، علیهاالسلام ، رنجور و با قلبی آکنده از درد، به خطابه می‏ایستد و امروز در کوفه در میان نگاه‏های سست و خون‏خوار یزید و درباریانش، زینب کبری، علیهاالسلام ، مصیبت‏دیده و داغ هجران کشیده، با قلبی اندوهناک از حادثه عاشورا به خطابه می‏ایستد. او نیز سخن به سپاس خدا می‏گشاید که «از خدا جز نیکی ندیدیم». و این معنای تام دین‏داری و بندگی محض و راستین است که چون درّی گران‏بها در صدف وجود فاطمه زهرا و دخترش زینب کبری، علیهاالسلام ، پروردانده می‏شود و این بندگی راستین در نماز نشستهِ شب عاشورای زینب به اوج می‏رسد که گرچه توان ایستادن در او نیست، امّا زبان به نجوا قادر است و چه چیز شیرین‏تر از نجوا با معبود!

آبشار عرفان زینبی هنوز در جریان است و رشحات طراوت بخش آن هنوز به جان‏ها زندگی می‏بخشد. از بلندای فهم و همت او هنوز نوری روشنگر فرو می‏تابد و از سایه‏سار وجودش هنوز نسیم نجابت و وقار می‏وزد. او آمد تا زیباترین تصویر از حضور زن مسلمان را در جامعه بنمایاند. همّت بلند او و خروش پرصلابتش نعره‏های مستانه ظالمان را خاموش کرد. آن همه نیرنگ و حیله سیاست‏مداران روز را به خطبه‏ای غرّا بر ملا نمود؛ اما چنان بر حریم عفّت و حیای خود پایدار ماند و بزرگوارانه و صبور از حریم آن پاسداری کرد که حیرت تاریخ را برانگیخت. به راستی که او یگانه آموزگار وقار و نجابت و ایمان در طول تاریخ بود.

زینب، علیهاالسلام ، از ابتدای آمدنش صبوری را آموخته است. با مصیبت و رنج آشنا شده و بردباری را لحظه لحظه تجربه کرده است، تا برای غروب عاشورا مهیّا باشد و بتواند همه مصیبت‏های آن روز را تحمل کند و صبور بماند؛ تا داغ هجران عزیزترین برادر او را نشکند و آتش آن جنایت عظیم دامن بردباری‏اش را نسوزاند؛ بایستد و پایدار بماند تا آن لحظه که دشمن شمشیر به‏دست بر سر حجّت زمان امام سجاد، علیه‏السلام ، حاضر شود و زینب، علیهاالسلام ، در برابر دشمن بایستد و به آتش نگاه خشمگین و موج خروش پرصلابتش، قدرت پوچ دشمن را درهم شکند و راه بر عزم بی‏بنیادش بندد.

زینب کبری، علیهاالسلام ، داغدیده و پریشان، با کوله‏باری از اندوه شقایق‏های پرپر شده کربلا اینک به مدینة النبی باز می‏گردد تا اندوه سینه پردرد را بر مزار جدّش به زاری بازگوید. کوچه‏های مدینه آینه هزاران خاطره است که در ذهن لب‏ریز از مصیبت او دوره می‏شود: خاطره آغوش گرم پیامبر، شهادت جان‏سوز پدر و مادر، شهادت مظلومانه برادر و نیرنگ‏ها و عافیت‏طلبی‏ها. او اینک بعد از همراهی با مولایش حسین، علیه‏السلام ، در سفر عشق و شهادت تنها و داغدیده به مدینه باز می‏گردد و بر مزار جدّش، به پهنای یک عمر مصیبت، می‏گرید. قطره قطره اشک او عصاره رنج‏هایی است که او پیام‏آور آن بوده و روشنگر هدفی است که اهل بیت در راهش رنج‏ها به جان خریده‏اند. قطره‏های اشک زینب، علیهاالسلام ، آب حیات جاودانی است که بر ریشه‏های درخت اسلام می‏چکد.

پس از رسیدن کاروان اسرا به دروازه مدینه، چون چشم عقیله بنی‏هاشم به خانه‏های مدینه افتاد، با یادآوری خاطره‏های خوش گذشته و مصیبت‏های سختی که در صحرای کربلا به اهل بیت پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم وارد شده بود، در حالی که بی‏اختیار اشک از دیدگانش جاری بود، زیر لب این‏گونه با مدینه سخن می‏گفت: «ای مدینه جدّم، ما را به خود راه مده، که با کوله‏باری از حزن و حسرت آمده‏ایم. وقتی از پیش تو می‏رفتیم، همه با هم بودیم، امّا اکنون بدون مردان و فرزندانمان بازگشته‏ایم»....

... به حرم پیامبر که می‏رسی داخل نمی‏شوی. دو دست بر چوبه در می‏گذاری و فریاد می‏زنی: یا جدّاه، من خبر شهادت برادرم حسین علیه‏السلام را برایت آورده‏ام و همچون آفتابی که در آسمان عاشورا درخشید و در کوفه و شام به شفق نشست، در مغرب قبر پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم غروب می‏کنی. افتان و خیزان به سمت قبر پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم می‏روی خودت را روی قبر می‏اندازی و درد دلت را با پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم آغاز می‏کنی. شاید به اندازه همه آنچه در طول این سفر گریسته‏ای، پیش پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم گریه می‏کنی و همه مصائب و حوادث را مو به مو برایش نقل می‏کنی [و آن‏گاه می‏گویی] و اکنون با یک دنیا مصیبت و غربت تنها مانده‏ام.

اقتباسی از شماره 33 مجله گلبرگ

پدیدآورنده:منیره زارعان، میرصادق سیدنژاد،

+ نوشته شده در جمعه 28 تیر1387ساعت 17:9 توسط حسین |
مژده که ماه بهشتی آمد

بسم الله الحمن الرحیم

ماه رجب ، شعبان و ماه رمضان شرافت زیادی دارند و در فضیلت آنها روایات بسیاری وارد شده است. از حضرت رسول صلى الله علیه و آله روایت شده كه: ماه رجب ماه بزرگ خدا است و ماهى در حرمت و فضیلت به آن نمى‏رسد و جنگیدن با كافران در این ماه حرام است و رجب ماه خدا است و شعبان ماه من است و ماه رمضان ماه امت من است كسى كه یك روز از ماه رجب را روزه دارد موجب خشنودى خدای بزرگ می‌گردد و غضب الهى از او دور گردد و درى از درهاى جهنم بر روى او بسته گردد.

                                            مژده که ماه بهشتی آمد

از حضرت موسى بن جعفر علیهماالسلام روایت است كه:

هر كس یك روز از ماه رجب را روزه بگیرد، آتش جهنم یك سال، از او دور شود و هر كس سه روز از آن را روزه دارد بهشت او را واجب گردد.

و همچنین فرمود كه: رجب نام نهرى است در بهشت از شیر سفیدتر و از عسل شیرین‏تر. هر كس یك روز از رجب را روزه بگیرد البته از آن نهر بیاشامد.

از حضرت صادق علیه السلام روایت است كه حضرت رسول صلى الله علیه و آله فرمود كه:

 ماه رجب ماه استغفار امت من است پس در این ماه بسیار طلب آمرزش كنید كه خدا آمرزنده و مهربان است و رجب را "أصب" مى‏گویند زیرا كه رحمت خدا در این ماه بر امت من بسیار ریخته مى‏شود پس بسیار بگوئید: «أَسْتَغْفِرُ اللهَ وَ أَسْأَلُهُ التَّوْبَةَ».

و ابن بابویه به سند معتبر از سالم روایت كرده است كه گفت: رفتم به خدمت حضرت صادق علیه السلام در اواخر ماه رجب كه چند روز از آن مانده بود چون نظر مبارك آن حضرت بر من افتاد فرمود كه آیا در این ماه روزه گرفته‏اى؟ گفتم نه والله اى فرزند رسول خدا. فرمود كه آنقدر ثواب از تو فوت شده است كه قدر آن را به غیر خدا كسى نمى‏داند به درستى كه این ماهى است كه خدا آن را بر ماه‌هاى دیگر فضیلت داده و حرمت آن را عظیم نموده و براى روزه داشتن آن گرامى داشتن را بر خود واجب گردانیده است.

پس گفتم یابن رسول الله اگر در باقیمانده این ماه روزه بدارم آیا به بعضى از ثواب روزه‏داران آن نائل مى‏گردم؟ فرمود: اى سالم هر كه یك روز از آخر این ماه را روزه بدارد خدا او را ایمن گرداند از شدت سكرات مرگ و از هول بعد از مرگ و از عذاب قبر و هر كه دو روز از آخر این ماه روزه دارد بر صراط به آسانى بگذرد و هر كه سه روز از آخر این ماه را روزه دارد ایمن گردد از ترس بزرگ روز قیامت و از شدت‌ها و هول‌هاى آن روز و برات بیزارى از آتش جهنم به او عطا كنند. و بدان كه از براى روزه ماه رجب فضیلت بسیار وارد شده است و روایت شده كه اگر شخصی قادر بر آن نباشد هر روز صد مرتبه این تسبیحات را بخواند تا ثواب روزه آن را دریابد:

 سُبْحَانَ الْإِلَهِ الْجَلِیلِ سُبْحَانَ مَنْ لا یَنْبَغِى التَّسْبِیحُ إِلا لَهُ سُبْحَانَ الْأَعَزِّ الْأَكْرَمِ سُبْحَانَ مَنْ لَبِسَ الْعِزََّ وَ هُوَ لَهُ أَهْلٌ .

+ نوشته شده در پنجشنبه 13 تیر1387ساعت 20:58 توسط حسین |
اول صفر سال 37 هجری قمری,آغاز جنگ صفین

اول صفر سال 37 هجری قمری,آغاز جنگ صفین

امام على بن ابیطالب(ع) پس از نايل شدن به خلافت اسلامى، براى سامان بخشى به نارسايى هاى حكومت و برگرداندن سيره و سنت پيامبر(ص) اقدامات ارزنده اى به انجام رسانيد. مهمترين اقدامات تاثيرگذار آن حضرت عبارت بود از عزل حاكمان و عاملان نالايق و ستمگر و جانشينى فرمانداران شايسته و خداجوى، كه خدمت به مردم را سرلوحه كار خويش قرار داده و از ظلم و تعدى به مردم پرهيز داشته باشند.

در اين راستا، تصميم به عزل معاويه بن ابى سفيان از حكومت شام و نصب حاكمى ديگر در جايگاه وى گرفت. ولى معاويه به اين تصميم حضرت(ع) ترتيب اثرى نداد و شيوه سركشى و ياغى گرى در پيش گرفت.

امام على(ع) براى وى نامه هايى ارسال نمود و او را به فرمان برى از خليفه منتخب مردم فراخواند، ولى معاويه با پاسخ هاى زننده و تهديدآميز زمينه جنگ و جدال را فراهم ساخت و براى هجوم به سرزمين عراق به بهانه واهى خون خواهى عثمان مقتول آماده گرديد.

حضرت على(ع) براى مشاركت عمومى مردم در امر حكومت و حل تنگناهاى پديد آمده، نامه‏هايى به فرمانداران خود در شهرهاى مختلف و سران قبايل و بزرگان عرب ارسال نمود و همگان را ترغيب به شركت در اين امر عظيم كرد.

معاوية بن ‏ابى ‏سفيان نيز در شام سپاه بزرگى را به حركت درآورد و آنان را به سوى عراق گسيل داشت. پيش‏تاز سپاه امام على(ع)، مالك ‏اشتر نخعى بود كه با چهارهزار مرد جنگى به سوى شام اعزام شد. و پيش‏تاز سپاه معاويه، سفيان ‏بن ‏عمرو، معروف به ابوالأعور سلمى بود كه پيش از ورود مالك ‏اشتر، وارد سرزمين صفين شد و راه‏هاى هموار برداشت آب از رود فرات را به تصرف خويش درآورد و از برداشت آب، از سوى سپاهيان مالك‏ اشتر، جلوگيرى به عمل آورد. مالك ‏اشتر و سپاهيان او، با اين كه بسيار خسته و تشنه بودند، بنابر سفارش اميرمؤمنان(ع)، بردبارى پيشه كرده و از اقدام به نبرد خوددارى نمودند.

ولى ابوالأعور و سپاهيان شام، بردبارى مالك ‏اشتر را حمل بر ترس و رعب آنان نموده و بر آنان حمله‏ور شدند.

مالك ‏اشتر كه حجت را تمام شده يافته بود، دستور مبارزه و دفاع را صادر كرد و براى نخستين بار، دو سپاه در برابر يك ديگر قرار گرفتند. ولى دليرى مالك ‏اشتر و هدف‏دار بودن مبارزات سپاهيان او، صحنه را بر ابوالاعور و شاميان تنگ كرد و در نتيجه، نه تنها تهاجم بى‏حاصل آنان را دفع كرد، بلكه آنان را از اطراف رود فرات نيز به عقب راندند و خود بر آب فرات تسلط كامل يافتند. در اين نبرد تعداد زيادى از شاميان كشته و زخمى شدند و بازماندگان شكست خورده، از آب فرات محروم شدند.

يكى از قهرمانان شامى به نام عبدالله‏ بن‏ منذر تنوخى به دست يك نوجوان رزمنده از سپاه مالك ‏اشتر به نام ظبيان ‏بن ‏عماره ‏تميمى كشته شد و رسوايى بزرگى براى شاميان به بارآورد.(4)

سپاهيان شامى براى جبران شكست فضاحت بار خويش، بارها اقدام به حمله و تهاجم نمودند ولى با هوشيارى و مديريت رزمى مالك‏اشتر و ديگر فرماندهان حضرت على(ع)، كارى از پيش نبرده و برعكس، متحمل شكست ديگر شدند.

پس از ورود طلايه‏داران دو سپاه به صفين، حضرت على(ع) نيز در رأس سپاهى به استعداد يكصدهزار نفر، در 22 محرم سال 37 قمرى وارد صفين شد و به مالك‏اشتر پيوست. هم چنين در همين ماه، معاوية بن‏ ابى‏ سفيان وارد صفين شد و به سپاه شكست خورده ابوالاعور سلمى ملحق گرديد و عملاً دو سپاه بزرگ در كنار يك ديگر قرارگرفتند.(2)

حضرت على(ع) پس از تصرف رود فرات از سوى سپاهيان رزمنده‏اش، دستور داد كه برداشت آب، براى دو سپاه آزاد باشد و كسى حق منع از ديگران را نداشته باشد.

دو سپاه در ماه محرم، به حرمت اين ماه از جنگ و نبرد خوددارى كرده و چشم اميد به صلح و سازش دوختند. اميرمؤمنان(ع) با ارسال نمايندگانى چند به نزد معاويه، تلاش زيادى به عمل آورد كه رويارويى دو سپاه، بدون خون‏ريزى به پايان رسد. ولى معاوية بن ‏ابى‏ سفيان كه از تعداد لشكريان خود مغرور بود، به تمام درخواست‏هاى حضرت على(ع) پاسخ منفى داد و بر مجازات قاتلان عثمان مقتول، پافشارى نمود و زمينه نبرد خونين را فراهم كرد.

سرانجام پس از پايان ماه محرم و حلول ماه صفر، سپاهيان عراق و سپاهيان شام در دسته‏هاى چند منظم شده و به صف آرايى پرداختند.

از آن روز نبرد بى‏امان آغاز گرديد و هر روز دسته‏هايى از طرفين به مبارزه برخاسته و يك ديگر را آماج تير و تيغ قرارمى‏دادند.(3)

مالك ‏اشتر نخعى كه از مشاوران و ياران نزديك حضرت على(ع) بود، در بسيارى از اين عمليات‏ها شركت مى‏كرد و با فتح و ظفر برمى‏گشت.

در اكثر درگيرى‏ها، پيروزى با سپاهيان امام على(ع) بود. افرادى چون مالك‏ اشتر نخعى، عمار بن ‏ياسر، امام حسن مجتبى(ع)، امام حسين(ع)، محمد حنفيه، عبدالله‏ بن ‏عباس، هاشم ‏بن ‏عتبه و بسيارى ديگر از سپاهيان امام على(ع) در اين درگيرى‏ها، دلاورى‏هاى فراموش نشدنى از خود بر جاى گذاشتند و سپاهيان دشمن را به شكست و عقب نشينى وادار كردند.

خود امام على(ع) نيز در بسيارى از عمليات‏هاى فردى و گروهى شركت نمود و دلاورى‏هاى آن حضرت، مايه دلگرمى ساير سپاهيان اسلام مى‏گرديد.در اين نبرد تعدادى از ياران نزديك حضرت على(ع) مانند: عمار بن ‏ياسر، هاشم ‏بن ‏عتبة (معروف به هاشم مرقال)، اويس ‏بن ‏قرنى، صفوان و سعد از پسران حذيفة اليمان، عبدالله‏ بن‏حارث (برادر مالك ‏اشتر)، خزيمة بن ‏ثابت (معروف به ذوالشهادتين)، و عبدالله‏ بن‏ كعب به شهادت رسيدند.

هم چنين از سرداران معاويه، افرادى چون: ذوالكلاع حميرى، عبيدالله‏ بن ‏عمر بن ‏خطاب، كريب ‏بن‏ صباح، عبدالله‏ بن ‏ذى ‏الكلاع، حوشب‏ ذا ظليم، عوف ‏بن ‏مجزئه ‏كوفى، عروة بن ‏داودد مشقى كشته شدند.

مهم‏ترين عمليات اين جنگ بزرگ، واقعه " ليلةالهرير" بود. در اين واقعه كه سپاهيان امام على(ع) پس از نماز عشا، اقدام به حمله سراسرى نمودند، ضربه مهلكى بر سپاهيان شام وارد آمد. اين عمليات تا شب بعد ادامه يافت و از طرفين تعداد زيادى كشته و زخمى گرديدند. بنا به روايت نصر بن ‏مزاحم، در حدود هفتاد هزار تن از طرفين كشته شدند كه بيشتر آنان از لشكريان معاويه بودند.(4)

اما معاويه، با اشاره و دسيسه عمرو بن ‏عاص، پانصد جلد قرآن مجيد را بالاى نيزه كرد و در ميان دو سپاه به اهتزاز در آورد و همگان را به حكميت قرآن فراخواند. امام على(ع) و ياران نزديك او، چون مالك ‏اشتر، عبدالله‏ بن ‏عباس، عدى ‏بن ‏حاتم و بسيارى از فرماندهان جنگى، دست معاويه را خوانده و اقدام وى را چيزى جز يك نيرنگ جنگى نمى‏ديدند. به همين جهت، دستور ادامه عمليات را صادر نمودند. ولى برخى از فرماندهان و سپاهيان امام على(ع)، مانند اشعث‏ بن ‏قيس، مِسعر بن ‏فدكى و زيد بن ‏حصين، فريب نيرنگ‏هاى معاويه و عمرو بن ‏عاص را خورده و بر پايان يافتن عمليات، اصرار نمودند. آنان چون حضرت على(ع) را مصمم به ادامه عمليات مى‏ديدند، وى را تهديد به جنگ داخلى و قتل آن حضرت كردند.

اميرمؤمنان(ع) براى جلوگيرى از جنگ داخلى، به فرماندهان و ساير رزمندگان دستور عقب‏نشينى داد. سپاهيان عراق به فرمان آتش‏بس اميرمومنان(ع) گردن نهاده و با ناباورى تمام، به پادگان برگشتند. مالك ‏اشتر كه خود را پيروز ميدان مى‏ديد و تا فتح خيمه‏گاه معاويه، چندگامى فاصله نداشت، ناچار شد به خاطر نفاق و دودستگى گروهى از سپاهيان امام على(ع) و به دستور آن حضرت به خيمه‏گاه برگردد. وى از اين بابت بسيار ناراحت و خشمگين بود و بر آنان فرياد زد و آنان را به خاطر نيرنگ و خيانت و بى‏وفايى سرزنش و ملامت كرد.

معاويه و عمرو بن ‏عاص كه با اين نيرنگ، از هلاكت رهايى يافته بودند، با ارسال نامه‏هايى چند براى امام على(ع) از وى خواستند كه براى پايان جنگ از قرآن مدد گيرند و آن را حَكَم و داور خويش قرار دهند. حضرت على(ع) كه نيرنگ آنان را مى‏دانست و آنها را اساساً پيرو قرآن نمى‏ديد، چندان به پيام‏هايشان اهميتى نمى‏داد ولى ناچار شد با اصرار برخى فرماندهان فريب خورده و قاريان سپاه خويش پيشنهاد آنان را بپذيرد. اشعث ‏بن ‏قيس كه در ظاهر از فرماندهان حضرت على(ع) ولى در باطن نسبت به آن حضرت دلِ خوشى نداشت و تمايل به معاويه و حكومت‏هاى اشرافى داشت، خود پيش‏قدم شد و از حضرت على(ع) درخواست كرد كه به نمايندگى از آن حضرت با معاويه سخن گويد. اميرمؤمنان(ع)، به وى اجازه ديدار با معاويه داد.

وى به لشكرگاه شاميان رفت و پس از گفت‏وگو با معاويه، تصميم گرفتند يك تن از سوى سپاه شام و يك تن از سوى سپاه عراق به عنوان حَكَم و داور انتخاب شده و با بررسى آيات قرآن، حق را از ناحق تشخيص داده و خليفه شايسته را معرفى نمايند.

از سوى شاميان، عمرو بن ‏عاص كه مبتكر اصلى عمليات‏هاى شاميان و نيرنگ‏هاى جنگى آنان بود، انتخاب شد و از سوى حضرت على(ع)، مالك ‏اشتر معرفى گرديد. ولى منافقان داخلى اعتراض كرده و مالك‏ اشتر را جنگ‏طلب خوانده و راضى به انتخاب وى نشدند. آنان بر انتخاب ابوموسى‏ اشعرى كه در كوفه عزلت گزيده و از كمك به طرفين جنگ امتناع ورزيده بود، اصرار كردند. ولى امام على(ع)، وى را شايسته اين امر مهم ندانست و عبدالله‏ بن‏ عباس را معرفى كرد.

اشعث ‏بن ‏قيس و ساير طرفداران حكميت، اصرار بر انتخاب ابوموسى نموده و حضرت على(ع) را با اكراه، وادار به پذيرش او كردند.

بدين ترتيب با نوشتن قراردادنامه حكميت و تعهد طرفين بر اجراى آن، در روز چهارشنبه 17 صفر سال 37 قمرى آتش‏بس برقرار گرديد و از آن پس به تدريج نيروهاى دو طرف، به سوى شهرهاى خويش بازگشت نمودند.(5)

حضرت على(ع) تمامى اسيران شامى، غير از آنانى كه مرتكب قتل سپاه او شده بودند، آزاد كرد و معاويه نيز ناچار شد اسيران عراقى را آزاد گرداند.(6)

ابوموسى‏ اشعرى و عمرو بن ‏عاص، مدتى در دومة الجندل (شهرى در ميان عراق و شام) به گفت‏وگو نشسته و جوانب قضايا را بررسى كردند. سرانجام با پيشنهاد عمرو بن ‏عاص، تصميم گرفتند كه در مجمع عمومى مسلمانان، هم حضرت على(ع) و هم معاوية بن ‏ابى‏ سفيان را از خلافت بركنار كرده و انتخاب خليفه را بر عهده شوراى مسلمين بگذارند تا آنان هركسى را برگزيدند، خلافت اسلامى را بر عهده گيرد.

روز موعود فرارسيد و ابوموسى و عمرو بن ‏عاص با دلهره و وسواس ويژه، وظيفه مهمى را بر گردن گرفته و آن را مى‏بايست در جمع مسلمانان بيان كنند و زمينه انتخاب خليفه منتخب را فراهم كنند.

ولى عمرو بن ‏عاص با نيرنگ تمام، ابوموسى را به اظهار نظر وادار كرد و او را پيش از خود، به منبر فرستاد. ابوموسى كه از جانب عمرو بن ‏عاص، اطمينان داشت، پس از بيان مقدمه، گفت: ما بعد از بررسى جوانب مختلف، به اين نتيجه رسيديم كه هر دو خليفه را عزل و انتخاب خليفه بعدى را بر عهده شوراى مسلمانان بگذاريم. به اين جهت، من از سوى سپاهيان عراق، على‏ بن ‏ابى‏ طالب(ع) را از خلافت مسلمانان عزل مى‏نمايم!

از منبر به زير آمد و نوبت به عمرو بن ‏عاص رسيد. او نيز پس از مقدمه‏اى گفت: حال كه ابوموسى، على(ع) را از خلافت عزل كرد، من معاوية بن ‏ابى ‏سفيان را به خلافت مسلمانان برمى‏گزينم و همگان را به بيعت وى فرامى‏خوانم!

ابوموسى كه انتظار چنين خيانتى را از عمرو بن ‏عاص نداشت، بر او برآشفت و ميان آنان مشاجره لفظى بالا گرفت.

شيعيان و هواداران امام على(ع) اعتراض كرده و اين تصميم را باطل، اعلام كردند و ابوموسى را خائن به دين و امت دانستند و او را از خود طردكردند. شاميان با خوشحالى به شام برگشته و به جشن و سرور پرداختند و سرانجام نبرد بزرگ صفين، بدون اين كه طرف پيروزى در ميدان داشته باشد و نتيجه قطعى به دست آورده باشد، با نيرنگ عمرو بن ‏عاص و خيانت افرادى چون اشعث ‏بن ‏قيس و ابوموسى‏ اشعرى به پايان رسيد.(7)

 منبع: تـبـیـان

1- وقعة صفّين (نصر بن مزاحم) ، ص 3

2- بحارالانوار (علامه مجلسي) ، ج32، ص 430 و شرح نهج‏البلاغه (ابن ‏ابى‏ الحديد)، ج3، ص 215

3- وقعة صفّين، ص 206 و 213

4- همان، ص 475

5- همان، ص 507

6- همان، ص 518

7- نك: وقعة صّفين؛ أنساب‏الأشراب (بلاذري) و كشف‏ الغمه (علي بن عيسي اربلي) ، ج 1، ص 334

+ نوشته شده در شنبه 20 بهمن1386ساعت 17:21 توسط حسین |
به مناسبت 25 ذی الحجه روز خانواده و نزول سوره دهر(انسان)

آيات سوره دهر

اِنَّ الاَْبْرَارَ يَشْرَبُونَ مِنْ كَأْس كَانَ مِزَاجُهَا كَافُوراً * عَيْناً يَشْرَبُ بِهَا عِبَادُ اللهِ يُفَجِّرُونَهَا تَفْجِيراً * يُوفُونَ بِالنَّذْرِ وَ يَخَافُونَ يَوْماً كَانَ شَرُّهُ مُسْتَطِيراً * وَ يُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْكِيناً وَ يَتِيماً وَ اَسِيراً * اِنَّمَا نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللهِ لاَ نُرِيدُ مِنْكُمْ جَزَآءً وَ لاَ شُكُوراً * اِنَّا نَخَافُ مِنْ رَبِّنَا يَوْماً عَبُوساً قَمْطَرِيراً

به يقين ابرار (و نيكان) از جامى مى نوشند كه با عطر خوشى آميخته است، از چشمه اى كه بندگان خاصّ خدا از آن مى نوشند، و از هر جا بخواهند آن را جارى مى سازند. آن ها به نذر خود وفا مى كنند، و از روزى كه شرّ و عذابش گسترده است مى ترسند، و غذاى (خود) را با اين كه به آن علاقه (و نياز) دارند، به «مسكين» و «يتيم» و «اسير» مى دهند. (و مى گويند:) ما شما را به خاطر خدا اطعام مى كنيم، و هيچ پاداش و سپاسى از شما نمى خواهيم. ما از پروردگارمان خائفيم، در آن روزى كه عبوس و سخت است!

«سوره دهر (انسان)، آيات 5 تا 10»

يكى از فضايل مهمّ و عبرت آموز حضرت على (عليه السلام)، بلكه از فضايل اهلبيت عصمت و طهارت (عليهم السلام)، در آيات سوره انسان مطرح شده است. هيجده آيه از سى و يك آيه اين سوره، پيرامون اين فضيلت بى نظير سخن مى گويد. بخشى از آيات هيجده گانه فوق، پيرامون اصل ماجرا سخن مى گويد و چهارده آيه ديگر در مورد جزاء و پاداش عمل بزرگ آن خانواده گرانقدر بحث مى كند. شرح اين مطالب در مباحث آينده خواهد آمد.

كتاب هاى فراوانى شأن نزول آيات مورد بحث را مطرح كرده اند. مرحوم علاّمه امينى در الغدير شأن نزولى را كه خواهيم آورد از 34 كتاب از كتب اهل سنّت(1)، و مرحوم قاضى نورالله شوشترى از 36 كتاب از كتاب هاى آنان اين مطلب را نقل كرده است.(2) بنابراين شأن نزولى كه مى آيد در سرحدّ تواتر است. خلاصه شأن نزولى كه مورد اتّفاق تمام منابع فوق است به شرح زير است:

امام حسن و امام حسين (عليهما السلام) در سنّ طفوليّت بيمار شدند، پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) براى عيادت فرزندان بيمارش به خانه على و فاطمه (عليهما السلام)آمد، آن حضرت هنگامى كه بيمارى نوه هاى عزيزش را مشاهده كرد، خطاب به على (عليه السلام) فرمود: «نذرى كنيد، تا خداوند بيمارانتان را شفا دهد!»

على (عليه السلام) بلافاصله عرض كرد: «خداوندا ! اگر فرزندانم شفا يابند، سه روز روزه مى گيرم.»

فاطمه (عليها السلام) نيز به همين شكل نذر كرد; حتّى امام حسن و امام حسين (عليهما السلام)نيز ـ على رغم اين كه سنّ آن ها كم بود ـ به تبعيّت از پدر و مادر به همان شكل نذر نمودند. فضّه (خادمه) كه در آن جا حاضر بود نيز ـ احتمالا ـ به همان شكل نذر كرد.

طولى نكشيد كه كسالت آن دو ريحانه پيامبر برطرف شد و بنا شد كه اهل البيت (عليهم السلام)نذرشان را ادا كنند. روز اوّل روزه گرفتند; على (عليه السلام)براى افطار اين سه روز مقدارى جو تهيّه كرد، آن را آرد كردند و به سه قسمت تقسيم كردند، قسمتى از آن را جهت تهيّه نان براى افطار روز اوّل خمير كردند و به تعداد افراد روزه دار، نان جو تهيّه نمودند. به هنگام افطار صدايى از پشت درب حياط منزل شنيده شد، اهل خانه به بيرون از خانه آمدند، شخصى را ملاحظه كردند كه اين گونه آن ها را خطاب كرد:

«اَلسَّلامُ عَلَيْكُمْ يا اَهْلَ الْبَيْتِ» سپس عرض كرد: «من شخص محتاج، نيازمند و مسكينى هستم، به من كمك كنيد.»

حضرت على (عليه السلام) نانى كه سهم خودش بود را به آن فقير داد، فاطمه (عليها السلام) نيز چنين كرد; بقيّه اعضاى خانواده هم سهميّه خويش را به آن مسكين دادند و آن شب با آب افطار كردند.

روز بعد هم روزه گرفتند و با یک سوم ديگر از آرد جو نان تهيّه كردند; آماده خوردن افطارى بودند، باز صداى شخصى را از خارج منزل شنيدند، كه مى گويد:

«اَلسَّلامُ عَلَيْكُمْ يا اَهْلَ الْبَيْتِ»، به خارج منزل رفتند. از او پرسيدند: تو كيستى و چه حاجتى دارى؟

گفت: «يتيمى از يتيمان اين شهر هستم، گرسنه ام سيرم كنيد»، باز على (عليه السلام)سهم خويش را به آن يتيم داد و بقيّه نيز همين كار را در كمال اخلاص و جهت رضاى خدا انجام دادند; و همچون شب اوّل با آب افطار كردند!

روز سوم را نيز طبق نذرى كه داشتند روزه گرفتند و همان داستان روز اوّل و دوم تكرار شد و اين بار شخص اسيرى(3) تقاضاى كمك كرد، حضرت على (عليه السلام)و تمام اعضاى خانواده، افطارى خويش را به آن شخص اسير دادند; و سومين شب را هم با آب افطار كردند و بدين ترتيب به نذر خويش وفا نمودند.

پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) روز بعد امام حسن و امام حسين (عليهما السلام) را، در حالى كه رنجور و ضعيف شده بودند و از شدّت ضعف به خود مى لرزيدند مشاهده كرد و از اين وضع ناراحت شد و از سوى ديگر چشم هاى گودرفته فاطمه (عليها السلام) بر ناراحتى و حزن پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) افزود، از على (عليه السلام)پرسيد:

يا على! چرا بچّه ها اين قدر ضعيف و رنجور شده اند؟ چرا رنگ دخترم فاطمه پريده است؟

حضرت على (عليه السلام)جريان را براى آن حضرت بازگو كرد، در اين هنگام جبرئيل نازل شد و آيات سوره انسان را آورد.


1 . الغدير، جلد 3، صفحه 107 ـ به ده مورد از كتاب هايى كه الغدير شأن نزول فوق را از آن ها نقل كرده، توجّه كنيد: 1. نوادر الاصول، صفحه 64 ; 2. العقد الفريد، جلد 3، صفحه 42 ; 3. الكشف و البيان، صفحه 427ـ307 ; 4. مناقب خوارزمى، صفحه 180 ; 5 . مطالب السّئول، صفحه 31 ; 6 . نورالابصار، صفحه 14ـ12 ; 7. فتح القدير، جلد 5، صفحه 338 ; 8 . روح البيان، جلد 10، صفحه 268 ; 9. الاصابة، جلد 4، صفحه 387 ; 10. الدّرّ المنثور، جلد 6، صفحه 299.

2 . احقاق الحق، جلد 3، صفحه 157، به بعد ـ ده مورد از كتاب هايى كه احقاق الحق شأن نزول فوق را از آن ها نقل كرده، به شرح زير است: 1. كشّاف، جلد 4، صفحه 169 ; 2. اسباب النّزول، صفحه 331 ; 3. معالم التّنزيل، جلد 7، صفحه 159 ; 4. التّفسير الكبير، جلد 3، صفحه 243 ; 5 . تذكرة ابن الجوزى، صفحه 322 ; 6 . كفاية الطّالب، صفحه 201 ; 7. تفسير قرطبى، جلد 19، صفحه 129 ; 8 . ذخاير العقبى، صفحه 102 ; 9. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، جلد اوّل، صفحه 7 ; 10. تفسير علاّمه نيشابورى، جلد 29، صفحه 5112 .

3 . در صدر اسلام كفّارى كه در جنگ هاى اسلامى اسير مى شدند، به عنوان برده در اختيار مسلمانان قرار مى گرفتند، تا در كارهاى شخصى به آن ها كمك كنند. بعضى از مسلمان ها كه حتّى قادر به تهيّه مايحتاج خويش نبودند، آن ها را آزاد و رها مى كردند و چون اين اسيران در مكّه و مدينه كسى و چيزى نداشتند، محتاج كمك ديگران بودند.

   مطالب برتر

+ نوشته شده در جمعه 14 دی1386ساعت 13:28 توسط حسین |
اختران علم و عمل
علامه طباطبایی (طاب ثراه)

 

شمس الوحی

 

تبریزی

 

 


علامه محمد تقی جعفری (طاب ثراه)


       

 

 

 

نـابـغـه شـرق

+ نوشته شده در شنبه 26 آبان1386ساعت 19:21 توسط حسین |
میلاد خجسته کریمه اهل بیت حضرت فاطمه معصومه(سلام الله علیها) مبارک باد
   یا فاطمه اشفعی لی فی الجنه

اول ذی القعده سالروز ولادت کریمه اهل البیت فاطمه معصومه-سلام الله علیها-

احادیث منزلت حضرت معصومه (سلام الله علیها)

آثار توسّل به حضرت ‏معصومه(سلام‏اللَّه‏عليها)

کرامات حضرت معصومه (سلام الله علیها)

تصاویری زیبا از حرم حضرت معصومه(سلام الله علیها)

+ نوشته شده در یکشنبه 20 آبان1386ساعت 14:45 توسط حسین
دهم رمضان سالگرد وفات ام المومنین حضرت خدیجه کبری (سلام الله علیها)

دهم رمضان سالگرد وفات ام المومنین حضرت خدیجه کبری (سلام الله علیها)

الف: شناسنامه خدیجه

حضرت خدیجه پانزده سال قبل از عام الفیل وشصت وهشت سال قبل

ازهجرت نبوی در شهر مکه دیده به جهان گشود وپس ازشصت وپنج

سال زندگی با شرافت وفضیلت سرانجام در تاریخ دهم رمضان سال

دهم بعثت و سه سال قبل ازهجرت رسول خدا به مدینه به لقاءالله

پیوست .

نام او خدیجه ،و کنیه اش «ام هند» نام پدرش « خویلد ابن اسد » ونام

مادرش « فاطمه دخترزائدة بن الاصم»می باشد.1

پدر ومادر خدیجه با چند واسطه به « لویّ بن غالب» می رسد که جدّ

اعلای پیامبر خداست و مادرمادر خدیجه «هاله» دختر عبدمناف از

اجداد پیامبر اسلام است. بنابراین خدیجه هم از طرف پدر وهم از

سوی مادرش با پیامبر اسلام هم نسب می باشد. 2

ب: ازدواج خدیجه

خدیجه به وسیله قرابت فامیلی با رسول خدا (صلی الله علیه واله

وسلم ) از یک طرف و ملاحظه اخلاق حمیده او در بازرگانی ازطرف

دیگر ، وشنیدن اخباررسالت از علمای یهود ونصاری ازسوی سوم ،

عاشق دلباخته معنوی پیامبر بود  و گاهی در این را ه گریه می کرد ! و

در شب هایی خواب به چشم اوفرو نمی رفت . ولذا مشکل خود را با

پسر عمویش که عالم برجسته نصارا بود در میان گذاشت، او دعایی

نوشت ، وخدیجه آن را زیر بالشش گذاشت و شبانه در عالم خواب

پیامبر را دید ، وآینده برایش روشن شد ، و چون چشم برگشود دیگربه

خواب نرفت و سرانجام کنیزش نفیسه دختر ــــ وبه قولی خواهرش را

به سراغ پیامبر فرستاد و رسماً در خواست ازدواج کرد.3

خدیجه با تلاش پیگیروتمهید مقدمات عاقلانه ، به ویژه با تدبیر پسر

عمویش، ورقة بن نوفل ، سرانجام به مقصود خود رسید ، و فرزندان

هاشم را که ستارگان حجاز بودند به خانه خود جذب کرد ، آنان در

حالی که رسول خدا را با تمام عزت واحترام در میان گرفته بودند ، برای

اجرای عقد به حضور خدیجه رسیدند ، و خطبه عقد با یک برنامه جالب

اجراشد وپس از مراسم ، یادگار عبدالله در کنار عمویش ابوطالب عازم

خانه پیشین گشت ، ولی خدیجه همراه با مهرومحبت ویژه دامن

محمد را گرفت و گفت « سیدی !إلی بیتک فبیتی بیتک و أنا جاریتک !

؛ای مولایم ! بیا به خانه خودت ، خانه من خانه تواست ، و من نیز کنیز

تو هستم .»4

خدیجه به این طریق زندگی مشترک خود را با آن حضرت شروع کرد .

ج : القاب خدیجه قبل از اسلام

القاب خدیجه (سلام الله علیها ) قبل از اسلام بسیار بوده است که

کتابهای بسیاری در مورد آن سخن رانده اند و از جمله القاب عبارتند

از :

    1.حضرت خدیجه (سلام الله علیها )قبل از ولادت ، درکتاب آسمانی

انجیل که بر حضرت عیسی نازل شد به عنوان ـ بانوی مبارکه و همدم

مریم در بهشت » یاد شده است ، در آنجا که در توصیف پیامبر اسلام

(صلی الله علیه وآله ) خطاب به عیسی چنین آمده :

(نسله من مبارکة ، وهی مونس أمک فی الجنة)5

نسل اوازمبارکه (بانوی پربرکت) است که همدم مادرت مریم در بهشت می باشد »  

     2.درعصرجاهلیت که وجود زن پاکدامن بسیار کم بود، وبسیاری اززنان

به انحراف های عصر جاهلی آلوده بودند، حضرت خدیجه به خاطر قداست

و پاکی در همه ابعاد ، به عنوان « طاهره» [پاک سرشت وپاک روش]

خوانده می شد.

    3 . ونیز شخصیت خدیجه در همان عصر آن چنان چشمگیر و مورد

احترام خاص وعام بود که اورا با عنوان «سیده نسوان» [سرور زنان ] می

خواندند.6

فصل دوم : فضایل خدیجه درقرآن و روایات

الف: ایمان و فداکاری خدیجه

خدیجه زنی با فضیلت ودارای کمالات علمی و معنوی بود ، ودر اثر

معاشرت با پسر عمویش که عالمی دانا و دانشمند بود وبه رسالت

پیامبر خدا در آینده ایمان داشت. می دانست که رسول خدا به پیامبری

خواهد رسید.

خدیجه ازعلمای دیگر یهود ونصارا نیز سخنانی در تأیید نبوت پیامبر

شنیده بود، وازهمه مهم تر در سفر بازرگانی آن حضرت به سرزمین

شام ازطریق غلامش« میسره» که همراه کاروان بود، اطلاعات زیادی

از کرامات و معجزات آن بزرگوار شنیده وبر عشق وایمانش افزوده بود.

لذا با ورقة بن نوفل رازدل گشود وخواهان وصلت با پیامبر شد .

همه اینها حاکی ازایمان خدیجه به رسالت پیامبر بود که سالها قبل

ازبعثت آن حضرت اتفاق افتاده ، لذا پس از مبعوث شدن به رسالت

الهی نخستین شخصی که به وی ایمان آورد خدیجه بود.7

امیر مؤمنان در «خطبه قاصعه»می فرمایند : روزی که رسول خدا به

پیامبری رسید،نور اسلام  به هیچ خانه ای وارد نشد جز به خانه پیامبر

وخدیجه که من سومین نفرآنان بودم که نور وحی و رسالت را می

دیدم و عطر نبوت را استشمام می کردم .8

خدیجه ازنظر ایمان وعقیده به جایی رسیده بودکه خدا وپیامبر و ملائکه

اورا دوست داشتند ،وبر ایمان اومباهات می کردند ، واو را افضل زنان

پیامبر و جزء برترین زنان عالم و جهان معرفی می نمودند !

خدیجه زنی است که پیامبر خدا در حق او می گوید :ای خدیجه!

خداوند متعال هر روز به وجود توچندین بار به ملائکه اش مباهات می

کند .9

آری !خدیجه زنی بود که در اثر ایمان و فداکاری به جایی رسید که

خداوند به اوسلام رساند . اونه تنها این همه ناملایمات را تحمل

کرد،بلکه تمام تلخی های سیاسی واجتماعی آن روز را که قلب نازنین

پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله وسلم ) را مجروح می ساخت ترمیم

نمود ، و وی رادر ادامه سیرالهی اش یاری داد، ومایه آرامش شوهر

گشت!

ب:خدیجه در قرآن

حضرت خدیجه نخستین ام المؤمنین است که در قرآن مجید به عنوان

یکی از زنان پیامبر مورد توجه است، وبه طور شخصی نیز در سوره

«ضحی» آیه هشتم به نام واوصاف او اشاره گردیده است.

قبلا خاطر نشان گردید که حضرت خدیجه قبل ازازدواج  با پیامبر ثروتمند

ترین شخص جزیرة العرب بود، وحدود هشتاد هزار شتر داشت و

کاروانهای تجارتی اوشب و روز در طائف ویمن وشام ومصر وسایر بلاد

در حرکت بودند، برده های بسیار داشت، که به تجارت اشتغال داشتند.

حضرت خدیجه پس از ازدواج با پیامبر همه اموالش را قبل از اسلام

وبعد از آن ، در اختیار پیامبر گذاشت ، تا آن حضرت هرگونه که خواست

آن اموال را در راه خدا به مصرف برساند، به گونه ای که پیامبر که

فقیربود بی نیاز شد ، وخداوند درمقام بیان نعمتهای خود به پیامبر اکرم

از جمله می فرماید:10

«و وجدک عائلا فأغنی ؛ خداوند تو را فقیر یافت و بی نیاز نمود»11

این که نام وی درآدرس مذکور درقرآن مجید مورد عنایت قرار گرفته ، در

تفسیرهای عامه و خاصه ودر روایات اهل بیت آمده است، و تصریح

کرده اند که مراد از « بی نیازساختن پیامبر » مال وبخشش خدیجه بود

که همه را در طبق اخلاص گذاشته وبرای پیشرفت دین مبین اسلام

دراختیار پیامبر قرار داد.12

ج:خدیجه در روایات

در روایت اسلامی از طریق شیعه واهل تسنن نقل شده، اززبان پیامبر

وامامان معصوم در شأن ومقام ارجمند ام المؤمنین حضرت خدیجه

کبری (سلام الله علیها) سخن فراوان با تعبیرات گوناگون به میان آمده

است .

دراینجا نظرشما را به نمونه هایی ازآن گفتار جلب می کنم .

    1. پیامبر (صلی الله علیه و آله )فرمود: جبرئیل نزد من آمد و گفت : ای رسول خدا!این خدیجه است ، هرگاه نزد تو آمد، براواز سوی پروردگارش واز طرف من ، سلام برسان:

«وبشرها ببیت فی الجنة من قصب لاصخب ولانصب »

 «و او را به خانه ای از یک قطعه (اززبرجد ) در بهشت که در آن رنج ونا آرامی نیست ، مژده بده »13

    2.پیامبر اکرم درتفسیر (آیه 27مطففین ) «عیناً یشرب بها المقربون ؛ همان چشمه بهشتی که مقربان از آن می نوشند»

     فرمود:

«المقربون السابقون؛رسول الله ، وعلی بن ابیطالب و الائمة، وفاطمه بنت محمد ؛»

«از مردان بسیاری به حد کمال رسیدند ، واز زنان به درجه آخر کمال نرسیدند مگر چهار زن که عبارتند از : آسیه ،مریم ، خدیجه ، فاطمه »14

    3.امیر مؤمنان علی علیه السلام فرمود:

«سادات نساء العالمین اربع: خدیجه بنت خویلد و فاطمه بنت محمد وآسیه بنت مزاحم ومریم بنت عمران ؛ »

« سرور بانوان دو جهان چهار بانو است که عبارتند از :خدیجه ، فاطمه ، آسیه و مریم »15

پیام این روایات این است که به رازهای عظمت مقام این بانوی ارجمند پی ببریم ، وشایستگی های اورا بشناسیم، واز او درمسیر تکامل به عنوان برترین الگو، پیروی کنیم .

د:خدیجه همسر رسول خدا  در دنیا و آخرت

پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم ) فرمود:

«اشتاقت الجنة إلی أربع من النساء : مریم بنت عمران و آسیة بنت مزاحم زوجة فرعون وهی زوجة النبی ،فی الجنة »

 «و خدیجه بنت خویلد زوجة النبی فی الدنیا وآلاخرة وفاطمه بنت محمد »16

بهشت مشتاق چهار زن است : 1ـ مریم دختر عمران 2ـ آسیه دختر مزاحم ـ همسر فرعون ، که همسر پیامبر در بهشت است . 3ـ خدیجه دختر خویلد همسر رسول خدا در دنیا وآخرت 4ـ فاطمه دختر محمد (صل الله علیه واله وسلم)

هـ :خدیجه درآئینه معراج پیامبر

طبق پاره ای ازنقل ها ، معراج پیامبر از خانه خدیجه (علیها سلام )آغاز شد و باز گشت آن نیز در خانه خدیجه روی داد.

روایت شده : امام باقر (علیه السلام ) فرمود: «جبرئیل مرکب براق را شبانه کنار درخانه خدیجه آورد و در آن خانه به محضر رسول خدا رسید ،آن حضرت را از خانه بیرون آورد و بر مرکب براق سوار نموده واز مکه به سوی بیت المقدس سیر داد...»

مطابق پاره ای از شواهد وقراین ، پیامبر هنگام مراجعت ازمعراج نیز در خانه خدیجه فرود آمد .17

برای اینکه به مقام درخشان حضرت خدیجه دررابطه با مسأله معراج پیامبر بیشترپی ببریم نظرشمارا به روایت زیر جلب می کنم .

سلام خدا بر خدیجه : ابوسعید خدری می گوید: رسول خدافرمود: وقتی که در شب معراج ، جبرئیل مرا به سوی آسمانها برد و سیر داد،هنگام مراجعت به جبرئیل گفتم : «آیا حاجتی داری؟» جبرئیل گفت: « حاجت من این است که سلام خدا و سلام مرابه خدیجه برسانی »پیامبر (صلی الله علیه وآله) وقتی که به زمین رسید ، سلام خدا و جبرئیل را به خدیجه ابلاغ کرد. خدیجه گفت «ان الله هو السلام ، وفیه السلام ، الیه السلام ، وعلی جبرئیل السلام ؛ همانا ذات پاک خدا سلام است، واز او است سلام ، وسلام به سوی او باز گردد و برجبرئیل سلام باد.»18

این مطلب بیانگر اوج مقام حضرت خدیجه در پیشگاه خدااست.

و:آوردن کفن از سوی خدا برای خدیجه

در کتاب «الخصائص الفاطمیه» نقل شده : طبق روایت مشهور هنگامی که حضرت خدیجه رحلت کرد، فرشتگان رحمت از جانب خداوند کفن مخصوصی برای خدیجه نزد رسول خدا آوردند واین علاوه بر اینکه مایه برکت برای خدیجه بود،مایه تسلی خاطررسول خدا گردید. وبه این عنوان تقدیر وتجلیل جالبی از طرف خداوند؟ حضرت خدیجه به عمل آمد.

پیامبر اکرم پیکر مطهرحضرت خدیجه را با آن کفن پوشانید.سپس جنازه او را با همراهان به سوی قبرستان معلی بردند تا در کنار مادرش حضرت آمنه به خاک بسپارند . درآنجا قبری برای حضرت خدیجه آماده کردند، رسول خدا درمیان آن قبر رفت و خوابید ، سپس بیرون آمد وآن گوهر پاک را در آنجا به خاک سپرد.19

         


1- علی اکبر ، بابا زاده ، سیمای زنان در قرآن ، قم ، انتشارات لوح محفوظ،چاپ دوم ،1378،ص23

2- ر.ک ،شیخ عباس ،قمی ،سفینه البحار ، ج1،ص379

3 - رک:محمد تقی ، مجلسی: بحار الانوار ، بیروت ، مؤسسه الوفاء ،1404هجری قمری ، ج16، ص23

4 - رک:عباس ، قمی : سفینة البحار ،ج1،ص379

5 - رک : محمدتقی ،مجلسی: همان، ص352،ج21(استفاده ازCDجامع الاحادیث)

6- رک:ذبیح الله ،محلاّتی: ریاحین الشریعه ، تهران،دارالکتب الاسالمیة ، ج2،ص207،بی نا

7 - علی اکبر ، بابا زاده : سیمای زنان درقرآ« ، ص27

8 - رک:نهج البلاغه فیض الاسلام ، ص811

9- رک :علی اکبر ،بابا زاده ، تحلیل سیده فاطمه زهرا ، قم ، انتشارات دانش وادب ، چاپ ششم، 1382،ص37

10 - رک:محمد، محمدی اشتهاردی ،ص171،همان

11 - سوره ضحی (93)، آیه 8

12 - علی اکبر، بابا زاده : سیمای زنان در قرآن ، ص23

13 - رک: محمدتقی ، مجلسی :همان ، ج16،ص8.(استفاده ازCDجامع الاحادیث)

14- محمد، محمدی اشتهاردی : ص189

15 - رک:عبدالحمید ، معتزلی: شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدیدمعتزلی ، قم بی نا ، 1404،هجری قمری،ج10،ص266

16 - رک: محمدتقی ، مجلسی:همان، ج43،ص53،54،(استفاده از CDجامع الاحادیث)

17 - رک:محمدتقی مجلسی،همان،ج43،ص216،(استفاده ازCDجامع الاحادیث)

18 - رک: محمدتقی مجلسی ، همان ج16،ص7،(استفاده ازCD جامع الاحایث)

19- محمد، محمدی اشتهاردی ، 264

+ نوشته شده در پنجشنبه 29 شهریور1386ساعت 18:18 توسط حسین |
آجرک الله یا بقیت الله (عج)

اَللّهُمَّ الْعَنْ اَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَآلِ


مُحَمَّدٍ وَ آخِرَ تابِعٍ لَهُ عَلى ذلِكَ

حرم مطهر عسکریین(علیهما السلام) قبل از تخریب

حرم مطهر عسکریین(علیهما السلام) بعد از تخریب وهابیون

حرم مطهر عسکریین(علیهما السلام) بعد از تخریب وهابیون

حرم مطهر عسکریین(علیهما السلام) بعد از تخریب وهابیون

+ نوشته شده در یکشنبه 24 تیر1386ساعت 21:40 توسط حسین |
نـابـغـه شـرق
   نـابـغـه شـرق

                               

ناشنيده‌اي از ملاقات شگفت علامه جعفري با اميرالمومنين (ع)

مشعل دار بزرگ فرهنگ و اندیشه اسلامى

خاطراتي از زندگي علامه جعفري

علامه از دریچه نگاه غربیها

او به حق « جعفری » بود

 

+ نوشته شده در شنبه 25 فروردین1386ساعت 17:11 توسط حسین |
"شمس الوحی تبریزی"
    "شمس الوحی تبریزی"

                      

آقاجون مهربان بود                                             افطار با بوسه!

نسخه‌ علامه طباطبایی                  گوش کن علامه قرآن میخواند

 

 

+ نوشته شده در شنبه 25 فروردین1386ساعت 16:49 توسط حسین |