تبليغاتX
بـقـیـع

بـقـیـع

مباهله سندی دیگر از عظمت اهل بیت-علیهم السلام-

در وقوع داستان مباهله و اینکه رسول الله(ص) طبق امر الهی به همراه امیرالمؤمنین(ع)٬

صدیقه طاهره(س) و حسنین(علیهم السلام)٬ به مصاف با نصرانیان نجران رفتند هیچ کس شک

و شبهه ای ندارد و اهل سنت به تواتر این واقعه بزرگ تاریخی را تایید می کنند٬لکن وجه

ممتاز این آیه شریفه(آل عمران.۶۱) و رویداد روز ۲۴ ذی الحجه سال دهم هجری این است که

خداوند امر به رسولش می کند که:

« فقل تعالوا ندع ابنائنا و ابنائکم و نسائنا و نسائکم وانفسنا و

انفسکم ثم نبتهل»

«پس بگو بیایید تا فرا خوانیم پسران خود و زنهای خود و کسی که

به منزله جان ماست٬آنگاه

مباهله می کنیم»

آن وجه تماییز اینجاست که در آن دوران یعنی سال دهم هجری انسانهای فرهیخته و مؤمن

واقعی بسیار بودند چه در میان مردان و چه در میان زنان ولی در اینکه حضرت رسول(ص) از

میان زنان٬ دختر گرامی خود حضرت صدیقه طاهره٬سیدة النساءالعالمین فاطمة الزهراء(سلام

الله علیها) را انتخاب فرمودند نشان دهنده اوج عظمت و ایمان ایشان به اسلام و رسول خداست

و اجابت کردند امر الهی را در نسائنا و نسائکم.

حسن و حسین(علیهم السلام) را که رسول الله(ص) در حق ایشان فرمودند: سیدی شباب اهل

الجنه را به عنوان فرزندان خود همراه ساختند (ابنائنا و ابنائکم)٬ تا به عالمیان بفهمانند که این

دو نور از فرزندان رسول الله(ص) هستند٬تا این رسم غلطی را که در مجامع اسلامی خصوصا

عربی رواج دارد ٬که فرزندان دختری خود را کوچک می شمارند و در تبار فرزندان خود نمی

دانند را زیر سؤال ببرند و بی اساس بودن آنرا نمایان کنند٬چرا که این رسم غلط٬ادامه همان

رسم عصر حجری بود که دختران معصوم و بی گناه خود را زنده بگور می کردند.

و شاه بیت این آیه این قسمت است که حضرت حق جل جلاله فرمود: انفسنا و انفسکم--کسانی

که به منزله جان ماست

به اتفاق موثقین از مفسرین و مورخین شیعه و سنی غیر از علی بن ابیطالب(ع) شخص

دیگری با حضرت نبودند.چرا که با ابنائنا و ابنائکم حسنین(ع) و با نسائنا و نسائکم صدیقه

طاهره(س) خارج می شوند٬و شخص دیگری که به انفسنا تعبیر کرده شود در آن هیئت مقدسه

خمسه طیبه جز امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب(ع) نبوده و از همین جاست که اتحاد نفسانی بین

رسول الله(ص) و علی مرتضی(ع) ثابت می شود٬ که حق تعالی جلت عظمته٬ علی را نفس

رسولش خوانده.که همین آیه به تنهایی دلیلی بزرگ و غیر قابل انکار هست در عظمت اهل بیت

پیامبر ٬ خصوصا علی بن ابیطالب(ع)

و حقیقتا خلاف عقل و وجدان و مروت است که انسان به دلیل مصالح دنیوی به زعم بهره بردن

بیشتر از دنیا بیاید خوب را بر خوبتر و مفضول را بر افضل ترجیح دهد٬ کما اینکه ابن ابی

الحدید معتزلی در مقدمه شرح نهج البلاغه خود٬ خدا را شکر می کند که مفضول را بر افضل

مقدم کرده است!!!!

من هیچ جوابی برای این کج فهمی و نادانی عالمان سنی نتوانستم پیدا کنم جز این آیه شریفه

« ختم الله علی قلوبهم و علی سمعهم و علی ابصارهم غشاوة و لهم

عذاب عظیم »

« خدا بر دل ها و گوشهایشان مهر(تیره بختی) نهاده و بر

چشمهایشان پرده ای (از تاریکی

است که فروغ هدایت را نمی بینند) و برای آنان عذابی بزرگ است »

واقعا تیرگی دل و چشم است که نمی گذارد این دسته به اصطلاح سنی و پیرو سنت پیامبر اسلام

(ص)٬ نور اسلام و حقیقت را درک کنند.

رافضی هایی که خود را حامی سنت پیامبر می دانند!!!

روافضی که بعد از رحلت خاتم النبیین(ص) مسابقه بدعت گذاری در دین را شروع کردند.

رافضی هایی که به اسم پیامبر اسلام اساس اسلام را زیر سؤال می برند و توهم دخول بر

بهشت را در سر می پرورانند.

بگذارید قضیه ای را برای شما عزیزان نقل کنم از کتاب فضایل الصحابه که نویسنده مسلم است

و صاحب صحیح مسلم از اعظم کتب اهل سنت

مسلم می نویسد که روزی سعد ابن ابی وقاص به ملاقات معاویه این ابی سفیان(لعنةالله علیهم)

رفته بود.

معاویه از او سوالی کرد٬سعد شنیده ام تو علی را لعن نمی کنی؟!!چرا؟

سعد گفت معاویه من سه جمله از پیامبر اسلام درباره علی(ع) شنیدم که مانع می شود علی را

سب ولعن کنم!

۱-هنگام نبرد تبوک

زمانی بود که رومیان به جنگ با مسلمین برخاسته بودند و پیامبر عزم دفاع از اسلام داشتند

بنابر همین طبق سنت نبوی که هر زمان برای نبردی به خارج از مدینه می رفتند یکی از

صحابه را به عنوان جانشین خود در شهر قرار می دادند و در غزوه تبوک هم علی بن ابیطالب

را به عنوان جانشین خود قرار داد٬هنگامی که علی از رسول الله(ص) سؤال کردند که چرا من

را با خود به تبوک نمی برید حضرت فرمودند:

«آیا تو راضی نیستی که نسبت تو به من همچون نسبت هارون به موسی باشد؟همانگونه که

هارون برادر و جانشین موسی بود٬تو هم برادر و جانشین من هستی.

۲-هنگام نبرد خیبر

رسول الله(ص) بعد از اینکه دید هر کدام از افراد که ابوبکر و عمر هم از جمله آنها بود برای

فتح قلعه حمله می کنند به جایی نمی رسند فرمودند:

« فردا پرچم را به دست مردی خواهم داد که از مبارزه خسته نمی شود و به دشمن پشت نمی

کند »

روز بعد حضرت همه را از نظر گذراندند اما علی (ع) را ندید٬سؤال فرمودند که علی(ع)

کجاست؟

عرض کردند که ایشان به درد چشم مبتلا شده اند و علی(ع) را با همان حال مریضی به محضر

رسول الله(ص) آوردند که حضرت با اعجاز خود درد را برطرف کردند و آن واقعه بیاد ماندنی

را در روز جنگ خیبر رقم زد.

۳-هنگام مباهله

سعد بعد از این نقل رو به معاویه کرد و گفت: آیا با این فضائلی که از پیامبر شنیده ام می توانم

او را لعن کنم؟

حقیقتا امثال معاویه و دیگران که اهل سنت به بزرگی از آنان یاد می کنند مصداق بارز آیه ۷

سوره بقره هستند که خداوند بر قلبهای آنها مهر زده و چشمانشان را کور از درک حقیقت

گردانده.

جای سؤال است که آقایان سنی مسلک رافضی چگونه به خود اجازه داده اند به کسی که خلیفه

آنها را سب می کند و امر میکند که بالای منابر لعن و دشنام به علی(ع) بدهند٬ او را خال

المؤمنین خطاب کنند!!

ننگ بر این مؤمنان دروغین که معاویه پسر اول دشمن اسلام ابوسفیان٬ بشود دائی آنها

اف بر این دین و مسلک ساختگی که مردی شراب خوار٬قمارباز٬زناکار زنا زاده را خال

المؤمنین بخوانید!

من از آقایان رافضی مسلک و سنی نما یک سؤال دارم که شماها با این همه ادعای پیرو حق و

حقیقت بودن دارید باز چرا اصرار دارید در بیراهه قدم بگذارید؟

چرا ابوبکرو عمر و عثمان را بر علی(ع) که نفس پیامبر است به تصریح قرآن کریم ٬مقدم

داشته اید؟

می خواهم بدانم اهل سنتی که ادعای سست اجماع بر خلافت ابوبکر دارند چه جوابی دارند بر

این سؤال؟اهل سنت قائل هستند العیاذ بالله علم چهار صحابی معلوم الحالی که بیشتر عمر خود

را صرف بت پرستی و شرابخواری کرده اند بیشتر از علم نبی خاتم است که با وحی الهی و

منبع لایزال علم الهی در ارتباط است.

سنی های رافضی جواب دهند آن مصلحت ساختگی که ابوبکر و عمر ابداع کردند تا به حال به

ذهن رسول الله(ص) خطور نکرده است؟

روافض مدعی سنت پیامبر در روز قیامت چه جوابی در مقابل این حدیث شریف نبوی دارند که

بزرگان خودشان مثل احمد حنبل در مسند و دیگران نقل کرده اند دارند؟

مگر رسول الله(ص) نفرمود:

«علی منی و انا منه٬من احبه فقد احبنی و من احبنی فقد احب الله»

مگر سلیمان بلخی حنفی در باب۷ ینابیع الموده به نقل از مسند احمد حنبل مستندا از این عباس

این روایت را نقل نکرده که رسول خدا(ص) خطاب بهام المؤمنین ام سلمه فرمودند:

«علی منی و انا من علی٬لحمه من لحمی و دمه من دمی و هو منی

بمنزلة هارون من موسی٬ یا

ام سلمه اسمعی و اشهدی هذا علی سید المرسلین»

مگر حمیدی در جمع بین الصحیحین و ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه خود این روایت را

نقل نکرده که حضرت رسول(ص) فرمودند:

«علی من و انا منه و علی منی بمنزلة الرأس من البدن٬من اطاعه فقد

اطاعنی ومن اطاعنی فقد اطاع الله»

مگر محمد بن حریر طبری در تفسیرش و میر علی همدانی فقیه شافعی در مودت هشتم از

مودةالقربی از رسول الله(ص) روایت نکرده که:

« ان الله تبارک و تعالی اید هذا الدین بعلی و انه منی و انا منه و فیه

انزل افمن کان علی بینة

من ربه و یتلوه شاهد منه»

«بدرستیکه خداوند تبارک و تعالی تایید نموده است این دین را به

علی زیرا که او از من است

و من از او هستم و در باره او آیه نازل گردیده (آیه ۲۰.هود)

که پیغمبر از جانب خدا دلیلی

روشن مانند قرآن دارد با گواهی صادق مانند علی بن ابیطالب(ع) که

به تمام شئون و جودی

گواه صدق رسالت است»

چرا حضرات رافضی سنی مرام مدام دم از اجماع صحابه می زنند؟مگر در آن سقسفه ملعونه

چند نفر از صحابه بودند؟

مگر در آن فتنه خانه تمام کبار صحابه حضور داشتند که چماق اجماع را بر سر روایات مصرحه

در ولایت علی می کوبند؟

اگر اجماع صحیح است-که شیعه آنرا رد میکند-چرا ابوبکر در بستر مرگ خود همانند قیمی که

تقسیم مایملک خود میکند خلافت را به دوست و یار خود عمربن الخطاب بخشید؟

نگویید که ابوبکر فرد اصلح را معین کرد و مردم را مختار نمود٬ این در نهایت مغلطه و سیاهه

نمائی است.

آیا کبر سن این قدر بر ابوبکر مستولی شده بود که نفهمید علی بن ابیطالب به مراتب از عمر

مناسبتر است؟اصلا این تشبیه در نهایت اشتباه است چرا که علی(ع) باب علم نبی است و عمر

بن خطاب چه؟

بارها این کلام را از عمر در کتب اهل سنت دیده ایم که گفته «لولا علی لهلک عمر» چه

متحورانه و گستاخانه اهل سنت از این کلام عمر استفاده می کنند بر تواضع او!!

نمی دانم اهل سنت معنای تواضع را نمی دانند و یا اینکه خود را به نادانی زده اند٬اگر عمر

تواضع داشت چرا در حضور اشرف مخلوقات عالم٬ رسول الله الاعظم(ص) درشتی می کند و

کلمات کفر آمیز بر زبان جاری می کند که این مرد هزیان می گوید...ان الرجل لیهجر!!!!

ای کسی که خود را پیروی سنت پیامبر میدانی و نام سنی بر خود قرار داده ای مگر شما قایل

به اجماع در خلافت ابوبکر نیستسد؟

پس چرا عمر بن خطاب برای خلیفه بعد از خود از صحابه فقط شش نفر را انتخاب می کند؟؟این

چه اجماعیست؟

شاید اهل سنت باب هفتم ینابیع الموده شیخ سلیمان بلخی را ندیده اند و شاید موریانه خورده

باشد!!!

شیخ سلیمان بلخی این باب را اختصاص داده به فضائل علی بن ابیطالب(ع) با این عنوان

«الباب السابع فی بیان ان علیا کرم الله وجهه کنفس رسول الله(ص) و حدیث علی منی و انا

منه»

«باب ۷در بیان اینکه علی مثل نفس رسول خدا می باشد و حدیث علی از من است و من از

علی هستم»

آقای سنی در همین باب هفتم ینابیع الموده است که رسول الله(ص) فرمود:

«من فارق علیا فقد فارقنی و من فارقنی فقد فارق الله»---«کسی که از

علی جدا شود از من جدا

شده و کسیکه از من جدا شود از خدا جدا شده»

بگذارید قدری من به حافظه اهل سنت کمک کنم شاید از حافظه آنها احادیث نبوی در مدح علی

پاک شده باشد! ولی از صفحه کتابهای آنها پاک نشده و هنوز می درخشد

«شیعة علی هم الفائزون یوم القیامه»

شیعیان علی در روز قیامت رستگارند

«علی منی کنفسی طاعته طاعتی و معصیته معصیتی»

علی از من است و مثل نفس من است٬اطاعت او اطاعت من است و

معصیت او معصیت من است

«حرب علی حرب الله و سلم علی سلم الله»

چنگ با علی جنگ با خداست و صلح و آشتی با علی صلح و آشتی با

خداست

«علی حجةالله علی عباده»

علی حجةخداست بر بندگان او

«حب علی ایمان و بغضه کفر»

دوستی علی ایمان است و دشمنی او کفر است

اگر این احادیث را بر کوه و دریا عرضه کنیم سر تسلیم فرود می آورتد و زبان به ولایت علی

باز می کنند٬ اما نمی دانم چرا آقایان اهل سنت این قدر متعصب و لجوج و عنود هستند؟

بگذارید بیشتر از این احادیث را نقل کنم شاید سر این متعصبین به سنگ بخورد و باقی مانده

عمر خود را در جهل سپری نکنند.

حضرت رسول(ص) می فرمایند:

«حزب علی حرب الله و حزب اعدائه حزب الشیطان» 

جمعیت علی گروه و جمعیت خداست و گروه دشمنان علی گروه

شیطان

«علی مع الحق و الحق معه لا یفترقان»

علی با حق است و حق با او و از هم جدا نمی شوند

«علی منی کهارون من موسی»

علی از من است مثل هارون از موسی

آقایان سنی بیائید با دید باز و تعقل بی تعصب قضاوت کنیم

تمامی این احادیث را به عنوان چراغ راه خود قرار دهیم و تمامی احادیث موثق ومستندی که از

رسول الله(ص) در خصوص سه خلیفه دیگرتان اگر آمده را با هم بررسی کنیم و بعد نتیجه

بگیریم که کدام یک از این چهار تن در حد خلافت بعد از رسول الله(ص) هستند

در آخر

از تمام آقایان اهل تسنن که به مطالعه این مطلب پرداختند در خواست می کنم در قضاوت عجله

نکنند٬بدون دخالت دادن تعصب و گفته های نا حق متعصبین انتخاب کنند٬شما آقایان همه این

منابع را در دست دارید٬ می توانید مراجعه کنید و ببینید این حرفهایی که تا به حال در ذهن شما

فرو کرده اند جعلیاتی بیش نیست.

برادر عزیز من در شأن یک مسلمان که خود را حامی سنت نبوی می داند نیست که او را از

اذناب و ادامه دهنده راه القاعده و بن لادن بخوانند...

در شأن او نیست که راضی شود به ریختن خون انسان بی گناه به رغم شیعه بودن...

روی صحبتم با عزیزان سنی است که در تعقل را بر خود نبسته اند٬ عرض می کنم که شما اگر

نیم سطر از فتوی یک مرجع شیعه را در خصوص کشتن سنیان پیدا کردید بیاورید و شک نکنید

که من در اصل مذهب شیعه تشکیک خواهم کرد و به سلک شما در خواهم آمد! می دانم که

تلاشی بیهوده است.

علمای شیعه جواز جماعت با اهل تسنن را صادر کرده اند٬اما علمای شما چه؟

در مقابل علمای اهل سنت حکم به جواز قتل شیعیان میدهند!!!شما گمان می کنید دلیل صدور این

فتوی چیست؟؟غیر از این است که آنها هراسان از رشد شیعه هستند؟

آقایان سنی بدون هیچ غرض نفسانی به این حدیث نبوی که نظیرش در صحاح و کتب معتبره

شما کم نیست دقت کنید

« اقسم بالله الذی بعثنی بالنبوه و جعلنی خیر البریه انک لحجة الله

علی خلقه و امینه علی سره

و خلیفة الله علی عباده»

«قسم به آن خدایی که مرا به نبوت مبعوث گردانیده و بهترین خلقم

قرار داده بدرستیکه تو یا

علی حجت خدائی بر خلق و امین او بر سر او و خلیفه خدا بر بندگان

او میباشی»

حال گفته گذشته گان را در مورد اجماع چندی از صحابه بر خلافت ابوبکربن ابی قحافه را

نشنیده بگیرید و این چند حدیث را که قطره ای است از اقیانوس عظمت علی بن ابیطالب(ع) را

محک قرار دهید و با این معیار خلفای خود را بسنجید؟

حتما به این نتیجه خواهید رسید که افضل از همه علی است٬ و انگاه است که انگشت تأسف بر

دندان خواهید گزید گه چرا بیش از ۲۰ سال مسیر اسلام را تغییر داده اند........

                                                                           فأتبروا یا اولی الابصار.......

+ نوشته شده در  2007/1/15ساعت 17:29  توسط حسین  | 

مـبـاهـلـه...مقدمه

بخش با صفاي « نجران » ، با هفتاد دهكده تابع خود ، در نقطه مرزي

حجاز و يمن قرار گرفته است . در آغاز طلوع اسلام ، اين نقطه تنها

منطقه مسيحي نشين حجاز بود كه به دلايلي از بت پرستي دست كشيده

،و به آئين مسيح گرويده بودند.

پيامبر اسلام به موازات مكاتبه با سران دول و مراكز مذهبي جهان ،

نامه اي به اسقف نجران ، نوشت و طي آن نامه، ساكنان نجران را به

آئين اسلام دعوت نمود. اينك فرازي از نامه آن حضرت: « به نام خداي

ابراهيم ، اسحاق و يعقوب. ( اين نامه اي است) از محمد پيامبر خدا به

اسقف نجران : خداي ابراهيم و اسحاق و يعقوب را حمد و ستايش مي

كنم ، و شما را از پرستش « بندگان» ، به پرستش « خدا» دعوت مي

نمايم . شما را دعوت مي كنم كه از ولايت بندگان خدا خارج شويد و در

ولايت خداوند وارد آئيد ، اگر دعوت مرا نپذيرفتيد ( لااقل ) بايد به

حكومت اسلامي ماليات (جزيه) بپردازيد ( كه در برابر اين مبلغ كم ،

از جان و مال شما دفاع مي كند) و در غير اين صورت به شما اعلام

خطر مي شود. »

نمايندگان پيامبر كه حامل نامه بودند ، وارد نجران شده و نامه پيامبر را

به اسقف مسيحيان نجران دادند. وي نامه را با دقت خواند و براي

تصميم ، شورايي مركب از شخصيتهاي بارز مذهبي و غير مذهبي

تشكيل داد. شورا نظر داد كه گروهي به عنوان « هيئت نمايندگي

نجران» به مدينه بروند ، تا از نزديك با پيامبر صلي الله عليه و آله

ديدار كرده ، دلائل نبوت ايشان را مورد بررسي قرار دهند . بدين

ترتيب،شصت تن از ارزنده ترين و داناترين مردم نجران انتخاب

گرديدند ، كه در رأس آنان سه تن از پيشوايان مذهبي قرار داشت:

1- « ابو حارثة بن علقمه» ، اسقف اعظم نجران كه نماينده رسمي

كليساهاي روم در حجاز بود.

2- « عبدالمسيح» ، رئيس هيئت نمايندگي كه به عقل ، تدبير و كارداني

شهرت داشت.

3- « اَيهَم» ، كه فردي كهنسال و يكي از شخصيتهاي محترم ملت

نجران به شمار مي رفت.


مذاكره نمايندگان نجران

بالاخره نمايندگان نجران ، به ديدار پيامبر اكرم (ص) آمده و به مذاكره

پرداختند ، در اين مطلب ، گوشه اي از مذاكرات آنها مي پردازيم :

پيامبر (ص) ، من شما را به آئين توحيد ، پرستش خداي يگانه و تسليم

در برابر اوامر او دعوت مي كنم . سپس آياتي چند از قرآن براي آنان

تلاوت نمود.

نمايندگان نجران: اگر منظور از اسلام ، ايمان به خداي يگانه جهان

است ، ما قبلاً به او ايمان آورده و به احكام وي عمل مي نمائيم.

پيامبر اكرم : اسلام علائمي دارد و برخي از اعمال شما ، حاكي است

كه به اسلام واقعي نگرويده ايد . چگونه مي گوئيد كه خداي يگانه را

پرستش مي كنيد ، حال آنكه شما صليب را مي پرستيد ، از خوردن

گوشت خوك پرهيز نمي كنيد و براي خدا فرزند قائليد؟

نمايندگان نجران : ما او را (مسيح) خدا مي دانيم زيرا او مردگان را

زنده كرد بيماران را شفا بخشيد ، و از گِل پرنده اي ساخت و آن را به

پرواز درآورد ، و تمام اين اعمال حاكي است كه او خدا است.

پيامبر اكرم: نه ! او بنده خدا و مخلوق او است ، كه خدا او را در رحم

مريم قرار داد و اين قدرت و توانايي را خدا به او داده است.

يكي از نمايندگان نجران: آري او فرزند خدا است زيرا مادر او مريم ،

بدون اينكه با كسي ازدواج كند ، او را به دنيا آورده است . پس پدر او

خداي جهان مي باشد.

دراين هنگام ، فرشته وحي نازل گرديد و به پيامبر گفت كه به آنان

بگويد : « وضع حضرت عيسي از اين نظر مانند حضرت آدم است كه

او را با قدرت بي پايان خود ، بدون اينكه داراي پدر و مادري باشد از

خاك آفريد. » ( آل عمران /59)

نمايندگان نجران : گفت و گوهاي شما ما را قانع نمي كند. راه اين است

كه در وقت معيني با يكديگر مباهله نمائيم ، و بر دروغگو نفرين

بفرستيم ، و از خدا بخواهيم دروغگو را هلاك و نابود كند.

در اين هنگام ، حضرت جبرائيل نازل گرديد ، آيه مباهله را  آورد و

پيامبر را مأمور ساخت تا با كساني كه با او مجادله مي كنند و حق را

نمي پذيرند به مباهله برخيزد:

« فمن حاجك فيه من بعد ما جائك من العلم فقـُل تعالوا نَدعُ ابنائنا وَ

ابنائكُم وَ نِسائنا و نِسائكُم وَ انفُسَنا وَ انفُسَـكُم ثُمَّ نبتـَهـِل فـَنَجعل لعنة الله

علي الكاذبين.» ( آل عمران /61)

طرفين به فيصله دادن مسئله از طريق مباهله آماده شدند و قرار بر اين

شد كه فرداي آن روز براي اثبات حقانيت خود مباهله نمايند.


پيامبر اكرم به مباهله مي رود

وقت مباهله فرا رسيد . قبلاً پيامبر و هيئت نمايندگي « نجران» ، توافق

كرده بودند كه مراسم مباهله در نقطه اي خارج از شهر مدينه، در دامنه

صحرا انجام بگيرد. پيامبر از ميان مسلمانان و بستگان خود ، فقط

چهار نفر را برگزيد كه در اين حادثه تاريخي شركت نمايند. اين چهار

تن ، جز علي بن ابي طالب (ع) ، فاطمه دختر پيامبر (س) و حسن و

حسين عليهما السلام نبودند ، زيرا در ميان تمام مسلمانان نفوسي پاك

تر،و ايماني استوارتر از ايمان اين چهار تن ، وجود نداشت.

پيامبر (ص) ، فاصله منزل و نقطه اي را كه قرار بود در آنجا مراسم

مباهله انجام گيرد ، با وضعي خاص طي نمود. او در حالي رهسپار

محل قرار شد كه حضرت حسين (ع) را در آغوش و دست حضرت

حسن (ع) را در دست داشت ، فاطمه (س) به دنبال آن حضرت و علي

بن ابي طالب (ع)  پشت سر وي حركت مي كردند ؛ پيامبر (ص) اين

چنين  گام به ميدان مباهله نهاد ، او پيش از ورود به ميدان « مباهله» ،

به همراهان خود گفت: من هر وقت كه دعا كردم ، شما دعاي مرا با

گفتن آمّين بدرقه كنيد.

سران هيئت نمايندگي نجران ، پيش از آنكه با پيامبر (ص) روبرو شوند

به يكديگر مي گفتند: هرگاه ديديد كه « محمد» ، افسران و سربازان

خود را به ميدان مباهله آورد ، و شكوه مادي و قدرت ظاهري خود را

نشان ما داد در اين صورت ، وي فردي غير صادق است و اعتمادي به

نبوت خود ندارد. ولي اگر با فرزندان و جگر گوشه هاي خود به «

مباهله» بيايد و با وضعي وارسته از هر نوع جلال و جبروت مادي ،

رو به درگاه الهي گذارد ؛ پيداست كه پيامبري راستگو است و به قدري

به خود ايمان و اعتقاد دارد كه نه تنها حاضر است خود را در معرض

نابودي قرار دهد ، بلكه با جرأت هر چه تمامتر ، حاضر است

عزيزترين و گرامي ترين افراد نزد خود را ، در معرض فنا و نابودي

قرار دهد.

سران هيئت نمايندگي در اين گفتگو بودند كه ناگهان ، چهره نوراني

پيامبر اكرم (ص) با چهار تن ديگر نمايان گرديد.

همگي با بهت و حيرت به چهره يكديگر نگاه كردند ، و از اينكه او

فرزندان معصوم و بي گناه ، و يگانه دختر و يادگار خود را به صحنه

مباهله آورده ؛ انگشت تعجب به دندان گرفتند. آنان دريافتند كه پيامبر ،

به دعوت و دعاي خود اعتقاد راسخ دارد والّا يك فرد مردد ، عزيزان

خود را در معرض بلاي آسماني و عذاب الهي قرار نمي دهد.

اسقف نجران گفت: من چهره هائي را مي بينم كه هر گاه دست به دعا

بلند كنند و از درگاه الهي بخواهند كه بزرگترين كوهها را از جاي بكند،

فوراً كنده مي شود. بنابراين ، هرگز صحيح نيست ما با اين افراد ِ با

فضيلت ، مباهله نمائيم ؛ زيرا بعيد نيست كه همه ما نابود شويم ، و

ممكن است دامنه عذاب گسترش پيدا كند ، همه مسيحيان جهان را بگيرد

و در روي زمين حتي يك مسيحي باقي نماند.


انصراف هيئت نمايندگي از مباهله

هيئت نمايندگي با ديدن وضع ياد شده ، وارد شور شدند و به اتفاق آراء

تصويب كردند كه هرگز وارد مباهله نشوند ، آنان حاضر شدند كه هر

سال مبلغي به عنوان «جزيه» ( ماليات سالانه ) بپردازند و در برابر

آن،حكومت اسلامي از جان و مال آنان دفاع كند. پيامبر اكرم (ص)

رضايت خود را اعلام كرد و قرار شد آنها هر سال در ازاي پرداخت

مبلغي جزئي ، از مزاياي حكومت اسلامي برخوردار گردند.

سپس پيامبر اكرم (ص) فرمود: عذاب ، سايه شوم خود را بر سر

نمايندگان مردم نجران گسترده بود و اگر از درِ ملاعنه و مباهله وارد

مي شدند ، صورت انساني خود را از دست داده ، در آتشي كه در

بيابان برافروخته مي شد ، مي سوختند و دامنه عذاب به سرزمين«

نجران» نيز كشيده مي شد.

منبع:تبیان

+ نوشته شده در  2007/1/14ساعت 18:34  توسط حسین  |