تبليغاتX
بـقـیـع

baqea

حسین

baqea

http://baqea.blogfa.com

بـقـیـع

بـقـیـع

بـقـیـع

بسم الله الرحمن الرحـیم
این سایت محلی است تا بتوانیم به اندازه قدرت خود از مذهـب و عقیده خود دفاع کنیم؛مـذهـبـی که قرنها تـمبـر رافـضـی و کـافـر و مشرک برآن زده اند،عقیده ای که بیش از سیزده قرن بزرگان و
عـالـمـان و حـتـی مردم کوچه و بـازار را بـه جـرم اعـتـقـاد بـه آن؛ از دم تـیـغ گـذرانـده انـد.آیـیـنـی
که هنوز بعد از هـزار و چهـارصـد سال،توان بیان آن را در تمام این دنیا که هیچ در تمـام این کشور
نداریم،به دلایل مختـلف!عده ای ظاهربین عافیت طلب از در وحدتی وارد میشوند که مستلزم آن چشم پوشی از اصل تشیع است! وعده ای هم مخالف که دیگر به معاند بیشتر شبیهند...نه مطالب این سایت در جهت تخریب وحدت است و نه من اهل آن؛ بـلکه در جـهت تنویر افکار مسلمین است که مـا یک اسلام بیشتر نداریم و قسم دوم آن بدعت است و تاریکی از عزیزانی که خود را اهل تـسنـن می نامند درخواست دارم که با دید تعصب وارد نشوند، قبل از اینکه مطالب را مطالعه کنند خواهش میکنم که بـار تبـلیغات و تـعـصـبـات را زمیـن بنهند و فقط با عـقـل و وجـدان خود قضاوت کنند، که عقل و وجدان بیدار ازبین برنده تـعـصـبـات جـاهلی است.

بـقـیـع

بـقـیـع
خاطره ای شنیدنی از زبان مبارک امام صادق(ع)
امام درخاطره اي از زمان تبعيد امام موسي کاظم(عليه السلام) به شام

بدستور هشام مي فرمايند :

يك روز همراه پدرم از خانه هشام بيرون آمديم. به ميدان شهر رسيديم و

ديديم جمعيت بسيارى گردآمده اند. پدرم پرسيد: اينها كيستند؟

گفتند: كشيش هاى مسيحى هستند كه هرسال درچنين روزى اينجا

اجتماع مى كنند وبا هم به زيارت راهب بزرگ كه معبد اوبالاىاين كوه قرار

دارد، مى روند و سوالات خود را مى پرسند.

پدرم سرخود را با پارچه اى پوشاند تا كسى او را نشناسد و نزد آن ها رفت.

راهب چنان پير بود كه ابروان سفيدش به روى چشمانش افتاده بود . با

حريرى زرد ابروان خود را به پيشانى بست و چشمانش را مانند مار افعى به

حركت در آورد.

هشام جاسوسى فرستاده بود تا جريان ملاقات پدرم با راهب را گزارش كند.

راهب به حاضران نگاه كرد و پدرم را ديد و اين گفتگو بين آن دو روى داد :

راهب : تو از ما هستى يا از امت مرحومه (اسلام) ؟! 

امام باقر(عليه السلام) : از امت مرحومه (مورد رحمت خدا).

راهب: از علماى اسلام هستى يا از بى سوادهاى آنان؟!

امام: از بى سوادهاى آن ها نيستم.

راهب: آيا من سوال كنم يا تو؟

امام: تو.

راهب رو به مسيحيان كرد و گفت: عجب است كه مردى از امت محمد

(صلّي الله عليه وآله) اين جرأت را دارد كه به من مى گويد: تو بپرس.

راهب 5 سوال كرد و امام يك به يك پاسخ داد.

1 ـ به من بگو آن ساعتى كه نه از شب است, نه از روز چه ساعتى است؟
2 ـ اگر نه از روز و نه شب است پس چيست؟

امام (عليه السلام) : بين طلوع فجر و طلوع خورشيد (بين اول وقت نماز

صبح و اول طلوع خورشيد) است. وآن ازساعت هاى بهشت است كه

بيماران در آن شفا مى يابند. دردها آرام مى گيرند و...

3 ـ اين كه مى گويند: اهل بهشت مى خورند و می آشامند ولى مدفوع

وادرار ندارند, آيا نظيرى در دنيا دارد؟

امام: مانند طفل در رحم مادرش.

4 ـ مى گويند در بهشت ازميوه ها و غذاها مى خورند ولى چيزى كم نمى

شود, نظيرى در دنيا دارد؟

امام: مانند چراغ است كه اگر هزاران چراغ از شعله آن روشن كنند از نور او

چيزى كم نمى شود.

5 ـ به من بگو آن دوبرادر چه كسى بودند كه در يك ساعت دوقلو از مادر

متولد شدند و در يك لحظه مردند٬ يكى پنجاه سال وديگرى 150 سال عمر

كرد.

امام: عزيز و عزير بودند كه در يك ساعت به دنيا آمدند و سى سال باهم

بودند. خداوند جان عزير را گرفت و او صد سال جزو مردگان بود, بعد او را

زنده كرد و بيست سال ديگر با برادرش زندگى كرد.

پس هردو دريك ساعت مردند.

در اين هنگام راهب از جاى برخاست و گفت : شخصى داناتر از من را آورده

ايد تا مرا رسوا كنيد. به خدا تا اين مرد درشام هست , با شما سخن

نخواهم گفت. هرچه مى خواهيد از او بپرسيد.

مى گويند: وقتى شب شد آن راهب نزد امام آمد و مسلمان شد.

وقتى اين خبر عجيب به هشام رسيد و خبرمناظره در بين مردم شام پخش

شد بلا فاصله جايزه اى براى حضرت فرستاد و او را راهى مدينه كرد

وافرادى را نيز پيشاپيش فرستاد كه اعلام كنند : كسى با دو پسر ابوتراب

باقر و جعفر (عليهم السلام)تماس نگيرد كه جادوگر هستند.

من آن ها را به شام طلبيدم. آن ها به آيين مسيح متمايل شدند . هركس

چيزى به آنها بفروشد, يا به آن ها سلام كند, خونش هدر است.

+ نوشته شده در پنجشنبه 25 آبان1385ساعت 20:42 توسط حسین |
ابو حنیفه و علم امام صادق(ع)
                   یا جعفر بن محمد الصادق ادرکنی

ابـوحـنيفه پـيشواى اهل سـنت مى گويد:

من فقيه تر از ابوعبدالله ، جعفر بن محمد (عليه السلام) كسى را نديده ام. 

روزى منصور دوانقى كسى را نزد من فرستاد و گفت: اى ابوحنيفه!مردم

شيفته جعفربن محمد شده انداودر بين مردم ازپايگاه اجتماعي وسيعى بهره

مند است ، توبراى اين كه پايگاه جعفر بن محمد را خنثى كنى ودرديد مردم

ازعظمت او بكاهى، چند مسأله ى پيچيده وغامض را آماده كن ودر وقت

مناسب از اوبپرس تا بلكه باناتوان شدن جعفر بن محمد از پاسخ گويى، او را

تحقير نمايى و ديگر، مردم شيفته او نباشند و از او فاصله بگيرند.

درهمين رابطه من چهل مسأله ى مشكل آماده كردم ودر يكى از روزها كه

منصور در ( حيره) بود و مرا طلبيد ، به حضورش رسيدم.

همين كه وارد شدم ، ديدم جعفربن محمد(عليه السلام) درسمت راستش

نشسته است،وقتى كه چشمم به آن حضرت افتاد، آن چنان تحت تأثير ابهت

وعظمت او قرارگرفتم كه از توصيف آن عاجزم. در حالي كه با ديدن منصور

خليفه عباسى آن حس به من دست نداد با اينكه منصور خليفه است و

خليفه به جهت اين كه قدرت سياسى در اختيارش هست بايد ابهت داشته

باشد.

سلام گفتم و اجازه خواستم تا دركنارشان بنشينم ؛ خليفه با اشاره اجازه داد

ودركنارشان نشستم . آن گاه منصورعباسى به جعفر بن محمد (عليه

السلام) نگاه كرد و گفت : ابو عبدالله ! ايشان ابوحنيفه هستند.

او پاسخ داد: بلى، او را مى شناسم.

سپس منصور به من نگاهى كرد و گفت: ابوحنيفه! اگر سوالى دارى از

ابوعبدالله ، جعفربن محمد (عليه السلام) بپرس و با او درميان بگذار.

من گفتم: بسيار خوب.

فرصت را غنيمت شمردم و چهل مسأله اى را كه از پيش آماده كرده بودم ،

يكى پس ازديگرى با آن حضرت درميان گذاشتم.

بعداز بيان هر مسأله اى ،امام صادق (عليه السلام) در پاسخ آن بيان مى

فرمود:

عقيده ى شما در اين باره چنين و چنان است، عقيده ى علماى مدينه دراين

مسأله اين چنين ا ست وعقيده ماهم اين است.

در برخى از مسأل آن حضرت با نظر ما موافق بود و در برخى هم با

نظرعلماى مدينه موافق بود وگاهى هم با هر دو نظر مخالفت مى كرد و

خودش نظر سومى رابيان مى كرد و بيان مى داشت.

من تمامى چهل سوال مشكلى را كه برگزيده بودم يكي پس از ديگرى با او

در ميان گذاشتم و جعفر بن محمد(عليه السلام) هم آن چنان پـاسخ ها را

طبـق اقوال مختـلف بـيان كردند و بـه هر چهل مسأله آن چنان پـاسخ دادند

كه همگان اعتـراف كردند كه او دانشـمندتـرين مردم وآگاهتـرين آنان بـرموارد

اختلاف آراء مردم مى باشد. 

سپس ابوحنيفه بيان داشت:

همانا دانشمندترين مردم كسى است كه به آراء ونظريه هاى مختلف

دانشوران درمسائل علمى احاطه وتسلط داشته باشد.

وچون جعفربن محمد (عليه السلام) اين احاطه را دارد، بنابراين او داناترين

فرد است.

+ نوشته شده در پنجشنبه 25 آبان1385ساعت 20:29 توسط حسین |
گوشه ای از حیات امام صادق(ع)
                فبرستان بقیع

پدرش 26 ساله بود كه او زاده شد . دوازده تا 15 سال بنابر اختلاف از عمر

شريفش را درکنار جدش امام سجاد (عليه السلام) و نوزده سال را در كنار

پدرش امام باقر (عليه السلام) گذراند .

پيامبر اكرم (صلّي الله عليه وآله) در خصوص انتخاب نام و لقب امام ششم

فرموده است: وقتي كه فرزندم جعفر متولد شد نام اورا صادق بگذاريد زيرا

فرزند پنجمش جعفراست وادعاي امامت مي كند و او در نظر خداوند جعفر

كذاب است .

ابن بابويه و قطب راوندي روايت كرده اند : كه از حضرت امام زين العابدين

(عليه السلام) پرسيدند كه امام بعد از تو كيست ؟

فرمود : محمد باقر شكافنده علوم است . پرسيدند كه : بعد از اوامام كه

خواهد بود ؟ گفت : جعفر كه نام اونزد اهل آسمانها صادق است.امام ششم

شيعيان و رئيس مذهب تشيع درسال 114 هجري قمري در سن 31 سالگي

به امامت رسيد و رداي ولايت بردوش گرفت.

دوران امامت آن امام 34 سال بوده كه با اواخر حكومت امويان واوايل حكومت

عباسيان مصادف مي باشد .

كه حدود هجده سال آن ( 132-114 ) همزمان با حكومت امويان و شانزده

سال آن ( 148-132 ة ) همزمان با حكومت عباسيان بود .

آن حضرت با پنج تن از خلفاي بني اميه-هشام بن عبدالملي ( 125-105ه.ق)

،وليد بن يزيد بن عبدالملي ( 126-125 ه. ق )،يزيد بن وليد بن عبدالملي

(126ه.ق)،ابراهيم بن وليد (126 ه. ق"( به مدت 70 روز )) و مروان بن محمد

ملقب به حمار ( 132-126 ه.ق ) و دو تن از خلفاي بني عباس ابوالعباس

( عبدالله بن محمد ) معروف به سفاح ( 132- 136 ( 137 ) ه. ق ) و ابوجعفر

معروف به منصور دوانيقي ( 158-136 ( 137 ) ه. ق ) معاصر بود .

در يك دسته بندي ، زندگاني امام جعفر صادق (عليه السلام) مي توان به

سه دسته كلي تقسيم نمود :

الف - زندگاني امام در دوره امام سجاد و امام باقر (عليهم السلام) كه تقريبا

نيمي از مر حضرت را به خود اختصاص مي دهد . در اين دوره ( 83-114 )

امام صادق (عليه السلام) از علم و تقوي و كمال و فضيلت آنان در حد كافي

بهره مند شد .

ب - قسمت دوم زندگي امام جعفر صادق(عليه السلام) ازسال 114 هجري

تا 140 هجري مي باشد . دراين دوره امام از فرصت مناسبي كه بوجود آمده

، استفاده نمود و مكتب جعفري را به تكامل رساند . در اين مدت ، 4000

دانشمند تحويل جامعه داد و علوم و فنون بسياري را كه جامعه آن روز تشنه

آن بود ، به جامعه اسلامي ارزاني داشت .

ج - هشت سال آخرامام(عليه السلام) قسمت سوم زندگي امام را تشكيل

مي دهد . دراين دوره ، امام بسيار تحت فشار و اختناق حكومت منصور

عباسي قرار داشت . در اين دوره امام دائما تحت نظر بود و مكتب جعفري

عملا تعطيل گرديد .

+ نوشته شده در سه شنبه 23 آبان1385ساعت 19:41 توسط حسین |
شهادت امام جعفر صادق (علیه السلام) تسلیت باد
                              یا جعفربن محمد الصادق (علیهم السلام)

خلاصه ای از زندگانی شریف حضرت صادق(ع)

اسم : جعفر

لقبها : صادق- مصدق - محقق - کاشف الحقايق - فاضل - طاهر - قائم -

منجي - صابر

كنيه : ابوعبدالله - ابواسماعيل - ابوموسي

نام پدر : حضرت امام محمد باقر (عليه السلام)

نام مادر : فاطمه ( ام فروه ) دختر قاسم بن محمد بن ابي بكر

زمان تولد : هفدهم ربيع الاول سال 83 هجري

در روز جمعه يا دوشنبه ( بنا بر اختلاف ) در هنگام طلوع فجر مصادف با ميلاد

حضرت رسول . بعضي ولادت ايشان را روز سه شنبه هفتم رمضان و سال

ولادت ايشان را نيز برخي سال 80 هجري ذكر كرده اند .

محل تولد : مدينه منوره

عمر شريفش : 65 سال

مدت امامت : 34 سال

زمان رحلت ( شهادت ) : 25 شوال سال 148 هجري درباره زمان شهادت نيز

گروهي ماه شوال و دسته اي ديگر 25 رجب را بيان كردند .

قاتل : منصور دوانيقي بوسيله زهر

محل دفن : قبرستان بقيع

زنان معروف حضرت : حميده دختر صاعد مغربي ، فاطمه دختر حسين بن

علي بن الحسين بن علي بن أبي طالب(عليهم السلام)

فرزندان پسر : موسي (عليه السلام) - اسماعيل - عبدالله - افطح - اسحاق

- محمد - عباس - علي

فرزندان دختر : ام فروه - فاطمه - اسما كه اسماعيل ، عبدالله وام فروه

مادرشان فاطمه دختر حسين بن علي بن حسين (عليهم السلام)( نوه امام

سجاد ) است . وامام موسي كاظم (عليه السلام) ، اسحاق و محمد كه

مادرشان حميده خاتون مي باشد . وعباس ، علي ، اسماء و فاطمه كه هر

يك از مادري به دنيا آمده اند .

نقش روي انگشتر حضرت : ما شاء الله لا قوة إلا بالله ، أستغفرالله .

اصحاب معروف امام صادق (عليه السلام) : ابان بن تغلب - اسحاق بن عمار-

بريد - صفوان بن مهران - ابوحمزه ثمالي – حرير بن عبدالله سجستاني زراره

بن اعين شيباني - عبدالله بن ابي يعفور-عمران بن عبدالله اشعري قمي .

روز زيارت ايشان : روزهاي سه شنبه مي باشد .

رخسار حضرت : بيشتر شمايل آن حضرت مثل پدرشان امام باقر (عليه

السلام) بود .

بسيار لبخند مي زد و چون نام پيامبر برده مي شد رنگ از رخسارش تغيير مي كرد .

+ نوشته شده در سه شنبه 23 آبان1385ساعت 19:27 توسط حسین |