تبليغاتX
بـقـیـع

بـقـیـع

آثار توسّل به حضرت فاطمه ‏معصومه سلام‏اللَّه‏عليها

      آثار توسّل به حضرت فاطمه‏ معصومه سلام‏اللَّه‏عليها

توسّل به خاندان عصمت و طهارت راهگشاى انسان‏ها در مواضع تحيّر و حلّال

مشكلات آنان ر دشواريها و سختيهاى زندگى است و اين مطلب كاملاً تجربه شده و

قابل ترديد نيست و از جمله توسل به ذيل عنايت عليامعظّمه حضرت فاطمه‏معصومه

سلام‏اللَّه‏عليها بنت موسى عليه‏السّلام از ابواب نجات و از وسايل قضاى حاجات، نيل

به مقاصد، خواسته‏ها و رفع بليّات است. حتّى بعضى از افراد بر اثر شدّت اتصال

روحى و معنوى با آن بانوى يگانه عالم رسماً با او حرف مى‏زنند و به بركت عنايات و

افاضات آن حضرت به سرعت به مطالب و خواسته‏هاى خويش دست مى‏يابند كه در

اين مجال مواردى را نمونه مى‏دهيم و چه‏بسا كه اين خود يادآور موارد متعدّدى باشد

كه خوانندگان محترم ديده و تجربه كرده باشند.

1- مرحوم مغفور حجةالاسلام آقاى سيدمحمّدباقر موسوى‏گوگدى،والد ماجد مرحوم

آيت‏اللَّه‏العظمى گلپايگانى رضوان‏اللَّه‏عليه، گاهى از گلپايگان به عزم زيارت حضرت

فاطمه‏معصومه سلام‏اللَّه‏عليها به قم مى‏آمده‏اند و فرزند گرانقدرشان رضوان‏اللَّه‏عليه

فرمودند: به ياد دارم كه يك بار مرا هم با خود به قم آوردند و من با ايشان بودم.

در يكى از سفرهايى كه آن سيّد جليل و بااخلاص به قم مى‏كنند، منزلى را به

مبلغى اجاره مى‏كنند كه مال‏الأجاره آن نسبتاً زياد و گران بوده است. آن مرد بااخلاص

و صاحب مقام يقين فرموده بود: اى عجب من از عمّه‏ام - حضرت معصومه

سلام‏اللَّه‏عليها خواستم كه منزل خوبى برايم فراهم كنند و ايشان اجابت كردند، ولى

از يادم رفت كه از ايشان بخواهم كه ارزان هم باشد.

2- مرحوم حجت‏الاسلام والمسلمين آقاى حاج‏ميرزامهدى‏بروجردى رحمةاللَّه‏عليه،

اب‏الزوجه آيت‏اللَّه‏العظمى گلپايگانى كه در ماه جمادى الاخرى سال 1388 ه'ق

درگذشت، راجع به دفن ايشان در حول و حوش حرم مطهّر حضرت معصومه

سلام‏اللَّه‏عليها از ناحيه عوامل طاغوت سختگيرى و اشكال‏تراشى مى‏شد و با آنكه

خود ايشان قبرى را براى خود پيش‏بينى كرده و يا آن را از قبل خريدارى كرده بودند،

بعد از فوتشان مورد مخالفت مسئولان دولتى قرار گرفت. آقا فرمودند: من به حضرت

معصومه سلام‏اللَّه‏عليهاعرض كردم: ايشان يك عمر پناهنده به شما بود و به اين مكان

مقدّس رفت و آمد داشت. اكنون او را از جوار خودتان محروم نسازيد. و بحمداللَّه

خداوند اصلاح كرد و رفع مانع شد و آن عالم محترم را در آن مركز مقدّس دفن كردند.

3- براى خود اينجانب هم شرايطى پيش آمد كه از نظر اقتصادى در تنگنا قرار گرفتم و

مخارج تمام شد و مرا كه در دوران تجرّد به سر مى‏بردم، مضطرب و ناراحت كرد. وقت

عصرى بود كه از فرط ناراحتى و دلتنگى از مدرسه مباركه‏رضويه كه محلّ سكونتم بود،

بيرون آمدم و به حسب ظاهر به سوى حرم رفتم. ديگر ياد ندارم كه چه گفتم و چه

كردم، ولى به خوبى در ذهنم مانده است كه در بيرون حرم، در خيابان موزه كه دو در

از درهاى صحن و حرم مطهّر حضرت فاطمه‏معصومه سلام‏اللَّه‏عليها از آنجا باز مى‏شود

و نيز در اصلى مسجداعظم در آن قسمت است. در نزديكى درب مسجد، ميان رفت و

آمد مردم كسى رسيد و مراسم تعارفات مختصرى انجام شد و او دست داد و وجهى

در دستم گذاشت و رفت و من او را نشناختم و آن وجه هرچند زياد نبود، ولى براى دو

سه روز يا يكى دو روز در آن شرايط كارگشا بود. اينجانب مدّعى نيستم كه آن شخص

از رجال غيبى و اولياءاللَّه بوده و با شناخت از بنده اين لطف را كرده ولى اين مقدار

برايم تقريباً روشن است كه عنايت معظّمه دوران، دخت موسى‏الكاظم عليه‏السّلام

موجب شده به دل آن مرد بيفتد كه در ميان آن رفت و آمد اين وجه را خيلى محترمانه

در دست من بگذارد و زود هم برود كه البته احتمال اوّل هم بعدى ندارد، ولى بنده

شاهد و مؤيدى براى آن ندارم كه موجب اطمينان باشد.

جوان محترم تحصيل‏كرده‏اى از دوستان مى‏گفت: من هر وقت براى حاجتى به ويژه

تشرّف به مشهد، متوسّل به حضرت فاطمه‏معصومه سلام‏اللَّه‏عليها شدم موفق

گرديده و مشرّف شدم و راستى كه حضرت معصومه سلام‏اللَّه‏عليها اخت‏الرّضاست.

بالاخره توسّل به آن مكرّمه يگانه، يكى از مايه‏هاى سعادت و رفع مشكلات و نيل به

مقاصد است و مقام رفيع و شأن منيع او هم ايجاب مى‏كند كه اگر مضطرِّگرفتارى رو

به آن بزرگوار بياورد، به اذن‏اللَّه به خواسته خود برسد و به حاجتش دست يابد.

بله ممكن است در موردى آنچه را كه انسان درخواست مى‏كند به صلاح او نباشد يا

كلاً مصلحت نظامات مقرّره الهى نباشد، در اين مورد البته توسّل بى اثر مى‏ماند و يا

به كلى حال دعا و توسّل از آدمى گرفته خواهد شد.

چنانكه مرحوم آقاى گلپايگانى نقل فرمود كه: در زمان مرحوم آقاى
حاج‏ شيخ‏

عبدالكريم حائرى،شخصى از اهل علم از من درخواست كرد كه از آقاى حاج شيخ

وجهى براى مخارج او بگيرم. من اين را به ايشان عرض كردم ولى مؤثر واقع نشد و

چيزى ندادند. من با خود گفتم: اكنون كه چنين شد من به حرم‏مطهر حضرت‏معصومه

سلام‏اللَّه‏عليها بروم و براى آن شخص دعا كنم، شايد كار او بدينوسيله حل شود. به

اين عزم به حرم مشرّف شدم و بسيار دعاكردم ولى همين مطلب كه به خاطر آن

رفته بودم بكلى از يادم رفت و راجع به آن اصلاً دعا نكردم!

+ نوشته شده در  2007/4/9ساعت 14:50  توسط حسین  | 

احادیث....

                                 

روى القاضى نور اللّه عن الصادق عليه السلام قال:

ان للّه حرماً و هو مكه ألا انَّ لرسول اللّه حرماً و هو المدينة ألا وان لاميرالمؤمنين

عليه السلام حرماً و هو الكوفه الا و انَّ قم الكوفة الصغيرة ألا ان للجنة ثمانيه ابواب

ثلاثه منها الى قم تقبض فيها امراة من ولدى اسمها فاطمه بنت موسى عليهاالسلام

و تدخل بشفاعتها شيعتى الجنة با جمعهم . 

خداوند حرمى دارد كه مكه است پيامبر حرمى دارد و آن مدينه است و حضرت على

(ع) حرمى دارد و آن كوفه است و قم كوفه كوچك است كه از 8 درب بهشت سه درب

آن به قم باز مى شود - زنى از فرزندان من در قم از دنيا مى رود كه اسمش فاطمه

دختر موسى (ع) است و به شفاعت او همه شيعيان من وارد بهشت مى شوند .

عن سعد عن الرضا(ع) قال:

يا سعد من زارها فله الجنة

ثواب الأعمال و عيون اخبار الرضا(ع): عن سعد بن سعد قال: سالت اباالحسن الرضا

(ع) عن فاطمه بنت موسى بن جعفر (ع) فقال:

من زارها فله الجنة

امام رضا (ع) فرمود- كسى كه حضرت فاطمه معصومه را زيارت كند پاداش او بهشت

است .

كامل الزيارة:عن ابن الرضا عليهماالسلام قال:

من زار قبر عمتى بقم فله الجنة

امام جواد - كسى كه عمه ام را در قم زيارت كند پاداش او بهشت است .

امام صادق (ع):

من زارها عارفاً بحقّها فله الجنة

(بحار ج ٤٨ صفحه ٣٠٧) (اين تعبير بخشى از روايت مذكور در همين ورق شماره ٧

است )

امام صادق (ع) كسى كه آل حضرت را زيارت كند در حالى كه آگاه و متوجه شأن و

منزلت او باشد به بهشت مى رود.

امام صادق (ع):

«الّا انَّ حرمى و حرم ولدى بعدى قم» بحار ج ٦٠ صفحه ٢١٦

امام صادق (ع) - آگاه باشيد كه حرم و حرم فرزندان بعد از من قم است

لقب «معصومه» را امام رضا(ع) به خواهر خود عطا فرمود:

آن حضرت در روايتى فرمود:

«مَنْ زَارَ الْمَعصُومَةَ بِقُمْ كَمَنْ زَارَنى.» (١)

«هركس معصومه را در قم زيارت كند،مانند كسى است كه مرا زيارت كرده است.»

اين لقب، كه از سوى امام معصوم به اين بانوى بزرگوار داده شده، گوياى جايگاه والاى

ايشان است.

امام رضا(ع) در روايتى ديگر مى فرمايد:

هركس نتواند به زيارت من بيايد، برادرم را در رى يا خواهرم را در «قم» زيارت كند كه

ثواب زيارت مرا در مى يابد.

لقب ديگر حضرت معصومه(س) «كريمه اهل بيت» است. اين لقب نيز بر اساس رؤياى

صادقانه يكى از بزرگان، از سوى اهل بيت به اين بانوى گرانقدر داده شده است.

ماجراى اين رؤياى صادقانه بدين شرح است :

مرحوم آيت اللّه سيّد محمود مرعشى نجفى، پدر بزرگوار آيت اللّه سيد شهاب الدين

مرعشى (ره) بسيار علاقه مند بود كه محل قبر شريف حضرت صدّيقه طاهره (س) را

به دست آورد. ختم مجرّبى انتخاب كرد و چهل شب به آن پرداخت. شب چهلم پس از

به پايان رساندن ختم و توسّل بسيار، استراحت كرد. در عالم رؤيا به محضر مقدّس

حضرت باقر(ع) و يا امام صادق (ع) مشرّف شد.

امام به ايشان فرمودند:

«عَلَيْكَ بِكَرِيمَةِ اَهْل ِ الْبَْيت ِ.»

يعنى به دامان كريمه اهل بيت چنگ بزن .

+ نوشته شده در  2006/11/23ساعت 5:32  توسط حسین  | 

کرامات حضرت معصومه-سلام الله علیها-

ضریح مطهر حضرت معصومه-سلام الله علیها-كرامات حضرت فاطمه معصومه سلام‏اللَّه‏عليها

حضرت فاطمه بنت الكاظم عليه‏السّلام نيز مانند ديگر اولياى پاك خداوند، داراى

كرامتهاى باهره بوده و مى‏باشند و در اعصار و قرون مختلف، عموم طبقات از عالم و

عامى، شاهد و ناظر بعضى از آن كرامات بوده و گواهى داده‏اند. البته روشن است كه

در پرتو مقامات عاليه معنوى و تقرّب خاصى كه آن مكرّمه در نزد خداى تعالى دارند، از

موهبت عظيم عنايات الهى و الطاف ويژه پروردگار برخوردار گرديده، داراى چنين

كراماتى شده‏اند.

مرحوم قائم‏مقام فراهانى مى‏گويد: جناب آميرزاآقاى سركشيك حضرت معصومه

قم مى‏فرمود: در سنه 1300 ضعيفه مفلوجه‏اى را از كاشان به قصد استشفا به قم

آوردند دخيل حضرت معصومه سلام‏اللَّه‏عليها شد، شب كشيك من بود. ضعيفه دور

حرم مانده و درب حرم را بستند، چون نصف شب شد آن ضعيفه آواز داد: حضرت مرا

شفا داد. در را گشودم. ديدم همانطور است كه مى‏گويد. واقعه را پرسيدم. گفت:

عطش بر من غلبه كرد، خجالت كشيدم آب بخواهم، با آن حالت خوابم ربود، در واقع

جام آبى به من دادند و گفتند: اين آب را بخور، شفا مى‏يابى. آب را خوردم و از خواب

بيدار شدم. ديدم نه از عطش خبرى است و نه از فلج اثرى.

دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند و اندر آن ظلمت شب آب حياتم دادند

و مى‏فرمود: سالى نيست كه دو سه نفر كور و شل از بركت توسل به آن معصومه

سلام‏اللَّه‏عليها شفا نيابند. 

و هم او در جاى ديگر مى‏نويسد: كراماتى كه در عصر خود اين حقير، از حضرت

معصومه سلام‏اللَّه‏عليها ملاحظه نموده زياد است، خود كتابى لازم دارد. چند فقره آن

را در اين رساله درج نموده كه از جمله آنها:

خاقان مغفور، فتحعلى‏شاه قاجار البسه‏اللَّه‏حلل‏النّور در مطلبى يك‏صدهزار تومان نذر

نمودند. بعد از رسيدن به مطلب، به علاوه آن وجه را خرج طلاى گنبد مبارك و ساختن

صحن و مدرسه‏دارالشفا و غيرها نمودند.

حسين‏خان‏نظام‏الدوله‏شاه‏سون كه نذرى نمودند آن گلدسته‏ها را ساختند.

نوّاب والامستطاب اشرف ارفع والانائب السلطنه كامران ميرزا خود مى‏فرمودند: من

بعد از زيارت، از قم بيرون آمدم و بر دو فرسنگى براى صرف نهار پياده شدم. ديدم چند

تيهو برخاستند. تفنگ را از تفنگدار خواستم و به جانب آنها انداختم و تفنگ دولوله از

ميان لولها تركيد. ريزه‏ريزه شد و آسيبى به من و حاضرين - محض آنكه زوّار آن حضرت

بوديم - وارد نيامد. از همانجا شخصى را فرستادم كه گلدسته‏هاى حضرت را صلا

نمايد.

صحن نو را مرحوم مغفور ابراهيم خان امين السلطان ساختند.

مرحوم حاجى نورى رضوان‏اللَّه‏عليه داستانى را نقل مى‏كنند كه چون در زمان

خودشان و در نزديكى محلّ اقامت ايشان واقع شده و گويا صاحب جريان را

مى‏شناخته‏اند، داستانى ارزشمند است. ايشان مى‏گويند:

در ايّامى كه ما در كاظمين اقامت داشتيم و مجاور بوديم، در بغداد يك مرد نصرانى بود

به نام يعقوب كه دچار بيمارى استسقا شد و هرچه مراجعه به اطبا كرد نفعى نداد و

بيمارى او شدت يافت، چنان رنجور و لاغر گرديد كه از راه‏رفتن عاجز شد. او خود

مى‏گويد: پيوسته مى‏گفتم خدايا، يا شفايم ده يا مرگم را برسان.

تا اينكه شبى همچنان كه روى تختخواب، خوابيده بودم، خواب ديدم سيدجليل،

نورانى و بلندقامتى نزد من آمده و تخت مرا حركت داد و گفت: اگر شفا مى‏خواهى

بايد به شهر كاظمين بروى و زيارت كنى كه از اين بيمارى رهاشوى. از خواب بيدار

شدم و جريان خواب را براى مادرم نقل كردم. او كه نصرانى بود گفت: اين خواب

شيطانى است و رفت صليب و زنّار آورد و به گردنم آويخت.

من دوباره خواب رفتم و در عالم رؤيا بانويى با جلالت و پوشيده را ديدم كه آمد و تخت

مرا حركت داد و فرمود: برخيز، چه آنكه صبح طالع شد. مگر پدرم به تو نفرمود به

زيارتش بروى تا تو را شفا دهد؟!

عرض كردم: پدر شما كيست؟

فرمود: امام موسى بن جعفر عليه‏السّلام

گفتم: تو كيستى؟

فرمود: اَنَاالْمَعْصُومَةاُخْتُ‏الرّضا عليه‏السّلام؛ منم معصومه، خواهر رضا عليه‏السّلام

من بيدار شدم و متحيّر بودم كه چه كار كنم و كجا بروم. پس در قلبم افتاد كه به خانه

سيّد محترم، سيدراضى‏بغدادى كه ساكن در محله رواق بغداد است، بروم. به راه

افتادم تا به خانه او رسيدم. در را كوبيدم. او گفت: كيستى؟ گفتم: در را بازكن، چون

صداى مرا شنيد، دخترش را صدا زد كه در را بازكن كه يك نصرانى است و مى‏خواهد

مسلمان شود.

من وارد شدم و گفتم از كجا دانستيد كه نصرانى مى‏خواهد مسلمان شود؟ گفت:

جدّم حضرت كاظم عليه‏السّلام در خواب به من خبر دادند.

بعد مرا به كاظمين و به خانه عالم جليل شيخ عبدالحسين تهرانى برد و داستان را به

ايشان عرض كردم. به دستور او مرا به حرم مطهّر بردند و دور ضريح طواف دادند، ولى

اثرى از براى من ظاهر نشد. چون بيرون آمدم و مختصر زمانى گذشت دچار تشنگى

شدم. آب آشاميدم. در آن وقت حالم دگرگون شد و به زمين افتادم و آن وقت بود كه

احساس كردم كه بارگرانى چون كوه بر پشتم بود و برداشته شد و ورم بدنم از بين

رفت و به كلى كسالت و دردم مرتفع گرديد.

به بغداد برگشتم. بستگانم كه از جريان اطّلاع پيداكردند ناراحت شدند. مادرم گفت:

خدا رويت را سياه كند. كافرشدى؟ گفتم: از بيمارى چيزى مى‏بينى؟ او گفت: اين از

سحر است و بالاخره مرا زدند، اذيت كردند و خون‏آلود نمودند و گفتند: تو از دين ما

خارج شده‏اى.

من به كاظمين برگشتم و خدمت شيخ‏عبدالحسين‏تهرانى رفتم و او اسلام و

شهادتين را به من تلقين كرد و مسلمان شدم و چون خطر، مرا تهديد مى‏كرد، او

مخفيانه مرا به كربلا فرستاد و چون زيارت كردم و برگشتم مرا با مرد صالحى از اهل

اصطهبانات به بلاد عجم فرستاد و يكسال در آن قريه - اصطهبانات - از توابع شيراز

ماندم و بعد به عتبات برگشتم....

مرحوم محدث‏نورى مى‏گويد: و باز به محل هجرت خود برگشت و در آنجا همسر گرفت

و مشغول به قرائت مصائب حضرت امام حسين عليه‏السّلام شد و الآن در آنجاست و

اهل و اولادى دارد...

مرحوم آيت‏اللَّه‏آقاى‏حاج‏سيّدمحمّدباقرآيت‏اللهى معروف به حاج‏عالم رضوان‏اللَّه‏عليه

كرامتى را از حضرت معصومه سلام‏اللَّه‏عليها نقل كرده‏اند كه خود در جريان آن بوده و

مشاهده كرده‏اند و آن اين است كه مى‏فرمايد:

در سال 1349 هجرى قمرى به قصد تشرّف به قم از شيراز مسافرت نمودم. در

اصفهان براى پيداكردن وسيله براى قم به گاراژ رفتم. يك ماشين سوارى آماده بود.

من و يك نفر ديگر كه اصفهانى و مرد باوقارى بود سوار شديم. جوان ديگرى هم آمد

كه سوار شود، مادرش كه به بدرقه او آمده بود با چشم گريان روى به حقير نموده و

گفت: آقا! دعاكن فرزندم به سلامت برسد.

ما سه نفر عقب ماشين جاگرفتيم و راننده، جلوى ماشين را براى ديگرى در نظر

داشت. راه افتاديم. چندين كوچه و خيابان گردش كرديم تا درب خانه‏اى نگه‏داشت و

شخصى را سوار نموده و به سمت قم به راه افتاديم.

ضمناً معلوم شد آن جوان از ارامنه و كارمند بانك تهران است و آن شخص آخر اهل

كردستان و رئيس دخانيات اصفهان است. رفتيم تا به مورچه‏خورت كه حدود

چندفرسنگى اصفهان مى‏باشد، رسيديم.

در اينجا مأمور تفتيش اثاثيه مسافرين آمد و چون شب تاريك بود چراغ دستى را گرفت

و نگاه به داخل ماشين كرد. از من پرسيد آقا اسباب شما كجاست؟ گفتم جلوى

ماشين روى كاپوت بسته‏اند، برو نگاه كن.

از آن جوان پرسيد: اين صندوقچه كه روى ركاب ماشين است چيست؟ گفت:

مشروب است.

از آقاى رئيس پرسيد: صندوقچه بسته شده چيست؟ آن هم گفت: مشروب است و

ما هم مى‏شنيديم و مى‏فهميديم، ولى مجبور بوديم خود را به نفهمى بزنيم. بعد

مأمور تفتيش آمد و از اينكه سؤال از اثاثيه اينجانب كرده بود، معذرت خواست.

به هرحال بدون تفتيش از آنجا گذشتيم. هوا بسيار سرد بود. آقاى رئيس - شايد براى

رفاع از سرما - بطرى را سرمى‏كشيد. بوى آن بلند مى‏شد و به مشام آن جوان

ارمنى كه عقب سوار بود، مى‏رسيد و او براى طعنه به اينجانب صدا مى‏زد: جناب

رئيس! بوى خوشى مى‏آيد و قاه قاه مى‏خنديد و چندمرتبه‏اى اين جريان تكرار شد و

هرچه كه تملّق جناب رئيس را گفت، او جرعه‏اى هم به او نداد و حتى تعارفى هم به

او نكرد. به همين ترتيب رفتيم تا از حدود دليجان گذشتيم.

در اين هنگام ماشين پنچر شد. براى پنچرگيرى بيرون آمديم و در سرما نشستيم.

جوان ارمنى دم به دم مى‏گفت: البته ماشينى كه در آن خلاف شرع بشود، پنچر

مى‏گردد و ما را به باد مسخره مى‏گرفت و صداى قاه‏قاه او و نيز آقاى رئيس بلند

مى‏شد.

عاقبت اين حقير نزديك رئيس شدم و خود را به دوستى با آقاى صديقى‏وزيرى از اهل

كردستان كه در دارايى شيراز بود، براى او معرفى كردم و دم و دود رئيس را با اين

بهانه بستم و از تكرار سركشيدن بطرى بازداشتم و فيمابين او و جوان ارمنى جدايى

افكندم.

پس از اتمام پنچرگيرى سوار شده و به طرف قم حركت كرديم. اين حقير به توجّه

قلبى متوسّل به ساحت محترم حضرت معصومه سلام‏اللَّه‏عليها شدم و از جريان

جوان و رئيس شكايت نمودم تا به قم رسيديم. ماشين درب گاراژ سوت زد كه درب

بسته بازشود و وارد گردد.

درب باز شد و ماشين خواست وارد شود، ناگهان صندوق‏هاى آن جوان و رئيس كه در

يك رديف روى ركاب ماشين بسته بود، اصطكاك با آستانه درب گاراژ پيدا كرد و حساب

هر دو صاف شد و از درب گاراژ تا وسط حياط يك جدول مشروف به راه افتاد و صداى

مسخره حمالهاى گاراژ برخاست.

اين حقير هم فوراً اثاثيه خود را به شخصى دادم كه بياورد و حسابم را با راننده تصفيه

كردم و بيرون آمدم و آنها را به حرمان از مقصد واگذار كردم و از عنايت حضرت معصومه

سلام‏اللَّه‏عليها سپاسگزارى نمودم.

آيت‏اللَّه شب‏زنده‏دار راجع به عموى محترمشان، عبدصالح مرحوم آقاى‏حاج‏قنبر

رحمةاللَّه‏عليه نقل كردند كه: همسرشان حمل پيدا كرده بود و بعد از مدتى متوجّه

مى‏شوند كه جنين حركت ندارد. مراجعه به دكتر مى‏شود و او مى‏گويد: بچه در شكم

مادر مرده و بايد عمل جراحى انجام شود و بچه مرده را بيرون بياورند. آن زمان -

شصت سال قبل - هم كه هنوز عمل جراحى شايع نبود و امكانات و وسايل امروز را

نداشته‏اند و از اين‏رو عمل براى آن خانم و بستگانش گران تمام مى‏شود و بالاخره

تصميم مى‏گيرند كه براى استشفا به مشهد مقدّس مشرّف شوند. لذا حركت

مى‏كنند تا به قم مى‏رسند، خود آن محترمه گفته است: براى زيارت حضرت معصومه

سلام‏اللَّه‏عليها رو به سوى حرم رفتيم و به مجرّد اينكه پا را داخل حرم گذاشتيم بچه

شروع به حركت كرد و به جنبش آمد. اين جريان موجب شادى آنان مى‏شود و مرحوم

حاج‏قنبر از قم نامه‏اى به جهرم مى‏فرستد و جريان را اطلاع مى‏دهد و مى‏گويد: ما

پيش از آنكه به مشهد برسيم، خداوند لطف كرده و شفا داد.

حل مشكلات علمى

آنچه كه راجع به تأثير فراوان به ذيل عنايت حضرت فاطمه‏معصومه سلام‏اللَّه‏عليها ذكر

شد، منحصر به جنبه مادى و اقتصادى و ظواهر زندگى نيست و در اين محدوده

خلاصه نمى‏شود بلكه آنانى كه تشنه كام مقامات معنوى و يا زلال علم‏اند و به دنبال

حلّ مشكلات علمى، گام برمى‏دارند نيز از رهگذر توسّل و روى آوردن به حرم مطهّر

حضرت فاطمه‏معصومه سلام‏اللَّه‏عليها مى‏توانند، مشكلات خود را رفع كرده و حجاببها

را از روى چهره مطالب علمى بردارند و به مقصد عالى و هدف والاى خود نايل گردند،

بلكه از نقطه‏نظر اينكه سازمان وجودى آن مكرّمه و كلاً خاندان پيغمبر با علم و معرفت

صورت گرفته و خاندان علم و فضيلت‏اند، طلب نيل به علم و كمال از آنان زمينه

مساعدترى براى پذيرش و اجابت دارد.

تاريخ نشان مى‏دهد كه افرادى با استمداد از انفاس قدسيّه حضرت معصومه

سلام‏اللَّه‏عليها و در پرتو توسّل به ذيل عنايت آن مكرّمه، حجابهاى علمى را كنار زده،

حقايق و نكاتى براى آنان از اين رهگذر روشن شده است و بالاخره حوايج و

درخواستهاى علمى حاجتمندان نيز در اين جايگاه باعظمت رواشده و

درخواست‏كنندگان به حاجت خود رسيده‏اند.

مرحوم محدّث قمى اعلى‏اللَّه‏مقامه‏الشريف در شرح حال صدرالمتألّهين شيرازى

نوشته‏اند: از بعضى از مشايخ خود شنيدم كه مرحوم ملاصدرا به واسطه بعضى از

ابتلائات از اقامتگاه خود به دارالايمان قم كه عُشّ آن محمّد و حرم اهلبيت

صلّى‏اللَّه‏عليه‏وآله‏وسلّم است، مهاجرت كرد و به حكم اِذا عَمَّتِ الْبَلْدانَ الْفِتَنُ فَعَلَيْكُمْ

بقُمْ وَ حَواليها وَ نَواحيها فَاِنَّ الْبَلاءَ مَدْفُوعٌ عَنْها؛ هنگامى كه فتنه‏ها و ابتلائات

شهرها را فراگرفت بر شما باد به قم و حوالى آن، زيرا فتنه‏ها از آنجا رفع گرديده

است. به قريه‏اى از قراى قم كه در چهارفرسخى آن شهر واقع و موسوم به "كهك"

است، پناه برد و گاهگاهى كه بعضى مطالب علميّه بر او مشكل مى‏گرديد، از كهك

به زيارت حضرت فاطمه‏معصومه سلام‏اللَّه‏عليها تشرّف مى‏يافت و از آن حرم فيض آثار

بر او افاضه مى‏شد.

سپس محدّث بزرگوار در تأييد اين جريان مى‏گويند:

فاضل اشكورى لاهيجى، در كتاب محبوب القلوب، در احوال خاتم‏الحكماءاليونانيّين،

ارسطاطاليس فرموده است: چون ارسطو در بلده اسطاغيرا از دنيا رحلت كرد، اهل

آنجا استخوانهاى او را پس از آنكه پوسيده شده بود در ظرفى از مسّ گزاردند و آن را

در موضعى دفن كردند و آن مكان را مجمع خود قرار داده، از براى مشورت در كارهاى

بزرگ و امور جليله در آنجا جمع مى‏شدند و هر وقت مطلبى از فنون علم و حكمت

برايشان مشكل مى‏شد، قصد آنجا را نموده، برسر قبر او نشسته، مشغول به مناظره

و مباحثه مى‏گرديدند، تا آنكه مشكل ايشان حلّ و مطلبشان واضح و روشن مى‏شد و

چنان اعتقاد داشتند، كه آمدن بر سر قبر ارسطوطاليس بر عقل و ذكاء آنان مى‏افزايد

و اذهانشان را پاك و تلطيف مى‏نمايد.

محدث بزرگ در اينجا اضافه مى‏كند: پس هرگاه حكماى يونان، اين نحو اعتقاد به

استخوانهاى پوسيده ارسطاطاليس داشته باشند، عجبى نيست كه حكيم الهى و

فيلسوف امامى، صدرالمتألّهين، هرگاه مسأله‏اى علمى بر او مشكل شود، از

چهارفرسخى قم به قصد تشرّف به آستان ملك‏پاسبان حضرت سيّدتنا فاطمه

سلام‏اللَّه‏عليها كه مهبط فيوضات ربانيه و تجليّات سبحانيّه است حركت كند، براى

آنكه علوم بر او افاضه شده و مطالب عويصه برايش كشف و حلّ گردد.

كسان ديگرى نيز در همين موضوعِ حلّ مشكلات علمى توسّل به آن بانوى زمانه

پيداكرده، خداوند قادر متعال به بركت آن وجود پاك و آن گوهر تابناك و بى‏همتاى

هستى افاضه مطالب كرده و حلّ قضيه و مشكل علمى و جواب مسأله غامض را به

ذهن توسّل جويان القا و الهام فرموده است.

يكى از علماى برجسته و پرهيزكار در حاشيه كتاب مكاسبى كه از روى آن تدريس

مى‏كرده‏اند در صفحه 143 (بحث ترتّب عقود متعدّده بر مال مجيز) نوشته‏اند:

بسم‏اللَّه‏الرحمن‏الرحيم. ديروز هرچه روى اين قسمت، مطالعه و فكر نمودم برايم

روشن نشد و موقع مباحثه شد، با بناء بر اينكه با تصريح به ابهام مطلب در اين

قسمت درس را بگويم، آماده حركت شدم و هنگام خروج از منزل با توسّل به حضرت

معصومه سلام‏اللَّه‏عليها، خزينه‏غيرمنقوصه‏الهى سلام‏اللَّه‏عليها، دعانمودم و بيرون

رفتم. ديگر حتى فكر مطلب هم نبودم. امّا همينكه نزديك صحن مطهّر رسيدم،ناگهان

خصوصيّات مطلب از اول: "وللعقوداللاحقة..." تا "على المعوّض ابتداً" به ذهنم، به اذن

اللَّه تعالى و بركت سيّدتنا فاطمه‏معصومه سلام‏اللَّه‏عليها القا شد و روشن گرديد.

وَالْحَمْدُ لِللَّهِ عَلى آلائِهِ وَ نِعَمِهِ، اِلهى بِفاطِمَةَ بِنْتَ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ اَلْهِمْنا كُلَّ خَيْرٍ وَ

وَفِّقْنا لِما تُحِبُّ وَ تَرْضى اِنَّكَ عَلى كُلِّ شَىْ‏ءٍ قَديرٌ. 21شوّال‏المكرم1411

اين بحث و نكات و مطالبى كه پيرامون آن گفته شد، توجّه و آگاهى مى‏دهد كه

علماى اعلام و طلاب و فضلا مى‏توانند علاوه بر مطالعات مستمرّ و دقّت و باريك‏شدن

در مطالب از مسير توسّلات نيز قسمتى از مسايل علمى خود را حل كنند، به ويژه

براى روحانيّت قم كه ميهمانان مستمرّ حضرت فاطمه‏معصومه سلام‏اللَّه‏عليها بوده،

همواره بر سر سفره احسان و لطف آن بانوى بهشتى نشسته و به انواع نعم مادّى و

معنوى متنعّم و برخوردارند، در اين نوع مشكلات و مسائل، دست توسل به ذيل عنايت

اين كانون خير و احسان زده، او را در خانه خداوند متعال، واسطه كنند تا به بركت آن

بزرگوار شفّافيّت ذهن و قوّت حافظه پيداكرده، قوّه درّاكه در آنان نيرومند گردد و به

زودى به عمق مسائل و مطالب رسيده و يا اگر مشكلى در راه رسيدن به مطلب

است، خداوند مرتفع سازد و راه نيل به مطالب را هموار فرمايد.

+ نوشته شده در  2006/11/23ساعت 5:28  توسط حسین  | 

اول ذی القعده سالروز ولادت کریمه اهل البیت فاطمه معصومه-سلام الله علیها-

حرم مطهر کریمه اهل البیتنام شريف آن بزرگوار فاطمه و مشهورترين لقب آن

حضرت، «معصومه» است. پدر بزرگوارش امام هفتم

شيعيان حضرت موسى بن جعفر (ع) و مادر مكرمه

اش حضرت نجمه خاتون (س) است . آن بانو مادر

امام هشتم نيز هست . لذا حضرت معصومه (س)

با حضرت رضا (ع) از يك مادر هستند.

ولادت آن حضرت در روز اول ذيقعده سال ١٧٣

هجرى قمرى در مدينه منوره واقع شده است.

ديرى نپاييد كه در همان سنين كودكى مواجه با مصيبت شهادت پدر گرامى خود در

حبس هارون در شهر بغداد شد. لذا از آن پس تحت مراقبت و تربيت برادر بزرگوارش

حضرت على بن موسى الرضا (ع) قرارگرفت.  

در سال ٢٠٠ هجرى قمرى در پى اصرار و تهديد مأمون عباسى سفر تبعيد گونه

حضرت رضا (ع) به مرو انجام شد و آن حضرت بدون اين كه كسى از بستگان و اهل

بيت خود را همراه ببرند راهى خراسان شدند.

يك سال بعد از هجرت برادر، حضرت معصومه (س) به شوق ديدار برادر و اداي رسالت

زينبي و پيام ولايت به همراه عده اى از برادران و برادرزادگان به طرف خراسان حركت

كرد و در هر شهر و محلى مورد استقبال مردم واقع مى شد. اين جا بود كه آن حضرت

نيز همچون عمه بزرگوارشان حضرت زينب(س) پيام مظلوميت و غربت برادر گراميشان

را به مردم مؤمن و مسلمان مى رساندند و مخالفت خود و اهلبيت (ع) را با حكومت

حيله گر بنى عباس اظهار مى كرد. بدين جهت تا كاروان حضرت به شهر ساوه رسيد

عده اى از مخالفان اهلبيت كه از پشتيبانى مأموران حكومت برخوردار بودند،سر راه را

گرفتند و با همراهان حضرت وارد جنگ شدند، در نتيجه تقريباً همه مردان كاروان به

شهادت رسيدند، حتى بنابر نقلى حضرت(س) معصومه را نيز مسموم كردند.

به هر حال ، يا بر اثر اندوه و غم زياد از اين ماتم و يا بر اثر مسموميت از زهر جفا،

حضرت فاطمه معصومه (س)بيمار شدند و چون ديگر امكان ادامه راه به طرف خراسان

نبود قصد شهر قم را نمود. پرسيد: از اين شهر«ساوه» تا «قم» چند فرسنگ است؟

آن چه بود جواب دادند، فرمود: مرا به شهر قم ببريد، زيرا از پدرم شنيدم كه مى

فرمود: شهر قم مركز شيعيان ما است. بزرگان شهر قم وقتى از اين خبر مسرت

بخش مطلع شدند به استقبال آن حضرت شتافتند; و در حالى كه «موسى بن خزرج»

بزرگ خاندان «اشعرى» زمام ناقه آن حضرت را به دوش مى كشيد و عده فراوانى از

مردم پياده و سواره گرداگرد كجاوه حضرت در حركت بودند، حدوداً در روز ٢٣ ربيع الاول

سال ٢٠١ هجرى قمرى حضرت وارد شهر مقدس قم شدند. سپس در محلى كه

امروز «ميدان مير» ناميده مى شود شتر آن حضرت در جلو در منزل «موسى بن

خزرج» زانو زد و افتخار ميزبانى حضرت نصيب او شد.

آن بزرگوار به مدت ١٧ روز در اين شهر زندگى كرد و در اين مدت مشغول عبادت و راز و

نياز با پروردگار متعال بود.

محل عبادت آن حضرت در مدرسه ستيه به نام «بيت النور» هم اكنون محل زيارت

ارادتمندان آن حضرت است.

سرانجام در روز دهم ربيع الثانى و «بنا بر قولى دوازدهم ربع الثانى» سال ٢٠١

هجرى پيش از آن كه ديدگان مباركش به ديدار برادر روشن شود، در ديار غربت و با

اندوه فراوان ديده از جهان فروبست و شيعيان را در ماتم خود به سوگ نشاند .مردم

قم با تجليل فراوان پيكر پاكش را به سوى محل فعلى كه در آن روز بيرون شهر و به

نام «باغ بابلان» معروف بود تشييع نمودند. همين كه قبر مهيا شد دراين كه چه

كسى بدن مطهر آن حضرت را داخل قبر قرار دهد دچار مشكل شدند، كه ناگاه دو تن

سواره كه نقاب به صورت داشتند از جانب قبله پيدا شدند و به سرعت نزديك آمدند و

پس از خواندن نماز يكى از آن دو وارد قبر شد و ديگرى جسد پاك و مطهر آن حضرت را

برداشت و به دست او داد تا در دل خاك نهان سازد.

آن دو نفر پس از پايان مراسم بدون آن كه با كسى سخن بگويند بر اسب هاى خود

سوار و از محل دور شدند.

بنا به گفته بعضي از علما به نظر مى رسد كه آن دو بزرگوار، دو حجت پروردگار:

حضرت رضا (ع) و امام جواد (ع) باشند چرا كه معمولاً مراسم دفن بزرگان دين با

حضور اوليا الهي انجام شده است.

پس از دفن حضرت معصومه(س) موسى بن خزرج سايبانى از بوريا بر فراز قبر

شريفش قرار داد تا اين كه حضرت زينب فرزند امام جواد(ع) به سال ٢٥٦ هجرى

قمرى اولين گنبد را بر فراز قبر شريف عمه بزرگوارش بنا كرد و بدين سان تربت پاك آن

بانوى بزرگوار اسلام قبله گاه قلوب ارادتمندان به اهلبيت (ع). و دارالشفاي

دلسوختگان عاشق ولايت وامامت شد.

+ نوشته شده در  2006/11/23ساعت 5:11  توسط حسین  |