تبليغاتX
بـقـیـع

baqea

حسین

baqea

http://baqea.blogfa.com

بـقـیـع

بـقـیـع

بـقـیـع

بسم الله الرحمن الرحـیم
این سایت محلی است تا بتوانیم به اندازه قدرت خود از مذهـب و عقیده خود دفاع کنیم؛مـذهـبـی که قرنها تـمبـر رافـضـی و کـافـر و مشرک برآن زده اند،عقیده ای که بیش از سیزده قرن بزرگان و
عـالـمـان و حـتـی مردم کوچه و بـازار را بـه جـرم اعـتـقـاد بـه آن؛ از دم تـیـغ گـذرانـده انـد.آیـیـنـی
که هنوز بعد از هـزار و چهـارصـد سال،توان بیان آن را در تمام این دنیا که هیچ در تمـام این کشور
نداریم،به دلایل مختـلف!عده ای ظاهربین عافیت طلب از در وحدتی وارد میشوند که مستلزم آن چشم پوشی از اصل تشیع است! وعده ای هم مخالف که دیگر به معاند بیشتر شبیهند...نه مطالب این سایت در جهت تخریب وحدت است و نه من اهل آن؛ بـلکه در جـهت تنویر افکار مسلمین است که مـا یک اسلام بیشتر نداریم و قسم دوم آن بدعت است و تاریکی از عزیزانی که خود را اهل تـسنـن می نامند درخواست دارم که با دید تعصب وارد نشوند، قبل از اینکه مطالب را مطالعه کنند خواهش میکنم که بـار تبـلیغات و تـعـصـبـات را زمیـن بنهند و فقط با عـقـل و وجـدان خود قضاوت کنند، که عقل و وجدان بیدار ازبین برنده تـعـصـبـات جـاهلی است.

بـقـیـع

بـقـیـع
برخورد امیرالمؤمنین علیه السلام به هتاکی عمر بن خطاب

سليم بن قيس هلالى كه از پیروان مخلص اميرمؤمنان عليه السلام است، می گوید :

وَدَعَا عُمَرُ بِالنَّارِ فَأَضْرَمَهَا فِي الْبَابِ ثُمَّ دَفَعَهُ فَدَخَلَ فَاسْتَقْبَلَتْهُ فَاطِمَةُ عليه السلام وَصَاحَتْ يَا أَبَتَاهْ يَا رَسُولَ اللَّهِ فَرَفَعَ عُمَرُ السَّيْفَ وَهُوَ فِي غِمْدِهِ فَوَجَأَ بِهِ جَنْبَهَا فَصَرَخَتْ يَا أَبَتَاهْ فَرَفَعَ السَّوْطَ فَضَرَبَ بِهِ ذِرَاعَهَا فَنَادَتْ يَا رَسُولَ اللَّهِ لَبِئْسَ مَا خَلَّفَكَ أَبُو بَكْرٍ وَعُمَرُ.

فَوَثَبَ عَلِيٌّ (عليه السلام) فَأَخَذَ بِتَلابِيبِهِ ثُمَّ نَتَرَهُ فَصَرَعَهُ وَوَجَأَ أَنْفَهُ وَرَقَبَتَهُ وَهَمَّ بِقَتْلِهِ فَذَكَرَ قَوْلَ رَسُولِ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله) وَمَا أَوْصَاهُ بِهِ فَقَالَ وَالَّذِي كَرَّمَ مُحَمَّداً بِالنُّبُوَّةِ يَا ابْنَ صُهَاكَ لَوْ لا كِتابٌ مِنَ اللَّهِ سَبَقَ وَعَهْدٌ عَهِدَهُ إِلَيَّ رَسُولُ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله) لَعَلِمْتَ أَنَّكَ لا تَدْخُلُ بَيْتِي.

عمر آتش طلبيد و آن را بر در خانه شعله‏ور ساخت و سپس در را فشار داد و باز كرد و داخل شد! حضرت زهرا عليها السّلام به طرف عمر آمد و فرياد زد: يا ابتاه، يا رسول اللَّه! عمر شمشير را در حالى كه در غلافش بود بلند كرد و بر پهلوى فاطمه زد. آن حضرت ناله كرد: يا ابتاه! عمر تازيانه را بلند كرد و بر بازوى حضرت زد. آن حضرت صدا زد:

يا رسول اللَّه، ابوبكر و عمر با بازماندگانت چه بد رفتار مى‌كنند»!

علي عليه السّلام ناگهان از جا برخاست و گريبان عمر را گرفت و او را به شدت كشيد و بر زمين زد و بر بينى و گردنش كوبيد و خواست او را بكشد؛ ولى به ياد سخن پيامبر صلى الله عليه وآله و وصيتى كه به او كرده بود افتاد، فرمود: اى پسر صُهاك! قسم به آنكه محمّد را به پيامبرى مبعوث نمود، اگر مقدرّات الهى و عهدى كه پيامبر با من بسته است، نبود، مى‏دانستى كه تو نمى‏توانى به خانه من داخل شوى» . (۱)

 آلوسى مفسر مشهور اهل تسنن مى‌نويسد:

أنه لما يجب على غضب عمر وأضرم النار بباب على وأحرقه ودخل فاستقبلته فاطمة وصاحت يا أبتاه ويا رسول الله فرفع عمر السيف وهو فى غمده فوجأ به جنبها المبارك ورفع السوط فضرب به ضرعها فصاحت يا أبتاه فأخذ على بتلابيب عمر وهزه ووجأ أنفه ورقبته

عمر عصباني شد و درب خانه علي را به آتش کشيد و داخل خانه شد، فاطمه سلام الله عليها به طرف عمر آمد و فرياد زد: «يا ابتاه، يا رسول الله»! عمر شمشيرش را که در غلاف بود بلند کرد و به پهلوى فاطمه زد، تازيانه را بلند کرد و بر بازوى فاطمه زد، فرياد زد: « يا ابتاه » (با مشاهده اين ماجرا) علي (ع) ناگهان از جا برخاست و گريبان عمر را گرفت و او را به شدت کشيد و بر زمين زد و بر بينى و گردنش کوبيد. (۲)

۱-كتاب سليم بن قيس الهلالي، ص۵۶۸.

۲- روح المعاني في تفسير القرآن العظيم والسبع المثاني، ج۳، ص۱۲۴.

+ نوشته شده در پنجشنبه 24 اردیبهشت1388ساعت 2:6 توسط حسین |
بعد از یورش به خانه وحی

ابن قتيبه می گوید:

هنگامى كه ابوبکر و عمر بن خطاب براى عيادت آمدند، فاطمه زهرا سلام الله عليها اجازه ورود نداد و ناچار شدند به اميرمؤمنان علي عليه السلام متوسل شوند ؛ که فاطمه سلام الله علیها فرمود:

البيت بيتك.

علي جان! خانه خانه تو است، تو مختارى هر كسى را كه دوست دارى اجازه ورود بدهي. امير مؤمنان عليه السلام براى اتمام حجت به آن دو اجازه ورود داد .

هنگامى كه آن‌ دو عذرخواهى كردند، صديقه طاهره سلام الله علیها نپذيرفت؛ بلكه از آن‌ها اين چنين اعتراف گرفت:

نشدتكما الله ألم تسمعا رسول الله يقول «رضا فاطمة من رضاي وسخط فاطمة من سخطي

فمن أحب فاطمة ابنتي فقد أحبني ومن أ رضى فاطمة فقد أرضاني ومن أسخط فاطمة فقد

أسخطني »

شما را به خدا سوگند مى‌دهم آيا شما دو نفر از رسول خدا نشنيديد كه فرمود: خوشنودى فاطمه خوشنودى من، و ناراحتى او ناراحتى من است. هر كس دخترم فاطمه را دوست بدارد و احترام كند مرا دوست داشته و احترام كرده است و هر كس فاطمه را خوشنود نمايد مرا خوشنود كرده است و هر كس فاطمه را ناراحت كند مرا ناراحت كرده است.؟

هر دو نفرشان اعتراف كردند: آرى ما از رسول خدا اينگونه شنيده ايم.

سپس صديقه طاهره سلام الله علیها فرمود:

فإني أشهد الله وملائكته أنكما أسخطتماني وما أرضيتماني ولئن لقيت النبي لأشكونكما إليه.

پس من خدا و فرشتگان را شاهد مى‌گيرم كه شما دو نفر مرا اذيت و ناراحت كرده‌ايد و در ملاقات با پدرم از شما دو نفر شكايت خواهم كرد.

والله لأدعون الله عليك في كل صلاة أصليها.

به خدا قسم پس از هر نماز بر شما نفرين خواهم كرد. (۱)

    

فَغَضِبَتْ فَاطِمَةُ بِنْتُ رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم فَهَجَرَتْ أَبَا بَكْرٍ فلم تَزَلْ

مُهَاجِرَتَهُ حتى تُوُفِّيَتْ.

فاطمه دختر رسول خدا از ابوبكر ناراحت و از وى روى گردان شد و اين ناراحتى ادامه داشت تا از دنيا رفت. (۲)

 

۱-  الإمامة والسياسة، ج ۱،‌ ص ۱۷، باب كيف كانت بيعة علي رضي الله عنه.

۲- صحيح البخاري، ج ۳،‌ ص ۱۱۲۶، ح۲۹۲۶، باب فرض الخمس.

+ نوشته شده در پنجشنبه 24 اردیبهشت1388ساعت 1:50 توسط حسین |
منظومه غم
فاطمه، یادگار رسول خدا و تنها دختر اوست.

مدینه، عطر محمد(ص) را از او استشمام می کند و در خـَلق و خـُلق، به او می نگرد که « آینه مصطفی نما» است.

فاطمه ، موهبت بزرگ خدا به بشریت است .

کوثر همیشه جوشان و جاری ، و فیض گستر ابدی است.

اما بانویی است شکسته بال و پر، رنجدیده و محزون، غریب و بی پناه، و در داغ رحلت رسول خاتم، دل شکسته و مغموم.

مگر چند روز از آن « ماتم بزرگ» ، از رحلت آخرین سفیر حق، از کوچ آخرین منادی ملکوت گذشته ، که باغ رسالت چنین خزان و گل عصمت این گونه پرپر شده است؟ مدینه، بوی غم و رنگ ماتم دارد.

آنان که در پی « چگونه زیستن » و یافتن « الگوی حیات» بودند، به فاطمه می نگریستند . فاطمه در طاعت ، خشیت ، عفاف ، حجاب و حیا، « میزان» بود.

چشمه سار حکمت و رحمت و عطوفت بود.

خشم و رضای او، میزان خشم و رضای رحمان بود، جلوه همه کمالات مکتب ، و مظهر همه خوبیهای انسان!

دختر رسالت بود ، همسر ولایت ، و مادر امامت.

بانوی بانوان جهان بود، « سیدة نساء العالمین ».

اما اینک... پس از وفات امین وحی،

در خلوت غمگین مولا، تنهاترین انیس لحظه های غربت اوست.

علی (ع) را یگانه محرم راز ،  و مرهم دردهای جانگداز!

راستی ، داستان « رخ کبود» ،  « بازوی ورم کرده » ، « میخ در» و « سینه مجروح» چیست که کتاب تاریخ را با غم ، رنگ زده است؟

کیست مفسر آن رازهای پنهان و دردهای نهان؟

گرچه رسول مدنی در مدینه، خفته درخاک است، اما چشم خدایی اش بصیر و بیناست ، و جسارت ها در همین مدینه، پیش چشمان بیدار رسول، شکل می گیرد.

این « مادر نمونه تاریخ » در کوچه های پر ازغربت مدینة النبی ، در پی دستی است که به یاری و حمایتش برخیزد و در جستجوی پایی است که برای احقاق حقش به راه افتد و زیانی که به دفاع از او در کام بچرخد!

سلام بر آن سینه زخمی، که بوسه گاه محمد (ص) بود و عطر بهشت را با خود داشت.

وقتی بلبلی به فراق گل مبتلا می شود،

چه می ماند، جز نالیدن و گریستن و فغان ؟

اینک، مدینه پیامبر، محل التقای این فراق ها و کانون فراق گل ها و بلبل هاست.

فاطمه، در فراق محمد سوخت،

و اینک، علی در فراق زهرا می گدازد.

و .... حسنین و زینبین، گل های نوشکفته این بوستان عرشی اشک می ریزند و عزادارند.

فراق فاطمه، تنها علی را داغدار نکرده است،

چشم فضیلت در این مصیبت عظمی می گرید ، آه از نهاد حق برمی خیزد و کوه غم بر دوش « امت رسول (ص) » سنگینی می کند.

و مدینه انس گرفته به این « محبوبه خدا» ؛ چگونه است؟

« یک طرف ، دل شکسته حسین و زینب و حسن

یک طرف علی ز رحلت تو سوگوار

رفتی ای قرار دل

ای که پر کشیده ای به سدره حضور و بارگاه نور

خانه تو مانده است،

با چهار کودک یتیم و یک علی در انتظار ....»

چگونه باور کردنی است، آن همه جفا بر آل مصطفی؟

و آن بی حرمتی به حریم فاطمه؟

هر روز، آن رسول بزرگ، هنگام عبور از برابر خانه فاطمه، به اهل آن خانه که طاهر و مطهر بودند، سلام می کرد و آیه تطهیر می خواند.

دست و سینه زهرا، بوسه گاه محمد (ص) بود،

« مودت ذی القربی» سفارش پیامبر و مزد رسالت بود،

چه زود، صاحبان هوس بر اسب فتنه سوار شدند و میراث نبوی را غارت کردند ، و ودیعه رسول را آزردند!

« بعد از آن همه شهید، بعد از آن همه سفارش اکید، آن همه حدیث و آیه، وعده و وعید، اینک اهل بیت ، مانده در کنار، بنگر این جفا به جای آن جفا، بنگر این ستم به جای آن صفا، چهره زمانه گشته شرمسار شیعیان راستین فاطمه، دل شکسته، داغدار و چشم های اشکبار...»

راستی ... قبر فاطمه کجاست؟

و چرا در مدینه، انسان زائر در می ماند که عقده دل در سوگ « بضعة الرسول» کجا بگشاید و اشک دیده، پای کدام نخل بریزد و نشان « بیت الاحزان» را از که بپرسد و در کجا ایستاده، بر « فاطمه» سلام دهد؟

در مدینه چه گذشت  و اکنون چه می گذرد؟

یک سوی، جوشش صداقت و اطاعت و وفا وعشق به اهل بیت عصمت بود و شیدایی و شیفتگی سلمان و ابوذر و مقداد و عمار و...

سوی دیگر ، کینه های بدر و خیبر و حنین.

و اکنون نیز مگر جز این است؟

باز هم صدای پای حمله قبایل قریش،

باز هم مدینه مانده درحصار !

« تا نسوزد دل، نریزد اشک و خون از دیده ها»

این نشانه پیوند و همدلی با فاطمه و همدردی با علی و زینب است.

نام « فاطمه» ، از تاردل ها نوای غم بر می آورد.

یاد « زهرا»، واژه های محزون وغربت زده را به « غمنامه» تبدیل می کند.

و ... « ایام فاطمیه» ، مجموعه ای است از جگرهای سوزان، چشمهای گریان، عزاداران سیه پوش، عاشقان درد آشنا، شیعیان وفادار، احساس های یتیمانه و دردهای تنهایی.

مرور اوراق کتاب تاریخ، یاد آور « رنج های شیعه » و درد و داغ « آل الله » است.

خدا را شاکریم که نعمت « غم زهرا» عطایمان کرده و ما را نمک گیر سفره « محبت اهل بیت » ساخته است. از این رو، روحمان با " اولاد  علی و فاطمه " همنوایی دارد و جز از " کوثر ولایت" سیراب نمی شود و جز از " شراب مودت" جام بر نمی گیرد.

خوشیم که جرعه نوش ولاییم و اسیر سلسله غم این خاندان.

محبتمان منحصر در " ذی القربی" است.

خاندانی که هم شایسته " دوست داشتن" اند، هم اشک ریختن بر رنجهایشان و سوختن در مصیبت ها و داغ هایشان.

امروز ما ، در فاطمیه ای به وسعت ایران اسلامی، سر بر شانه " مظلومیت شیعه" می گذاریم و آرام آرام می گرییم ؛ چون شمع می سوزیم و پیوسته در پی آنیم که جواب سؤال های بی پاسخ مانده خویش را بیابیم.

می خواهیم باز هم سری به مدینه بزنیم ، بر سفینه نجات " عترت" سوار شویم و از موج ها بگذریم.

" موج فتنه ها و کینه ها فرا گرفته باز هم ،

دامن مدینه و حجاز را .

" اهل بیت "  در میان موج های سهمگین ، یک " سفینه " اند، ثابت و نجابت بخش و استوار، مایه امید و رشته قرار

لیکن این سفینه نجات هم شکسته است

دست و بازوی امیر عشق بسته است

چشم روزگار، مانده همچنان در انتظار

این دل شکسته، پای خسته، بی شکیب مانده بی قرار "

و ... سوگنامه " بانوی بانوان" را نهایتی نیست.

کتاب غم وغربت زهرا، تا ابدیت و تا دامنه محشر گشوده است، تا درس های ناگفته و ناشنوده این مکتب و کتاب، به گوش همگان برسد.

پایان غم فاطمه ، صبح قیامت است و عرصات داوری خدا.

سلام بر آن" منظومه غم " که بی پایان است...

جواد محدثی

+ نوشته شده در چهارشنبه 16 اردیبهشت1388ساعت 0:49 توسط حسین |
صـحـابـی دیـروز قـاتـل امـروز!!!!

 ابن عبد ربه از مشاهیر اهل سنت در صفحه ۶۳ جزء سوم کتاب عقد الفرید در مورد احراق بیت حضرت علی بن ابیطالب(ع) و اساعه ادب به صدیقه طاهره حضرت زهرا(سلام الله علیها) می نویسد:

علی (ع) وعباس در خانه زهرا(س) نشسته بودند.ابوبکر به عمر گفت برو اینها را بیاور اگر ابا کنند از آمدن با ایشان قتال کن٬ پس عمر آتشی برداشت و آمد که خانه را بسوزاند٬

فاطمه (س) بر پشت در آمده و گفت : ای پسر خطاب آمده ای که خانه ما را بسوزانی؟

عمر گفت: بلی! والله تا بیرون آیند و بیعت کنند با خلیفه پیامبر!!!!

 


ابو محمد عبدالله بن مسلم بن قتیبه بن عمرو الباهلی الدینوری از بزرگان اهل سنت و مدتها قاضی رسمی شهر دینور بوده و در سال ۲۷۶ قمری وفات میکند در صفحه ۱۳ جلد اول کتاب معروف خود٬ تاریخ الخلفاء الراشدین و همچنین در کتاب دولت بنی امیه معروف به الامامه و السیاسه قضیه سقیفه را مفصلا شرح میدهد و ابتدا میکند به این مطلب:

ان ابابکر رضی الله عنه تفقد قوما تخلفوا عن بیعته عند علی کرم الله وجهه فبعث الیهم عمر٬فجاء فناداهم وهم فی دار علی٬ فأبوا ان یخرجوا فدعا بالحطب و قال والذی نفس عمر بیده لتخرجن او لاحرقنها علی من فیها فقیل له یا ابا حفص ان فیها فاطمه٬ فقال وان فخرجوا فبایعوا الا علیا....

خلاصه کلام انکه چون ابی بکر با خبر شد که جمعی از امت تخلف نموده اند از بیعت او در خانه علی (ع) جمع شده اند٬پس عمر را بسوی آنها فرستاد.عمر آمد بر در خانه علی (ع) آنها را طلب نمود برای بیعت٬ ابا کردند از بیرون آمدن. عمر هیزم طلبید و گفت:

به آن خدایی که جان عمر در قبضه اوست یا بیرون بیایید یا خانه را با هر کس در آن خانه است میسوزانم!!!!

مردم گفتند یا اباحفص(کنیه عمر بن خطاب بود) فاطمه در این خانه است؟!

عمر گفت: هر چند که او باشد میسوزانم پس همه بیرون آمدند و بیعت کردند مگر علی(ع) که گفت سوگند یاد کرده ام تا قرآن را جمع آوری نکنم بیرون نیایم و لباس بیرون بر تن نکنم.

عمر قبول نکرد ولی ناله های فاطمه(س) و توبیخ نمودن آنها سبب شد که عمر بر گشت نزد ابی بکر و تحریک کرد او را برای بیعت گرفتن از آن حضرت ٬ ابوبکر چند مرتبه قنفذ را فرستاد بطلب آنحضرت و جواب یأس شنید. عاقبت عمر با جماعتی رفت بدر خانه فاطمه و دق الباب نمود٬ فاطمه(س) که صدای آنها را شنید بصدای بلندی ندا داد:

یا ابت٬ یا رسول الله٬ ماذا لقینا بعدک من ابن الخطاب و ابن ابی قحافه...بابا٬ یا رسول الله بعد از تو چه بما میرسد از عمر بن الخطاب و ابی بکر بن ابی قحافه و چگونه با ما ملاقات نمودند.

همینکه مردم صدای ناله و گریه فاطمه (س) را شنیدند بر گشتند در حالتیکه اشکها جاری و جگرها سوخته ولی عمر با عده ای ماندند تا علی(ع) را جبرا از خانه بیرون آورده نزد ابی بکر بردند و به آن حضرت عرض کردند: با ابی بکر بیعت بنما! حضرت فرمودند: اگر بیعت نکنم چه خواهید کرد؟

قالو اذا والله الذی لا اله الا هو نضرب عنقک گفتند: بخدا قسم گردنت را میزنیم!

علی(ع) فرمود: پس بنده خدا و برادر رسول الله را خواهید کشت؟

عمر گفت: تو برادر رسول خدا نیستی!

ابوبکر در مقابل تمام این حوادث و گفتار ساکت بود و هیچ نمی گفت٬ عمر به ابی بکر گفت: آیا بامر تو این کارها را نمی کنیم؟

امیرالمؤمنین (ع) خود را به قبر رسول الله (ص) رسانید و با گریه و ناله عرض کرد به پیغمبر(ص) آنچه را که هارون به برادرش موسی گفت و خداوند در قرآن خبر داده: یابن ام ان القوم استضعفونی و کادوا یقتلوننی---پسر مادرم مردم مرا ضعیف نمودند و خواستند مرا بکشند

شرح این قضیه را مفصل نقل نموده تا آنجا که ابو محمد عبدالله بن مسلم می گوید:

علی(ع) بیعت نکرده به منزل بر گشت و بعدها ابوبکر و عمر رفتند بمنزل فاطمه(سلام الله علیها) که رضایت خاطر او را فراهم نمایند...

حضرت صدیقه(س) فرمودند: خدا را شاهد میگیرم شما دو نفر مرا اذیت نمودید٬ در هر نمازی شما را نفرین می کنم تا پدرم را ببینم و از شما شکایت نمایم.

v     مطالب برتر

+ نوشته شده در شنبه 29 اردیبهشت1386ساعت 10:48 توسط حسین |