هم نامی فرزندان امام علی (ع) با خلفاء اهل سنت
بسیار شنیده اید که وهابیت با بیان این مطلب که چون حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام اسامی فرزندان خود را هم نام خلفای سه گانه گذاشته این دلالت بر حسن رابطه بین اهل بیت و حزب قریش می کند!
اما متعجبم که اگر رابطه حسنه بوده چرا فقط یک طرفه بوده ؟
عبدالله (ابوبکر) بن علی بن ابیطالب علیهم السلام
در اینکه ابوبکر کنیه باشد بعید نیست و اعطای کنیه در آن زمان امری مرسوم بوده و دیده می شده که مردم آن زمان کنیه را بیان می کردند نه پدر فرزند!
البته ابوالفرج اصفهانی در مقاتل الطالبین قائل است که عبدالله بن علی بن ابیطالب علیهم السلام در سن بیست و پنچ سالگی به شهادت رسیده و این نشان دهنده این است که عبدالله در اواخر عمر شریف حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام بوده
قال العباس بن علی (ع) لاخیه من ابیه و امه عبدالله بن علی : تقدم بین یدی حتی اراک و احتسبک فانه لا ولد لک فتقدم بین یدیه و شد علیه هانی بن ثبیت الحضرمی فقتله (1)
عمر بن علی بن ابیطالب علیهم السلام
اگر اهل تحقیق در تاریخ خیلفه دوم عصبیت و تند خوئی او را دیده باشند سخن گفتن در خصوص تغییر اسامی اهل مدینه بسیار آسان خواهد شد !
زيد بن اسلم نقل مىكند كه عمر پسرش را كه كنيهاش ابو عيسى بود زد و مغيرة بن شعبة كنيهاش ابو عيسى بود. عمر به او گفت: آيا ترا كفايت نمىكند كه كنيهات ابو عبد اللّه باشد؟ گفت: همانا رسول خدا صلىاللهعليهوسلم مرا به اين كنيه ناميد. گفت: رسول خدا صلى الله عليه وسلم گناهان گذشته و آيندهاش آمرزيده شد و من يكى از مسلمانان مىباشم. (2) او تا آخر عمر كنيهاش ابو عبد اللّه بود.
آيا باز هم مىتوان گفت عمر نمىدانست كه رسول خدا صلىاللهعليهوآله كارى انجام داد و مخالفت او را به بىاطلاعى او نسبت داد؟ قطعا بايد گفت: عمر با علم به اينكه رسول خدا صلىاللهعليهوآله كنيه مغيره را ابو عيسى نهاد، آن را برگرداند. آيا اين عمل را جز اين مىتوان بيان كرد كه عمر صريحا با رسول خدا صلىاللهعليهوآله مخالفت كرده است؟ مگر ابو عيسى چه عيبى داشت كه آن را عوض كرد و پسرش را -بى آنكه گناهى مرتكب شده باشد- كتك زد؟ مگر آیات متعدد در قران کریم نیست که پیامبر از روی هوی کلامی بیان نمی کنند و یا اینکه آنچه رسول حق دستور داده انجام دهید و از آنچه نهی کرده وا گذارید
وَمَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَى * إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى (3)
وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ (4)
اما راجع به تغییر اسم فرزند امیرالمونین علیه السلام ، بزرگان اهل سنت نقل کردند که عمر بن خطاب با اصرار خود امر اسم گذاری را بر عهده گرفت
" و کان عمر بن الخطاب سمی عمر بن علی باسمه " (5)
که این اخلاق جناب خلیفه بر کسی پوشیده نیست
ابراهیم بن حارث را به عبدالرحمن بن حارث تغییر داد و دلیلشان هم این بود که اسامی انبیاء را نباید برای خود انتخاب کرد! (6)
قلیل بن الصلت را به کثیر تغییر داد! (7)
طحیل بن ریاح را به خالد بن ریاح تغییر داد (8)
البته این احتمال هم هست که حضرت علی علیه السلام به جهت علاقه ای که به " عمر بن ابی سلمه القرشی" فرزند خوانده حضرت خاتم صلی الله علیه وآله داشته اند اسم فرزند را هم نام ایشان انتخاب فرمودند.
عثمان بن علی بن ابیطالب علیهم السلام
روایتی است که در کتب تاریخی ذکر شده که حضرت امیرالمومنین علیه السلام فرمودند:
" انما سمیته باسم اخی عثمان بن مظعون " (9)
عثمان بن مظعون یکی از اصحاب بزرگ پیامبر اکرم بود و پیامبر وی را بسیار دوست میداشت.
او فردی بزرگوار، عابد و زاهد بود. روزها روزه میگرفت و شبها به عبادت میایستاد
در ماه ذی الحجه سال دوم هجری در مدینه وفات کرد و اولین کسی بود که در بقیع به خاک سپرده شد.
روایت شده است که پیامبر گرامی اسلام پس از ارتحال او خم شد و او را بوسید و هنگامی که فرزند پیامبر وفات کرد فرمود:
" به گذشتگان صالح خود، کسانی هم چون عثمان بن مظعون بپیوند " (10)
چند نکته را باید ذکر کرد که به داستان اسامی فرزندان حضرت امیرالمومنین علی بن ابیطالب علیهما السلام با دیدی ساده لوحانه نگاه نکرد
اول: اصحاب ائمه اطهار علیهم السلام اسامی همانند خلفا اهل سنت داشته اند حتی برخی از آنها نامهائی مثل شمر، یزید و عمرو داشته اند که این خود مؤید بسیار خوبی است از رواج این اسامی در آن عصر و زمان
دوم: ابن حجر عسقلانی در کتاب الاصابه خود اسامی کثیری را نقل می کند که اسمشان " عمر" بوده ، آیا تمام این اسامی به دلیل محبت و علاقه خود به خلیفه دوم بوده؟ در همان زمان کسانی بودند هم نام خلفاء که سنشان هم از خلفای سه گانه بزرگتر بوده !
سوم: در روایات ماثوره از حضرات معصومین علیهم السلام نهی از این اسم گذاری دیده نشده کما اینکه از نام های " حرب " و " ضرار" نهی فرموده اند
چهارم: یکی از یاران و اصحاب امام سجاد علیه السلام " یزید بن حاتم " بوده و یا " یزید الصائغ " از اصحاب امام باقر علیه السلام وهمچنین " شمر بن یزید " از اصحاب امام صادق علیه السلام بوده. آیا می توان دلیل آورد که از محبت " شمر" و " یزید" این نامها انتخاب شده؟
پنجم: شیخ مفید در ارشاد قائل است که یکی از فرزندان حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام " عمرو" نام داشت؛ آیا می توان گفت که حضرت به دلیل علاقه به " عمرو بن عبدود " این اسم را انتخاب کرده اند؟
ششم: در اینکه مسلمانان علاقه بسیاری به حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله دارند شکی نیست هرساله در ایام ولادت حضرت رسول صلی الله علیه و آله جشنها و مراسم متعددی گرفته می شود اما آیا همه مسلمانان اسم " محمد " را برای فرزندان خود انتخاب می کنند؟
آیا می توان گفت که آنهائی که فرزندی به نام رسول خدا ندارند ، به ایشان بی علاقه هستند؟
آنچه که ذکر شد دلیل بر این است که فقط با نام گذاری فرزندان محبت و دلگرمی به وجود نمی آید، بلکه اسباب محبت فراتر از این مقوله هاست
این چه محبتی بین حضرت امیرالمونین علیه السلام و خلفاء اهل سنت است که امام علی علیه السلام " ابوبکر و عمر " را دروغگو ، گنهکار ، فریبکار و خائن می نامیدند؟(11)
این چه گونه علاقه ای است بین امام علی علیه السلام و ابوبکر که خلیفه اول در روزهای بعد از رحلت نبی مکرم اسلام بر منبر نشست و گفت:
انما هو الثعاله شهیده ذنبه ! (12)
چطور می توان به کسی علاقه داشت و به نشان محبت او اسم فرزند را همنام او گذاشت در حالی که صفحات تاریخ دوری گزیدن حضرت امیرالمومنین علیه السلام از معاشرت با عمر بن خطاب را ثبت کرده؟
چطور می توان کراهت هم نشینی با خلیفه دوم را با محبت به او جمع نمود؟ (13)
خلیفه دومی که با هم فکری رفیقش باعث و بانی حمله به منزل ایشان و مضروب نمودن تنها یادگار حضرت رسول اکرم صلی الله علیه وآله ، صدیقه طاهره فاطمه الزهراء سلام الله علیها (14)
چه جهت مثبتی در سیره خلیفه سوم عثمان بن عفان وجود داشت که حضرت نام فرزند خود را هم نام او گذارد؟
خلیفه ای که ابوسفیان را عزیز داشت و ابوذر غفاری را دشمن داشت و به ربذه تبعید نمود ابوذری که رسول الله صلی الله علیه وآله در حق او می فرماید:
«آسمان بر راستگو تر از ابوذر سایه نیانداخته است»
و یا اینکه عمار یاسر این صحابی جلیل القدر را آنچان مضروب ساخت که مدتی در بستر افتاد!
عثمان کسی بود دختر ابوبکر او را " پیر خرفت " خطاب قرار می داد (15)
پی نوشتها:
1.مقاتل الطالبین –ابوالفرج الاصفهانی- صفحه 54 / تنقیح المقال-مامقانی-جلد 2ص199
2.كلمهاى كه عمر به كار برد اين است: «وأنا في جلجتنا» و در پاورقى آمده است: يعنى مثل مسلمانان مىباشيم، نمىدانيم بر سر ما چه خواهد آمد. / سنن أبي داود، ج 4، ص 291، كتاب الادب، باب فيمن يتكنّى بابى عيسى، ح 4963.
3.سوره مبارکه نجم آیه 3 و4
4.سوره مبارکه حشر آیه 7
5.انساب الاشراف – بلاذری – ج2 ص 413 / سیر اعلام النبلاء – ذهبی – ج4 ص134 / تهذیب التهذیب – ابن حجر – ج7 ص427 / تهذیب الکمال – المزی –ج21 ص 467
6. اسدالغابه ج3 ص 284 / الاصابه ج 5 ص 23
7.طبقات الکبری ج5 ص 14
8.هامش سوم المصنف – عبدالرزاق الصنعانی- ج1 ص 61
9.مقاتل الطالبین ص55 / تقریب المعارف ص 294
10.منتهی الامال ج1 ص703
11.صحیح مسلم ج5 ص 152،728 حدیث 1757 / فتح الباری ج 6 ص 144
12.شرح ابن ابی الحدید ج 15 ص 214
13.صحیح بخاری ج5 ص 82 / صحیح مسلم ج5 ص 154
14.تاریخ الخلفاء الراشدین – ابن قتیبه - ج1 ص13
15.ابن ابی الحدید ج2 ص 17 / تذکره خواص الائمه – سبط بن جوزی – ص36
عایشه دختر ابوبکر می گوید:
لَم یُنزل الله فینا شیئا من
القرآن (1)
در داستان غار بین مورخین و
مفسرین قرآن کریم اختلافاتی وجود دارد، عده ای معتقدند که همراه حضرت رسول اکرم
(صلی الله علیه وآله) "ابن بکر" (عبدالله بن بکر بن اریقط) راهنما و
دلیل پیامبر بوده و نه ابوبکر ابن ابی قحافه (2)
إِلاَّ تَنصُرُوهُ فَقَدْ
نَصَرَهُ اللّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِينَ كَفَرُواْ ثَانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ
هُمَا فِي الْغَارِ إِذْ يَقُولُ لِصَاحِبِهِ لاَ تَحْزَنْ إِنَّ اللّهَ مَعَنَا
فَأَنزَلَ اللّهُ سَكِينَتَهُ عَلَيْهِ وَأَيَّدَهُ بِجُنُودٍ لَّمْ تَرَوْهَا
وَجَعَلَ كَلِمَةَ الَّذِينَ كَفَرُواْ السُّفْلَى وَكَلِمَةُ اللّهِ هِيَ
الْعُلْيَا وَاللّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ
اگر پيامبر را يارى ندهيد ، يقيناً خدا او را يارى مي دهد ; چنان كه او را يارى داد هنگامي كه كافران از مكه
بيرونش كردند در حالى كه يكى از دو تن بود ، آن زمان هر دو در غار [ ثور نزديك مكه ] بودند ، همان زمانى كه به همراهش گفت : اندوه به خود راه مده خدا با ماست . پس خدا آرامش خود را ]كه حالت طمأنينه قلبى است] بر پيامبر نازل كرد ، و او را با لشكريانى كه شما نديديد ، نيرومند ساخت ، و شعار كافران را پست تر قرار داد ، و شعار خداست كه شعار والاتر و برتر است ; و خدا تواناى شكست ناپذير و حكيم است .(3)
مخالفین اینکه آن کسی که همراه
حضرت رسالت (ص) بوده "ابن بکر" بوده و نه "ابوبکر" و برای
مدعی خود ادله ای را اقامه می کنند
1) جناب ابوبکربن ابی قحافه در
هیچ کجا به این فضیلت اعتراف نکرده است، در حالیکه در روز سقیفه به کمتر از آن
اشاره می کند و همان صحبتهای اعراب قبل از اسلام که ما چون هم عشیره و ...هستیم پس
سزاوار ریاست! (4)
2) برخی از تابعین که منکر
ارتباط داشتن "ابوبکر" با آیه غار بوده اند. مثل ابوجعفر مؤمن طاق (محمد
بن علی بن نعمان،عالم کوفه و از شاگردان امام باقر و امام صادق علیهما السلام) و
معتقد به همراهی ابن بکر (عبدالله بن اریقط بن بکر) با حضرت رسالت صلی الله علیه و
آله بوده. (5)
3) آن قیافه شناس به نام کرز
قافی (کرز بن علقمه خزاعی) جای پای پیامبر صلی الله علیه وآله را دید ولی حرفی از
ابوبکر به میان نیاورد. (6)
4) ابوبکر از مهاجرین مکه بودند
که به اتفاق عمر بن خطاب ودیگر مسلمانان به سمت یثرب (مدینه) هجرت نمودند. (7)
5) نقل کلامی که از عایشه دختر
ابوبکر که در طلیعه نوشته به آن پرداختم
"خداوند در شأن ما آیاتی از
قرآن نازل نکرده است" (8)
هنگامی که جناب عایشه در جمع
انبوه صحابی به همراه عبدالرحمن بن ابی بکر (برادر خود که در زمان هجرت از کفار
بود)(9) و مروان بن حکم این
جمله را بیان می کند که در حق ما آیه ای در قرآن نیامده که با سکوت برادرش و مروان
و همچنین خیل اهل مدینه دلیل بر چه معنائی است؟
عایشه کسی است که اگر پدرش همراه
حضرت رسول صلی الله علیه و آله حضور داشت یقینا بیان می نمود کما اینکه دو ادعای
بسیار عجیب از وی در کتب صحیح اهل سنت موجود است
آيه رضاع كبير
(يعنى زنى جهت محرم شدن، پسر بزرگى و يا مردى را شير دهد!)
و نيز آيه رجم) مراد از آيه رجم، مطابق آنچه كه اهل سنت
گفتهاند و در پاورقى صحيح مسلم نيز آمده (كتاب الرضاع، ح 26) اين عبارت است "الشيخ والشيخة إذا
زنيا فارجموهما" و در بعض اقوال با
اضافه كلمه "البته" يعنى: اگر پيرمرد و
پيرزنى زنا كردند حتما آن دو را سنگسار كنيد.)
در قرآن بوده
و در ضمن صحيفهاى زير رختخوابم قرار داشت و چون ما به موت رسول خدا
صلىاللهعليه وآله مشغول شديم، داجن (و یا بزغاله ای) آن را خورد. (10)
با جمع بندی این چند نقل که
مختصری از روایت راویان حول هجرت حضرت رسول (ص) و وارد شدن در غار به این نتیجه می
رسیم که اساس داستان همراهی ابوبکر ابن ابی قحافه با حضرت جعلی است و بعد از فوت
او و در زمان عمر ابن خطاب ساخته شده و طبیعی است که راویان کسانی هستند مثل
ابوهریره که خود در آن زمان کافر بوده و در سال هفتم هجرت مسلمان شده!
و یا کعب الاحبار یهودی و تمیم داری نصرانی در مسجد
مدینه در زمان خلافت غصبی و غیر شرعی عمر بن خطاب احادیث را جعل کنند و
داستانهائی را بسرایند تا عائدی بیشتر از
بیت المال مسلمین داشته باشند! (11)
پی نوشتها:
1- صحیح بخاری ج6 ص 42 / تاریخ
ابن الاثیر ج3 ص199 / البدایه و النهایه ج8 ص 96/ الاغانی ج16 ص 90
2- البدایه و النهایه ج3 ص176
3- سوره توبه آیه 40
4- نحن عشیره رسول الله و اوسط
العرب انسابا و لیست قبیله من قبائل العرب الا و لقریش فیها ولاده. البدایه و
النهایه ج6 ص205
5- لسان المیزان ج 5 ص115
6- تهذیب الکمال ج29 ص 26
7- صحیح بخاری ج1 ص128 / سنن
البیهقی ج3 ص 89 / فتح الباری ج13 ص 179 همچنین ج7 ص261 و 307
8- صحیح بخاری ج6 ص42 / تاریخ
ابن اثیر ج3 ص199 / الاغانی ج16 ص90 / البدایه و النهایه ج8 ص 96 / التحفه
اللطیفه-السخاوی- ج2 ص502
9-اسد الغابه شرح حالش و همچنین
مختصر تاریخ دمشق
10- سنن ابن ماجه، ج 1، ص 625، كتاب النكاح،
باب 36، ح 1943
عن عايشه قالت: لقد نزلت
آية الرجم ورضاعة الكبير عشرا ولقد كان في صحيفة تحت سريرى فلما مات رسول اللّه
صلىاللهعليهوسلم وتشاغلنا بموته دخل داجن فأكلها
11- تاریخ المدینه – ابن شبه – ج1 ص11 / شرح نهج
البلاغه –ابن ابی الحدید- ج1 ص360 / اضواء
علی السنه المحمدیه 215
بسم الله الرجمن الرحیم
کتاب صحیح بخاری به گفته اهل سنت اصح الکتب بعد از قرآن کریم هست،اما در مورد خود کتاب و شخص جناب بخاری سوالات و ایرادات جدی وارد است. که در این مجال به ایراداتی که بر کتاب صحیح بخاری گرفته شده می پردازیم
امام زُهری شخصی که یک چهارم احادیث بخاری از ایشان نقل شده؛در بین اجله اهل سنت جایگاه مناسبی ندارد؛به اختصار به چند نقل قول راجع به ایشان بسنده می کنم
اول: زهری جزء منحرفان از امام علی (ع) بوده.
*شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید جلد 4 صفحه102
دوم: زهری جزء یاران و اعوان و انصار بنی امیه بوده.
""خالط و نادم خلفاء بنی امیه، مثل عبدالملک و ولید و سلیمان و عمروبن عبدالعزیز و یزید بن عبدالملک و کان معلما لأولادهم و مرشدا لهم فی الحج""
"زهری کسی است که با خلفاء بنی امیه حشر و نشر داشته مثل عبدالملک،ولید،سلیمان،عمروبن عبدالعزیز و یزید بن عبدالملک همچنین معلم فرزندان آنها و راهنما آنها در سفر حج بوده"
*سیر اعلام النبلاء جلد 5 صفحه 337....روح المعانی جلد 3 صفحه 189
سوم:توجیه گر کارهای بنی امیه و سرپوش گذار بر جنایات آنان بود.
عمروبن عبید در خصوص زهری می گوید: "مندیل الامرا" (دستمال سلاطین که معایب و پلیدیهای خود را با او پاک می کنند!)
*تاریخ مدینه دمشق جلد 55 صفحه 370
بد نیست کلامی هم از ذهبی بیاروم که کنایه ای بر رفتار سوال برانگیز جناب زهری است.
ذهبی از قول امام جعفر بن محمد الصادق (علیهما السلام) نقل می کند:
اذا رأیتم الفقهاء قد رکنوا الی السلاطین فاتهموهم
*سیراعلام النبلاء جلد6 صفحه 262
چهارم: مکحول در مورد او می گوید: "افسد نفسه بصحبته الملوک" (در اثر مصاحبت با سلاطین خودش را تباه کرد.)
*سیراعلام النبلاء جلد 5 صفحه339
پنجم: محمد بن اشکاب می گوید: کان جندیا لبنی امیه (زهری سربازی از سربازان بنی امیه بوده)
*تاریخ الاسلام(عام121) صفحه 140
ششم: خارجۀ بن مصعب می گوید: کان صاحب شرط بنی امیه (او ژاندارم امویان بوده!).میزان الاعتدال جلد1 صفحه 625
کان یعمل لبنی امیه (عامل بنی امیه بوده!).
*معرفۀ علوم الحدیث، نیسابوری صفحه 55 / تاریخ مدینه دمشق جلد 55 صفحه 370
و اين بحر. طويل است ...
عصر يک جمعه ي دلگير .دلم گفت بگويم بنويسم که چرا عشق به انسان نرسيده است ؟چرا آب به گلدان نرسيده است ؟چرا لحظه ي باران نرسيده است ؟و هر کس که در اين خشکي دوران به لبش جان نرسيده است ؟به ايمان نرسيده است و غم عشق به پايان نرسيده است ؟بگوحافظ دل خسته زشيراز بيايد
بنويسد .که هنوزم که هنوزاست چرا يوسف گمگشته به کنعان نرسيده است ؟چرا کلبه ي احزان به گلستان نرسيده است ؟دل عشق ترک خورد :گل زخم نمک خورد :زمين مرد:زمين مرد :خداوند گواه است. دلم چشم به راه است و در حسرت يک پلک نگاه است.ولي حيف نصيبم فقط آه است و همين آه خدايا برسد کاش به جايي: برسد کاش صدايم به صدايي ....
عصر اين جمعه ي دلگير .وجود تو کنار دل هر بيدل آشفته شود حس .تو کجايي گل نرگس ؟ به خدا آه نفس هاي غريب تو که آغشته به حزني است زجنس غم و ماتم .زده آتش به دل آدم و عالم .مگر اين روز و شب رنگ شفق يافته در سوگ کدامين غم عظمي به تنت رخت عزا کرده اي اي عشق مجسم که به جاي نم شبنم بچکد خون جگر از عمق نگاهت .نکند باز شده ماه محرم که چنين ميزند آتش به دل فاطمه آهت .به فداي نخ آن شال سياهت .به فداي رخت اي ماه ! بيا .صاحب اين بيرق و اين پرچم و اين مجلس و اين روضه و اين بزم تويي آجرک الله ...عزيز دو جهان .يوسف در چاه .دلم سوخته از آه نفس هاي غريبت .دل من بال کبوتر شده .خاکستر پرپر شده .همراه نسيم سحري روي پر فطرس معراج نفس گشته هوايي .و سپس رفته به اقليم رهايي :به همان صحن و سرايي که شما زائر آني و خلاصه شود آيا که مرا نيز به همراه خودت .زير رکابت ببري تا بشوم کرب و بلايي .:به خدا در هوس ديدن شش گوشه دلم تاب ندارد .نگهم خواب ندارد .قلمم گوشه ي دفتر .غزل ناب ندارد .
شب من روزن مهتاب ندارد .
همه گويند به انگشت اشاره :
مگر اين عاشق دلسوخته ارباب ندارد .....؟؟
تو کجايي ..؟تو کجايي شده ام باز هوايي .شده ام باز هوايي ....
گريه کن گريه و خون گريه کن آري که هر آن مرثيه را خلق شنيده است شما ديده اي آن را و اگر طاقتتان هست کنون من نفسي روضه زمقتل بنويسم .و خودت نيز مدد کن که قلم در کف من همچو عصا در يد موسي بشود چون تپش موج مصيبات بلند است .به گستردگي ساحل نيل است ....
و اين بحر طويل است .
و ببخشيد اگر اين مخمل خون بر تن تب دار حروف است .که اين روضه ي مکشوف لهوف است .....
عطش بر لب عطشان لغات است و صداي تپش سطر به سطرش همگي موج مزن آب فرات است .
و ارباب همه سينه زنان کشتي آرام نجات است : ولي حيف که ارباب (( قتيل العبرات )) است .ولي حيف که ارباب
((اسير الکربات )) است ولي حيف هنوزم که هنوز است حسين ابن علي تشنه ي يار است و زني محو تماشاست زبالاي بلندي ..
الف قامت او دال و همه هستي او در کف گودال و سپس آه که (( الشمر ......))
خدايا چه بگويم .که (( شکستند سبو را و بريدند ))....
دلت تاب ندارد به خدا با خبرم .ميگذرم از تپش روضه که خود غرق عزايي .تو خودت کرب و بلايي .قسمت ميدهم آقا
به همين روضه که در مجلس ما نيز بيايي ...
تو کجايی
قبل از بعثت نبی مکرم اسلام (ص) امپراطوریهای فارس و روم مناطق را با جنگ و خونریزی بین خو تقسیم نمودند، و از جمله مناطقی که تحت بیرق روم مدتها قرار داشت شامات بوده، سپاه روم زمانی که به منطقه قدس (فلسطین) می رسند با یهودیان ساکن برخورد می کنند که به دلیل داشتن ادوات نظامی و تجربه نبردهای گوناگون پیروز میدان سپاه روم می شود و طبیعی نبرد ها این بوده که گروه شکست خورده خود را به دشمن فاتح نزدیک کند تا با حمله و یورش زمینهای خود را باز پس گیرند، یهودیان فلسطین همین سیاست را پی گرفتند که صبعا خشم رومیان را در بر داشت.

اگرچه یهودیان در التزام به پیمان نامه ها از دیگر اقوام سست تر بودند و در نقض عهد هم زبانزد
"تیتاش" فرمانده رومیان سرمست از پیروزی بر یهود، زراعت را بر ویرانه های مکان زیارت یهودیان آغاز نمود...
اگرچه در این دوران مسیحیت رواج نداشت اما به تدریج رومیان مسیحیت را پذیرفتند؛اما در التزام به آن و ترک آن با هم اختلاف داشتند چرا که رومیان بت پرست بودند و از الهه های خود طلب پیروزی و باران و ... می کردند و این اختلاف و موضع گرفتن در برابر دین جدید در بین توده مردم بیشتر بود، چرا که صاحب منصبان رومی انسانهای اهل مطالعه و فرهیخته ای بودند و این تضاد کمتر در بین انها دیده می شد. (برای آشنائی بیشتر با نفوذ مسیحیت در روم به کتاب تاریخ تمدن ویل دورانت،جلد سوم صفحه 755 رجوع شود)
اما در دوران حکومت قسطنطین (کنستانتین اول) مسیحیت جان تازه ای گرفت؛ "هیلانه" مادر کنستانتین به آئین نصرانیت پیوسته بود و در جستجوی چوبی که (به زعم خود) حضرت عیسی (ع) را بر آن به صلیب کشیدند به سمت قدس حرکت نمود.

چوب را در مکانی یافت که یهودیان آن مکان را مزبله دان خود کرده و آنرا پنهان نموده بودند! دستور داد تا صلیب را بیرون آورند و مزبله ها را بر صخره در بیت المقدس بریزند و آنرا بپوشانند همچنین به گمان خود محلی که چوب را یافته بود کلیسائی بنا کرد به نشانه ا محل دفن حضرت مسیح(ع)، همچنین کلیسای بیت اللحم را به عنوان نماد محل تولد حضرت (ع) به دست هیلانه ساخته شد، از دیگر کارهائی که هیلانه انجام داد محل عبادت یهودیان را که در عصر تیتاش ویران شده بود را دوباره وبران کرد و آنجا را محل جمع زباله ها قرار داد.وضعیت بیت المقدس بر همین روال بود تا اینکه اسلام وارد شد. ( تاریخ ابن خلدون. جلد 2. ص 355)
کنستانتین اولین کسی بود که آئین مسیحیت را پذیرفت و قسطنطین را که به نام او بود بنا نمود،اگرچه عده ای معتقد هستند که قسطنطین همان بیزانس بوده که کنستانتین آن را توسعه داده و در زمان ورود اسلام به "اسلام بول" شهر اسلام تغییر نام داد.(فیض القدیر المناوی.ج5.ص334/کشف الظنون.ج1.ص57)
کنستانین بعد از تسلط بر شامات دستور داد تا باقیمانده از بنی اسرائیل را از فلسطین و اردن به اسارت بگیرند با این توجیه که بنی اسرائیل قاتل حضرت مسیح (ع) هستند.(تاریخ طبری ج2. ص415)
اگرچه مسیحیان با مقدسات یهودیان به روش نیکوئی برخورد نکردند اما همان کاری را نمودند که یهودیان با آنچه که مقدسات نصارنیت به شمار می رفت انجام دادند.(البدایه والنهایه ج7. 68)

